
بچه ها یه تست گذاشتم راجب میراکلس بیداریه . حتما برید ببینیدش و اینکه محکوم به طلسم پارت شیشو هم گذاشتم
قبل از اینکه کاری کنیم یه دفه دستی رو روی شونه ام احساس کردم . بلافاصله حالت دفاعی گرفتم و جوری برگشتم که گردنم رگ به رگ شد و موهام مثل شلاق خورد توی صورتم . کمیسر بود . نفس راحتی کشیدم و اگرست هم گفت : کمیسر ! ما میخواستیم شما رو نجات بدیم ! + مامور اگرست ، من که الکی توی این سن کمیسر نشدم . ولی رد خون روی کت و شلوارش به چشم میخورد . گفتم : کمیسر باید لباس مردم عادی رو بپوشی با این کت و شلوار رسمی و نسبتا هم خونی خیلی جلب توجه میکنی . و از کیفم بهش کلاه بیسال و شلوار جین و بلوز و ژاکت دادم . رفت توی یکی ازدستشویی عمومی های نزدیکمون تا لباساشو عوض کنه . ما هم که از سرما دندونامون تیلیک تیلیک به هم میخورد به دیوار تکیه دادیم . بعد از چند دقیقه کمیسر با لباس های عادی که خیلی هم بهش میومد برگشت . پرسید : خونه ی من که نمیتونیم بریم چون ردیابی کردنش . کجا بریم ؟ + منم که کلا توی پاریس خونه ندارم . _ بریم خونه ی من . فکر نمیکنم اونجا رو ردیابی کرده باشن . یه تاکسی گرفتم و سوارش شدیم . رسیدیم کوچه امون و از دور زیر زیرکی نگاه کردم که ردیابیش نکرده باشن . نکرده بودن . پیاده شدیم و رفتیم جلوی خونه . میدونستم گریگز کلید یدکی داره . گوشی جدیدمواز کیفم در اوردم و یه عالمه فکر کردم تا شماره ی گریگز به ذهنم اومد بهش زنگ زدم + بله ؟ _ الو ؟ گریگز ؟ + خانوم ؟ خودتونین ؟ _ اره منم . ببین گریگز میشه بیای اینجا ؟ کلید خونه رو هم با خودت بیار . + برای چی .... _ الان وقت ندارم توضیح بدم . فقط اب دستته بذار زمین بیا اینجا . بعد از چند دقیقهگریگز با کلید یدکی برگشت . کلیدو بهم داد و منم برای تشکر بهش دستمزدیه ماهشو دادم .
وارد خونه شدیم . یه لایه خاک روی همه چی نشسته بود . بخاطر ریه هام سرفه ام گرفت . تلویزیون رو روشن کردم و خاک روی مبل رو تکوندم . گفتم : ببخشید بخاطر کثیفی خونه خیلی وقت بود بهش سر نزده بودم . +نه مامور دوپن این حرفا چیه . _ از تو انتظار دیگه ای نداشتم . کمیسر چش غره ی ترسناکی به اگرست رفت . ناخوداگاه خنده ام گرفت . از کابینت دستمال برداشتم همه جا رو گرد گیری کردم . قبض اب و برقم رو هم پرداخت کردم . وسط جارو برقی کشیدن بودم که فکری برای اولین بار به ذهنم خطور کرد : مامور های دیگه چی ؟ اونا که بیهوش شدن ؟ بلافاصله رفتم سمت مبل و از کمیسر پرسیدم : مامور های دیگه چی ؟! اونا که بیهوش شده بودن ؟ + اوه . البته . بادیگارد های من همه رو انداختن توی پناهگاه مخفی . فکر کردی من اونا رو اونجوری ول کردم ؟ نفس راحتی کشیدم . دوباره جاروبرقی کشیدن رو از سر گرفتم و رفتم بالا توی اتاقم . تاپ و شلوارک جین پوشیدم و با اینکه خونه سرد بود سردم نشد . دستگاه تنفسمو از روی زمین قاپیدم و دقیقا بین کمیسر و اگرست لم دادم .
