Hi guys 🌚🫀✨
( از زبان هارلی :« یدونه مشت زدم تو دماغش و تمام لباس سفیدم قرمز شد گفتم :« از جلوی چشمم گم شو کنار ع.و.ض.ی ، وقتی دوید رفت دیدم پرفسور اسنیپ و دراکو باهم از پشتم دارن میان . دارکو دوید و بغلم کرد و گفت _ چیزیت که نشد + من نه ولی اون شدیداً به خانم پامفری احتیاج داره _ دیدم چیکار کردی ، واقعا خوشم اومد و متوجه شدم وقتی به من گفت راسو زدیش + خب آره دیگه داشت اعصابم و خورد میکرد .
اسنیپ گفت :« خانم پاتر بهتون احسنت میگم معلومه جلوی پسر های زور گو کم نمیارید . من گفتم :« نه راستش ولی شما کی اومدید اینجا ؟ اسنیپ گفت :« داشتم خوابگاه ها رو چک میکردم که صدای شما و اسپارو رو شنیدم به آقای مالفوی خبر دادم که بیاد که نکنه جک بهتون آسیب بزنه ولی متوجه شدم شما از پس زور گو ها خیلی خوب برمیاد .
حالا هم دیگه باید برم شما دوتا رو تنها میذارم . به محض اینکه اسنیپ رفت دراکو بغلم کرد و گفت _ میدونی خیلی دوست دارم + آره میدونم ( همون لحظه هرمیون در رو باز کرد و گفت سلام ) دراکو فوری ولم کرد و گفت :« سلام گرنجر ما ... ما ... چیزه .
هرمیون پرید وسط حرفش و گفت اشکالی نداره ، هارلی باید بریم دیر میشه ها من دم در منتظرم خدافظ مالفوی . دراکو هم گفت :« خدافظ گرنجر . بعد اینکه هرمیون رفت دراکو گفت _ کجا داری میری با این تیپ + هیچی نشده غیرتی میشی _ آره دیگه 😅
چالش داریم کیوتم 🌊🍒
اینکه به خاطر ترس از خورد شدن غرورش جلوی بقیه بهم بی اهمیتی میکرد خب واقعا ناراحت میشدم
میدونم خیلی وقت پیشه گذاشتی ولی اسنیپ چرا هی اینجاستتتتت