
سلام اینم پارت 2 امیدوارم خوشتون بیاد همه رو صهیح یا همون بلی بزنید
باهم به هیولا همله کردیم بعد از کلی چنگ کت نوار از پنجه برنده و من ار گردونه خوشانسی استفاده کردیم و هیولا رو شکست دادیم و من آکوما رو گرفتم و من همه چیز رو درست کردم و زود رفتیم خونه و گفتم خال ها خاموش
ورفتم شام خوردم بعد از شام مسواک زدیم و رفتیم خوابیدیم (بریم به یک ماه بعد که مادر پدر و برادر مرینت قراره بیان)امروز صبح از خواب بیدار شدم وزود رفتم صبهانه خوردم خیلی خوشحال بودم چون امروز قراره پدر و مادرم و جیمین بیان تو فکر بودم که دیدن آریانا داره صدام میزنه گفتم بله گفت برات یک نامه اومده بیا بخون من نامه رو باز کردم و خوندم دیدم توش نوشته بود مرینت عزیز ما کار برامون پیش اومد و تا یک سال دیگه نمیایم امزا پدر و مادرت
بعد از خودن نامه دیدم یکی دیگه نامه برای آقای آگراست است نامه را دادم تا آریانا بخونه و من رفتم نامه دیگر را دادم به آقای آگراست و بعد از خوندم به من گفت منم بعد از او رفتم بالا تو اتاقم و به آریانا گفتم بیا بریم ناحار بخوریم
بعد از ناحار رفتم تو اتاق و به داشتم با تیکی حرف میزدم که دیدم گوشیم پیام اومد آدرین بود نوشته بود امروز عصر میام بریم بستنی آندره منم با خوشحالی گفتم آره
آماده شدم و رفتم و قتی داشتیم بستنی میخوردیم من به آدرین گفتن از چشم آدرین 👈 مرینت بهم گفت که قراره یک سال دیگه پیش ما بمونن من هم خیلی هوشحال شدم من دیگه نمیتونستم صبر کنم و به مرینت گفتم که
عاشقشم و اونم همینو به من گفت ماهم رو بوسیدم و بعد بستنی مون رو با هم خوردیم بعد بستنی خوردن رفتیم سمت خونه بعد که رسیدیم دیدیم که یک هیولا غول پیکر حمله کرده و داره پاریس رو نابود میکنه ما زود رفتیم تو و ناتالی مارو برد اتاقمون و گفت از اونجا بیرون نیایم و بعد من تبدیل شدم و داشتم میرفتم که کت اومد و رفتیم تا با هیولا بجنگیم هیولا کت رو گرفت و داشت حلقه شو در میاورد کت گفت بانوی من کمک من از گردونه خوشانسی استفاد کردم و کت رو نجات دادم بعد اون با پنجه ی برنده جای آکومارو نابود کرد و منم آکومارو گرفتم و همه چیز رو درست کردم و بعد رفتیم خونه منم خیلی خسته شدم بعد ناتالی اومد و گفت
بیان برین غذا بخورین بعد شام رفتم مسواک زدم و رفتم تو اتاق خوابیدم صبح از خواب پاشدم و رفتم پایین صبحانه خوردم و آماده شدم و رفتیم مدرسه امروز بعد مدرسه با آلیا قرار گذاشتم برای پروژه مدرسه بعد قرار رفتیم خونه که یکدفعه
یک هیولا همله کرد و منو گرفت (اون هیولا کلویی بود چون امروز تو مدرسه اون میخواست مرینت و اذیت کنه ولی زایع شد) بعد چند دقیقه کت اومد و منو نجات داد منم تشکر کردن و رفتم تبدیل شدم بعد هم رفتم کمک کت تا با هیولا جنگیدیم ساعت ها جنگیدیم تا هیولا رو شکست دادیم و رفتیم خونه من رفتم پایین شام خوردم و رفتم بالا تا سرم رو گذاشتم خوابم برد
صبح از خواب پاشدم دیدم ساعت 9 هست زود صبحانه خوردم آماده شدم و رفتم مدرسه بعد مدرسه از آریانا پرسیدم چرا صدام نکردین آریانا گفت هدود صد بار صدام کردن اما اینقدر خوابم سنگین بود که بیدار نشدم بعد رفتیم خونه و لباس عوض کردیم غذا خوردیم و رفتیم بالا که یکدفعه
ببخشید بدجایی کات کردم اما پارت بعد رو زود میزارم
اگر پسندیدی، لایک کن و به سازنده انرژی بده!
نظرات بازدیدکنندگان (5)