باوجود اینکه به تلویزیون زل زده بودم یه چشمم به مامور اگرست بود و یه چشمم به کمیسر . هردوشون یه لبخند کوچیک روی لباشون بود . پشت چشمی نازک کردم و حواسم به فیلمی که داشت پخش میشد جلب شد . *** فردا صبح *** متوجه شدم کل شبو روی کاناپه به حالت دفاعی خوابیدم . گردنم درد گرفته بود و دیدم کمیسر زودتر از من بیدار شده . چیزی توی وجود کمیسر بود که منو جذب میکرد . نمیدونم . شاید یه راز مخوف راجب گذشته اش ... شاید شخصیت مسئولیت پذیر و ذات رهبریش . نمیدونم . ولی میدونستم این مرد یه رازی داره . تقریبا از این مطمئنم . بلند شدم و با کمیسر خواستیم پنکیک درست کنیم واسه صبحونه که شیر از دستم سر خورد و پاشید توی چشم مامور اگرست و اگرست از خواب پرید . نعره کشید : کودوم دیوونه ای .... ولی با صدای من ک نمیتونستم خنده امو کنترل کنم حرفشو قطع کرد . تصمیم گرفتیم واسه صبحونه ژانگولر بازی در بیاریم و با حرکت های بوکاتور و ارتیست بازی های کاراته و دفاع شخصی صبحونه درست کنیم . خیلی باحال میشد . با یه فیگور پای پاتیناژ تخم مرغ ها رو شکستم و مستقیم فرستادمون توی ظرف . اگرست و کمیسر یه ظرافت من کار نمیکردن و هر از چند گاهی ارد یا الک میخورد توی صورت یکیمون یا روغن میپاشید به کابینتا . ولی خیلی خوش گذست . مخصوصا اون موقعی که من بکینگ پودر رو از عمد با یه فیگور پرت کردم توی صورت اگرست و اونم وانیلو مستقیم کرد توی چشمام . کمیسر هم به جفتمون ارد پاشید که معنیش این بود : "دیگه مسخر بازی هم یه حدی داره . " خیلی کثیف شده بودیم ولی دست اخر تونستیم دونات ها و پنکیک ها رو بذاریم توی فر که بپزن . تو این فاصله من رفتم توی اتاق خودم دوش گرفتم و کمیسر و اگرست هم توی حمام اتاق ایوی و حمام اتاق مهمانمون .
از اینکه داشتم کم کم شبیه ایوی میشدم خنده ام گرفت و همزمان بغض کردم .موهامو شونه کشیدم و شلوار جین ذغالی و بلوز بافتنی خاکی رنگ پوشیدم . نفس عمیقی کشیدم و مشغول خوردن دونات برشته ای که از فر در اورده بودم شدم . کمیسر از حمام بیرون اومد و یکی از حوله های یه بار مصرف دور گردنش بود و موهای قهوه ایش خیس و اشفته بود که البته خیلی جذاب ترش میکرد . کمیسر اومد سمتم و گفت : میدونی ، دوپن ، من ... به خاطر این عملکرد خیلی خوبت یه ماموریت واسه ات دارم . اگه بتونی اینو خوب انجام بدی بهت ماموریت پیدا کردن قاتل خواهرتو میدم . اونقدر لغات خوبی توی این چند جمله ی کمیسر بود که اول باید مغزمو کند و کاو میکردم ببینم سالمه یا نه . بعد تازه دوزاریم افتاد و کم کم لبخند ناباورانه و پر امیدی روی لبام نقش بست . + جدی میگین ؟ _ بله . + ام ... خب ، حالا چه ماموریتی هست ؟ _ برای تو ، مامور اگرست ، مامور لهیف، مامور سزار و مامور انتبلوم در نظر گرفتمش . خب ؟ نظرت چیه ؟ + چی از این عالی تر ؟! یه ماموریت با دوستام ... البته یه غریبه ای هم هستا .... ولی خیلی خوشحالم . _ غریبه کیه ؟ هرچند انگار خودش میدونست و فقط برای شروع یه بازی ازم پرسید . _ یه سگ اخلاقی که فقط یه قیافه ی خوشگل داره . و با سر به پله ها اشاره کردم که اگرست داشت میومد . انگار حرفامونو هم شنیده بود . ( & ادرین _ کمیسر + مرینت ) & اوهو ! دیگ به دیگ میگه روت سیاه ! + دیگ ؟ باحال بود . ولی مگه غیر اینه ؟ & من سگ اخلاقم ؟ + اره دیگه هستی . مگه نه کمیسر ؟ _ منو وارد این بحثای بچگونه اتون نکنید که حوصله اشو ندارم اصلا . + نه ، جدا کمیسر . _ خب . اره . سگ اخلاق نیستی ولی بعضی وقتا خیلی گند اخلاقی که اصلا جذاب نیست اگرست . یادت باشه فقط داشتن یه قیافه ی خوشگل باعث نمیشه جذاب باشی ها .
