
ببخشید دیر شد😓 ولی امیدوارم خوشتون بیاد😘
از زبان آدرین: بعد از جر و بحث حسابی آلیا و لایلا خانم بوستیه آمد تا ببینه چه خبره😶" خانم بوستیه:چه خبره اینجا😬مترو و گذاشتین روی سرتون😣صدای دعوای شما تا ۱۰ تا واگن اون طرف تر میرسه😤آلیا توضیح بده😐 آلیا:من کاری نکردم خانم.همه اینا زیر سر لایلا راسی هست😑اون مرینت و هل داد و الان اون به این وضع دراومده😔الان هم باید بره آب خنک بخوره💧خانم بوستیه:اول اینکه تو بدون مدرک نمیتونی به لایلا تهمت بزنی😶دوم اینکه کی حرف از زندان زد؟؟؟؟؟ آدرین:ببخشید خانم ولی ما مدرک داریم تهمت هم نمیزنیم.همه بچه ها دیدن که لایلا مرینت و هل داد😒مترو دارای دوربین مدار بسته هست📹میتونیم بریم ببینیم😊 بعد همه باهم رفتیم واگن لکُموتیکران(راننده قطار) و درخواست کردیم که دوربین ها رو چک کنیم📷 و معلوم شد که لایلا مرینت و هل داده و حقیقت معلوم شد~* خانم بوستیه:لایلا..... تو چطور تونستی اینکار و بکنی😮🤐از زبان آلیا:بعد از اینکه همه باهم فیلم و دیدیم خانم بوستیه با حالت عصبانی و ناراحت گفت😡😔" لایلا..... تو چطور تونستی اینکار و با مرینت بکنی😠مگه اون با تو چیکار کرده بود🤔لایلا: خانم..... من.... اینکارو نکردم!!! خانم بوستیه:دروغ نگو!همه با هم دیدیم که تو مرینت و هل دادی😕تازه میفهمم مرینت راست میگفته(راجب دروغ گفتن لایلا)ولی من نفهمیدم.....~ یکهو رز از واگن ما بدو بدو اومد گفت مرینت حالش خیلییییی بده😱(در اینجا خانم بوستیه رز و مسئول مراقبت از مرینت کرده) همه دویدیم تو واگن که مرینت بود بغیر از آدرین و لایلا😨*آدرین:اگر شانس بیاری و مرینت زنده بمونه فقط یک جرم مرتکب میشی ولی اگر مرینت به خاطر کار تو بمیره دو تا جرم مرتکب میشی😲حمله به فرد و قتل😵☠ از زبان آدرین:اینو گفتم و سریع اومدم سمت مرینت،مرینت خیلی حالش بد شده بود.تشنج کرده بود و از سرش خون میامد(البته با پارچه سرش و بسته بودن ولی جریان خون خیلی قوی بود)یه پارچه دیگه برداشتم و دولایه ای کردم و بستم به سر مرینت🤕خداروشکر خونش دیگه نیومد بیرون و اون پارچه جریان خونریزی و قطع کرده بود😥 بعد از این همون موقع اورژانس رسید و مرینت باخودش برد. یکی از پرستار ها گفت"ما به یک همراه برای بیمار احتیاج داریم؟؟ خانم بوستیه رو به من کرد و گفت: آدرین از همه مناسب تر تو هستی پس..... ولی آلیا و نینو وسط حرف خانم پریدن و گفتن"خانم میشه ما هم بریم😢 بلاخره خانم قبول کرد و ما سه تا با مرینت رفتیم.
