Hi guys 😊😀
اونجا ظلمات بود تاریک و هیچی هم اونجا نبود . یکم رفتم جلو نه صدایی شنیدم نه چیزی دیدم جلو رفتم تو تاریکی وایستاده بودم که یهو دو نفر از پشتم داد زدن :« تولدت مبارک هارلی . پشتم رو نگاه کردم و دیدم فرد و جرج از پشتم با کلی فشفشه اومدن تو . وقتی اونا اومدن روی میز پر کادو و کیک و شیرینی و آبمیوه و کلی چیز دیگه شد . بعد از نیمبوس ها اومدن پایین و ب.غ.ل.م.کردن و بهم تبریک گفتن .
( از زبان نویسنده :« بچه ها فرد و جرج صمیمی ترین دوست های هارلی هستن و همیشه باهم آتیش میسوزونن و میشه هارلی همیشه جز اکیپشون بوده و هست ) وقت شام بود و بچه ها با لباس های قشنگ ( تو سرسرا تولد یکی باشه بقیه لباس مجلسی میپوشن و کیک میخورن) میومدن تو سرسرا من چشم دنبال هری و دراکو میگشت که هرمیون رو دیدم ازش پرسیدم اونا کجان ولی جواب نداد .
موقع باز کردن کادو ها ، آخرین کادو رو که باز کردم هرمیون اومد جلو گفت :« منم میخوام کادوم رو بهت بدم هارلی ، کادو رو بیارین . از صحنه ای که دیدم جا خوردم یک جعبه ی خیلی بزرگ آوردن جلوم ، من شروع کردم به باز کردنش . وقتی بازش کردم دیدم هری و دراکو تو جعبه نشستن و گفتن تولدت مبارک .
گفتم :« چی ، شما دوتا ... هرمیون :« اونا باهم دوستم و این کادوی من به توعه . من پریدم بغل هرمیون و ازش تشکر کردم و بعدش پسرا رو به.غ.ل. کردم . بعد رفتن بچه ها دراکو در گوشم گفت :« امشب ساعت ۵:۳۰ صبح تو بالکن برج ستاره شناسی . اینو گفت و لبخند زد و رفت و چیز دیگه ای نگفت .
🍇😈 بیاین آخر ثبت بشه
https://testchi.ir/tests/865078 به تستام و مسابقه هام سر بزنید ممنون میشم 💖💕💜🖤🥺🥺
فالوم کنید بک میدم 🖤💜💖🥺🥺💖
https://testchi.ir/challenges/25802
تو تست هام و مسابقه هام شرکت کنید 💖🖤💜🥺
فالوم کنید بک میدم💜🖤💖🥺