از اینکه داشتم کم کم شبیه ایوی میشدم خنده ام گرفت و همزمان بغض کردم .موهامو شونه کشیدم و شلوار جین ذغالی و بلوز بافتنی خاکی رنگ پوشیدم . نفس عمیقی کشیدم و مشغول خوردن دونات برشته ای که از فر در اورده بودم شدم . کمیسر از حمام بیرون اومد و یکی از حوله های یه بار مصرف دور گردنش بود و موهای قهوه ایش خیس و اشفته بود که البته خیلی جذاب ترش میکرد . کمیسر اومد سمتم و گفت : میدونی ، دوپن ، من ... به خاطر این عملکرد خیلی خوبت یه ماموریت واسه ات دارم . اگه بتونی اینو خوب انجام بدی بهت ماموریت پیدا کردن قاتل خواهرتو میدم . اونقدر لغات خوبی توی این چند جمله ی کمیسر بود که اول باید مغزمو کند و کاو میکردم ببینم سالمه یا نه . بعد تازه دوزاریم افتاد و کم کم لبخند ناباورانه و پر امیدی روی لبام نقش بست . + جدی میگین ؟ _ بله . + ام ... خب ، حالا چه ماموریتی هست ؟ _ برای تو ، مامور اگرست ، مامور لهیف، مامور سزار و مامور انتبلوم در نظر گرفتمش . خب ؟ نظرت چیه ؟ + چی از این عالی تر ؟! یه ماموریت با دوستام ... البته یه غریبه ای هم هستا .... ولی خیلی خوشحالم . _ غریبه کیه ؟ هرچند انگار خودش میدونست و فقط برای شروع یه بازی ازم پرسید . _ یه سگ اخلاقی که فقط یه قیافه ی خوشگل داره . و با سر به پله ها اشاره کردم که اگرست داشت میومد . انگار حرفامونو هم شنیده بود . ( & ادرین _ کمیسر + مرینت ) & اوهو ! دیگ به دیگ میگه روت سیاه ! + دیگ ؟ باحال بود . ولی مگه غیر اینه ؟ & من سگ اخلاقم ؟ + اره دیگه هستی . مگه نه کمیسر ؟ _ منو وارد این بحثای بچگونه اتون نکنید که حوصله اشو ندارم اصلا . + نه ، جدا کمیسر . _ خب . اره . سگ اخلاق نیستی ولی بعضی وقتا خیلی گند اخلاقی که اصلا جذاب نیست اگرست . یادت باشه فقط داشتن یه قیافه ی خوشگل باعث نمیشه جذاب باشی ها . اگرست پشت چشمی نازک کرد و همون موقع در خونه شکست و چند تا مهاجم کاملا سیاه پوش وارد خونه شدن .....
اگر پسندیدی، لایک کن و به سازنده انرژی بده!
کمسیر ولی چرا ادزین نه
بی نظیررررررررررر
عالیییییییی
ج چ :کمیسر
yes😎
پارت بعدی پلیززززز
باشه دارم الان جادوی جاویدان من رو مینویسم بعدش نوبت رقاصه بعدش محکوم به طلسم
عالی بود
ممنونم عزیزم
عالی بود
ممنونم عزیزم
میبینم از ادرینتی خوشت نمیاد 😐 چرا اخه کمیسر😐
بعدی و گرنه😊
چرا حالا شما هم قضاوت نکنید ببینید چی ها که نمیشه ولی من خودم روی کمیسر کراش زدممممممممممممممممممممممممممممممم
😐
😂
ولی بحث های آدرین و مرینت خیلی خنده داره
عالی بوددددد
ایول پارت جدید
عالییییی 💕