از زبان آدرین: توی راه بیمارستان بودیم.به مرینت سرم وصل بود پرستار بالا سرس داشت معاینش میکرد😢👩⚕️ آلیا و نینو جولو نشسته بودن و من پرستار فقط پیش مرینت بودیم.توی اون لحظه یهو حس کردم مرینت و دوست دارم❤ یهو بی اراده دست سرد و بیروح و گرفتم تو دست خودم و محکم فشار دادم😌و یک قطره اشک از روی گونم ریخت روی صورت زرد و خون آلود مرینت💧بعد پرستار به من گفت:نسبتی با بیمار دارین🤔من که تو حال خودم نبود یهو به خودم اومدم و گفتم:دوستش هستم😊ولی شاید در آینده بیشتر از یک دوست براش بشم😘(اینو آروم گفت) پرستار:چیزی گفتین؟؟؟ آدرین:ام..... نه😁*(این *علامت یعنی از زبان آدرین تموم شده) از زبان آلیا: وقتی رسیدیم بیمارستان سریع مرینت و بردن توی اتاق عمل🏥 بعدش ما نشستیم روی نیمکت بغیر از آدرین. نمیدونم چرا آروم و قرار نداشت و همش راه میرفت🤔نکنه.... نکنه عاشق مرینت شده بود😁😨* فلش بک به موقعی که به لایلا تهمت زدن:(البته تهمت نبود😤)از زبان لایلا:بعد از اینکه مرینت و بردن بیمارستان همه برگشتن خونه هاشون بغیر از خانم بوستیه که رفت مدرسه😶انقدددددد عصبانی بودم که دلم میخواست مرینت بمیرهههه😡😡 همینجوری که تو فکر بودم دیدم یک اکوما داره میاد سمتم😏🦋 از زبان لایلا: سریع خودم و آماده کردم که آکوما اومد توی خودکارم🖊*ارباب شرارت:نابود کننده😈من ارباب شرار..... لایلا:میدونم همشو میدونم😏حتما به خاستت میرسی هاهاها.....(فلش بک به بیمارستان)از زبان آدرین:الان ۱ ساعت بود که مرینت و برده بودن توی اتاق عمل. رفتم دستشویی که یکهو صدای جیغ و فریاد و شنیدم😯 سریع رفتم بیرون و دیدم یک نفر شرور شده😈🦋 بعدش رفتم یکجای خلوت و تبدیل شدم🐱(توی اینجا بعد یک هفته ارباب شرارت یک نفر و شرور کرده که حالا بعدش میفهمید چرا😉)بعدش سریع رفتم جایی که شروره بود😌 بعدش که رسیدم دیدم کفشدوزک نیامده🤔🐞 خب تعجبی هم نداشت چون ارباب شرارت بعد یک هفته کارش و شروع کرده و احتمالا کفشدوز بانو احتمال داده دیگه کسی شرور نمیشه و دیر کرده😁 حالا فعلا منتظرش می مونم و میرم با شروره بجنگم🙃 وقتی شرور دیدم ...... فهمیدم لایلاعه😨(مشخصات ظاهری شروره: نصفش مرینته نصف دیگش خودش و یک خودکار غول پیکرم دستشه🖊😨 که شروره هم غول پیکره😶) خیلی ترسیده بودم چون معلوم بود میخواد از مرینت انتقام بگیره که نصفش مرینته😯 سریع رفتم تا باهاش بجنگم😥بعد نیم ساعت جنگیدن خسته شدم و رفتم یک جا مخفی شدم و به حالت عادی برگشتم😣😥به پلگ پنیر دادم و رفتم توی فکر🤔🧀 اول اینکه لایلا خیلی قوی تر از قبل شده دوم اینجوری که من فهمیدم با خودکارش به هر کسی که اشاره کنه برای همیشه نابود میشه و میشه جزوی از جوهر خودکار😨(خودکارش از این دکمه ای هاست😉😂) سوم چرا کفشدوزک انقد دیر کرده😓🐞 توی فکر بودم که پلگ گفت بلنشو بریم الان همه مردم جوهر میشن😤بعدش سریع تبدیل شدم و رفتم.
