
لایک و کامنت فراموش نشه 🥺🖤🤍
( مکالمه ی هری و هارلی و دراکو و اسنیپ ) ( هری _ هارلی + دراکو & اسنیپ #) + لازم نیست هری تقصیر اون نبود ( از زبان هارلی :« اینو که گفتم دراکو بهم خیره شد و قیافه ی یه بچه گربه گرفت ) _ چرا تقصیر اون بود + نه من خودم پریدم جلوی باک بیگ _ به خاطر اون + نه اگه هر کسی بود این کارو میکردم من مبصر کلاس بودم و این از وظایف منه _ ولی اون قدر کار تو رو نمیدونه . از زبان هارلی :« دیدم دراکو همچنان به من خیره شده و چشماش پر اشک شده ) + به نظر من که دیگه براش تجربه شده وقتی استادش میگه یه چیزی خطرناکه دیگه باهاش بازی نکنه ، مگه نه ملفوی ؟ & آره ... آره حتما . # خانم پاتر یعنی شما از تنبیه آقای مالفوی چشم پوشی میکنید ؟ + بله پرفسور # و آنوقت چرا + چون اون ازم نخواست سِپرش بشم من خودم رفتم جلو _ ولی مالفوی باید تنبیه بشه اگه هارلی این کارو نکنه من میکنم . + منم بهت اجازه نمیدم هری . # پس قضیه تموم شد . ( از زبان هارلی :« همه رفتن بیرون و فقط دراکو موند پیشم )
گفت _ هیچ وقت فراموش نمیکنم برام چیکار کردی + و لطفاً این رو فراموش نکن که حواست به خودت باشه _ حتما ممنون بابت همه چیز ، منو ... منو ببخش + بخشیدمت حالا دیگه برو کلاست دیر میشه _ باشه مواظب خودت باش کاری داشتی به کرب گویل بگو اونا به من میگن + کرب و گویل کجا بودن _ میفرستمشون دم در اینجا حواسشون بهت باشه + ازت خواهش میکنم این کارو نکن _ چرا + چون اذیت میشم _ باشه ولی خودم بهت سر میزنم + ممنون ولی لازم نیست .
اون شب خیلی توی جام درد کشیدم . روز سوم بود که تو بیمارستان بودم از خواب بلند شدم و دیدم پرفسور اسنیپ نشسته روی تخت بقلی و منو نگاه میکنه ، خیلی معذب شدم فوری اومدم از جام بلند شم که دستم درد گرفت و اسنیپ گفت _ استراحت کنید خانم پاتر + ببخشید پرفسور ( خدا ببخشه 😂 ) _ نه مشکلی نیست ، میخواستم حالتون رو چک کنم +متاسفم بابت تاخیر پرفسور اسنیپ _ من منظورم این نبود میخواستم متمئن بشم خوبید + ممنونم پرفسور _ خوب استراحت کنید ، دلم برای یه رقیب برای گرنجر تو جواب دادن سوالا تنگ شده خانم پاتر + ممنونم پرفسور _ ازتون بابت چشم پوشی از تنبیه آقای مالفوی ممنونم + خواهش میکنم _ من باید برم خانم پاتر ، خیلی مراقب خودتون باشید خداحافظ + خداحافظ پرفسور .
وقتی حالم بده بود همه بهم سر میزدن دراکو و هری و پرفسور اسنیپ از همه بیشتر . بعد از دو هفته و سه روز از بیمارستان مرخص شدم ، ولی دستم هنوز باند پیچی شده بود . روزی که میخواستم مرخص بشم هری و هرمیون و رون و پرفسور ها و پانسی و چند تا از بچه ها اومده بودن ، ولی هرچی نگاه کردم دراکو رو ندیدم ، از پانسی پرسیدم کجاست ؟ گفت _ نمیدونم از دیروز ندیدمش+ باشه ممنون
بای بای 🥺🌈 لایک 👍♥️ کامنت 💌🫀
اگر پسندیدی، لایک کن و به سازنده انرژی بده!
سازنده فالوت کردم بفالو پیلیز😐🤝