از زبان آدرین:بعد از اینکه تبدیل شدم رفتم که لایلا و شکست بدم😊ولی بدون کفشدوزک نمی تونستم😣 وقتی که رسیدم دیدم لایلا یا همون نابود کننده داره میره سمت بیمارستان😨سریع و با تمام سرعت خودمو رسوندم به بیرستان😯* از زبان آلیا:وقتی آدرین رفت دستشویی یه ۱ ساعتی بر نگشت🤔منم هر چقدر بهش زنگ زدم جواب نداد😤بعد ۵ دقیقه مرینت و از اتاق عمل آوردن بیرون😊* آلیا:دکتر حال مرینت چطوره🤔 دکتر:بهتره ولی یک لخته خون توی مغزش ایجاد شده و باید اون لخته خون و از بین ببریم😓 و شاید توی عمل جون شو از دست بده😔متاسفم☹ آلیا:یعنی چیییییی😢 برای چی تو عمل جونشو از دست میده پس الان ۲ ساعته تو اتاق چه کار داشتید میکردید😭😡 دکتر: یعنی بیمار شما خون زیادی ازش رفته و جون این عملی که ما میخوایم انجام بدیم و نداره ۵۰ درصد شاید زنده بمونه ۵۰ درصد شاید بمیره😔 فردا باید عملش کنیم. بهتره برید پول عمل و جور کنیم تا هر چه زودتر عملش کنیم💵 آلیا:باشه ممنون😔 از زبان آدرین:سریع رفتم بیمارستان و همه ی مردم بیرون کردم.وقتی رسیدم به بخشی که مرینته از آلیا خواستم بره بیرون من مرینت و میارم🤗 وقتی رفتم تو اتاق مرینت یه چیزی توجه جلب کرد. گوشواره مرینت💎شبیه..... شبیه گوشواره لیدی....... یعنی اون😨😨😵😵 باورم نمیشد که مرینت کفشدوزک باشه😲 بعدش مرینت و با سرمش بردم بیرون و یه جا مخفی شدیم😟
توجه!(💚=آدرین،💖=مرینت،💜=آلیا،💟=نینو،💛=کلویی،💙= لوکا،❤=تیکی،🖤=پلک) از زبان💚:بعد از اینکه رفتم یه جا مخفی شدم سریع سعی کردم مرینت و بیدار کنم😟* 💚:مرینت .... مرینت.... بانوی من😢 لطفا بیدار شو😭(اینو با گریه گفت)من به کمکت احتیاج دارم😔 🖤:بسه دیگه آدرین بیدار نمیشه بیا فرار کنیم(توجه! الان کت نوار به حالت عادی برگشته) 💚:چی میگی پلک من بدون کمک مرینت نمیتونم انجامش بدم😢 لیدی باگ لطفا بیدار شو😭 از زبان🖤:آدرین همش مرینت و صدا میزد منم نمی تونستم کاری بکنم که یهو دیدم اشک های آدرین که ریخته بود روی صورت مرینت یکدفعه مرینت بهوش اومد😨* 🖤:آدین..... آدین.... م.....مرینت😲 💚:یهو دیدم مرینت بهوش اومده و داره چشاش و باز میکنه😀 💟: وقتی چشمام و باز کردم دیدم تو بغل آدرینم😵😲 سریع خواستم از بغلش بیام بیرون ولی یهو سرم تیر کشید 😟 💚:مرینت خوبی؟ 💟:اره ممنون. ما کجاییم🤔 💚: یه جا مخفی شدیم از دست نابود کننده😉 که میخواد از تو انتقام بگیره😓 💟:چی نابود کننده دیگه کی...... لایلاعه😡 💚:متاسفانه بله😓 💟:خب میدونی من باید برم یه جایی..... 💚:مرینت سعی داشت بلند بشه ولی یهو افتاد. مرینت خوبی؟؟ چیشد یکدفعه😓 💟:نه خوبم سرم گیج رفت یخورده🤗 💚:حالا نمیخواد به فکر نجات مردم باشی بانوی من🤗 تا منو داری غم نداری😉 💟:نجات مردم ...... چی تو ..... تو میدونی من😲😵😨 💚:نمیخواد حرفی بزنی همچیو میدونم 😀البته اتفاقی😅 💟:یعنی تو میدونی من لیدی باگم😨🐞 💚:بله که میدونم بانوی من🤗 تازه این جارو داشته باش😁 از زبان 💚: سریع گفتم پلک تبدیل گربه ای🐱🐾 و وقتی تبدیل شدم مرینت خشکش زد😯 کم مونده بود غش کنه🤣* از زبان 💟: اینو که گفت یهو دیدم کت جلومه😨😲اصلا باورم نمیشد که آدرین کت نوار باشه😵* 💟:تو ..... تو ..... شت نوار یعنی کت نواری😲😨 💚: بله از دیدار شما خرسندم😁 💟: انقد که خوشحال بودم سریع پریدم بغل کت و گفتم خیلی خوشحالم که کسی که دوسش داشتم تویی❤❤ 💚:یهو دیدم مرینت پرید بغلم 😆 منم بغلش کردم و گفتم منم خیلی خوشحالم لیدی من😚 پس سریع تبدیل بشو تا بریم با هم اون دروغو قهار و شکست بدیم😉 💟: باشه پیشی من😗 تیکی💓خال ها روشن🐞
از زبان 💖:بعد از اینکه تبدیل شدم رفتیم کنار رود سن چون نابود کننده اونجا بود. وقتی به خودکارش نگا کردم فهمیدم اکوما رفته توی اون🦋 و دیدم تقریبا خودکارش از جوهر پر شده😯* ¤ (این علامت¤ برای دادن فاصله است، چقد علامت🤣) 💖:وای پیشی من چیکار کردم😟 همش تغصیر منه😯اگه زودتر اومده بودم اینجوری نشده بود😔¤ 💚:لیدی این چه حرفی داری میزنی، تغصیر تو نیست، تغصیر خود لایلاعه که هر چی میشه کینه به دل میگره و شرور میشه😐 بعدشم تو حالت بد بود نمیتونستی که بیای🙂 حالا بجای این حرف ها بیا بریم اون و شکست بدیم و مردم و برگردونیم☺¤ 💖: باشه بریم😀 از زبان 💚: تصمیم گرفتیم من سرش و گرم کنم و لیدی و از پشت بهش حمله کنه😉.....(.....= مکث) اهایییییی غوز پشند🗣 با توعمممممم😐 لایلا: به به ببین کی اینجاس🙄 کت نوار 😎 پس همکارت کجاس هان😑 نکنه تنهات گذاشته شایدم دیگه نمیخواد ببینتت😈 هاهاها (خنده شیطانی) 💚: وقتی درباره لیدی باگ حرف میزنی اون دهن گندت و ببنددددد😠 وگرنه خودم میام میبندمش😏 از زبان💖: دیدم کت داره سرش و گرم میکنه منم از فرصت استفاده کردم و رفتم سراغ اصل مطلب😉..... لاکی چارمممم🐞... و یه بشقاب پرنده در اومد🛡بعدش به این ور و اون ور نگاه کردم و فهمیدم باید چه کار کنم😀 بعدش با یه چشمش به کت علامت دادم* از زبان💚: داشتم با اون غول پشند حرف میزدم که یهو مای لیدی علامت داد و منم منتظر علامت اون شدم😗* 💖: کت حالاااااا.... بعدش کت با چوب دستیش یدونه زد تو سر شروره منم بشقاب و پرت کردم سمت خودکاره(توجه! خودکار پشت لایلاعه) بعدش خودکاره افتاد منم با یویو شکستمش😁.....( کت توی موقعی و که تنهایی با شروره میجنگید از قدرتش استفاد کرد) دیگه بدجنسی کافی اکوما کوچولو...... گرفتمت🤗 بای بای پروانه کوچولو🦋🖐* 💖💚: بزن قدش🤛🤜
💚: وای بانوی من کارت عالی بود😗¤ 💖: مرسی پیشی جون اگه کمک های تو نبود از پسش بر نمی یومدیم 🤗 لایلا:ام من کجام😞 وای لیدی بگ و کت نوا..... واییییی نه من باز شرور شدم😔 واقعا متاسفم لیدی باگ من نمیخواستم شرور بشم😯(اره جون خودت😐،لایلا: نهال جان ببند😑 باشع بابا چرا جوش میاری😂) 💖: مطمئی نمیخواستی😑 اخه معلوم بود از مرینت ناراحتی😐 لایلا: نه نه من فقط بخاطر اینکه مرینت مریض شده بود ناراحت بودم و نفهمیدم چیشد😔(اره جون عمت😠😐) لایلا(تو دلش) ای لیدی باگ فضول😠¤ 💖: خیلی خب لایلا حالا برو خونتون تا دیر نشده🙂 (این لبخند و بزور زدی لیدی😂) لایلا:مگه ساعت چنده؟؟ 💖: ۶ غروب😞 لایلا: باشه ممنون خداحافظ🖐🖐 ¤ 💚: وای لیدی باگ چقد این رومخه😐 ¤ 💖: تازه خیلی دروغ و هم هست😠 ¤ 💚: پس واقعا که😑 ¤ 💚: میگم لیدی میای بریم بستنی بخوریم🍦 💖:ام باشه ولی در حالت عالی😚 💚: پس بریم😀 از زبان 💖: رفتیم توی یه کوچه خلوت و برگشتیم به حالت عادی😁* 💚: خب بریم لیدی.... ببخشید یعنی مرینت😅 💖: وای آدرین حواست و بیشتر جمع کن😓.... بریم😘 💚: باشه ببخشید😅 از زبان 💚: وقتی رفتیم اونجا به آندره سلام کردیم🤗* 💚💖:سلام آندره😘 آندره: به به ببین کیا اینجان😍 آدرین و مرینت😊 درست گفتم دیگه🤔 💚💖: بله😁 💚:ام آندره میشه به ما بستنی بدی🍦البته خودت طعم هاشو انتخاب کن😉 آندره:خیالت جمع...... خب یه بستنی به رنگ(آندره جان بزار خودم بگم: ۴ طبقه😂 اولی به رنگ موهای آدرین👱♂️ دومی به رنگ چشای مرینت👀 سومی رنگ چشای آدرین💚 و آخری رنگ موهای مرینت💙 که روی اون با شکلات و گلیلاس تزئین شده بود🍒🍫) آندره: بفرمائید🍧🍨 💖: وای آندره خیلی خوشگله😍 ممنونم😙 💚: باید خوشمزه هم باشه😋.... آخخخخخ 💖: ناخونک نزن😐 💚: آی دردم گرفت😣 💖:ببخشید😢(ببخشید چیه بچم و زدی تازه میگی ببخشید😑مری: آدرین بچه تو نیست😤 باشه بابا🤣اصلا مال تو😐) آندره: به نظر من عشق شما حقیقی و بهم میرسید😍😃 💚💖:ممنون آندره😚 از زبان 💖: بعدش بستنی و گرفتیم و رفتیم نشستیم کنار آب(همونجایی که با لوکا و آدرین و بقیه دوستاش نشستن🍧توی فصل ۳) خواستم قاشق و بردارم و بخورم که یهو آدرین گفت* 💚: وایسا مرینت اول یه آرزو کن😊 💖:وا مگه کیکه یا جشن تولد که آرزو کنم😅( اره دقیقا😐) 💚: ولی شنیدم وقتی میخوای بستنی های آندره و بخوری باید اول آرزو کنی❤ که حتما برآورده میشه😆 💖: چه جالب نمیدونستم😉....خیلی خوب باشه🙂 آرزو میکنم من و آدرین تا ابد با هم باشیم و برای هم😄(البته تو دلش گفت😁) 💚:کردی!!!؟؟؟ 💖:اره 💚:خب بلند آرزو کن😁میشه؟؟ 💖:اِاِ زرنگی نخیر آرزو به همین آروم فکر کردنه که برآورده میشه😤 💚: باشه نه گو😢😤 (الهی بچم ناراحت شد😢😣) 💖: وای پیشی من ناراحت شدی😢 ببخشید من فقط خواستم که آرزوم برآورده بشه.همین😥لطفا منو ببخش😢 💚:مرینت این چه حرفیه که تو میزنی.من اصلا از دستت ناراحت نشدم😁 فقط یاد مادرم افتادم😔( اخی بچم دلش برا مامانش تنگ شده😢💔) 💖: اخی متاسفم💔 💚:نه اشکالی نداره.... خب بخوریم😁(دیگه آب شد اون بستنی چیو میخوای بخوری😂)
اگر پسندیدی، لایک کن و به سازنده انرژی بده!
اومممممممممممممممممم بعدی رو نمی بینممم
تو صف بررسیه😥
اها
سلام از طرف کاربر مرینت یا همون روشنک ی پیام دارم گفت ک بهتون بگم که اکانتش پر)!)یده و داره ی اکانت جدید میسازه و گفت ک بهتون بگم داستانتون عالیه
از طرف من به مرینت جون بگید ممنونم نظر لطفشه😌💜 و امیدوارم مشکلش درست بشه😘
قشنگ بود به رمان منم سر بزن
تست اخرم❥
حتما😗
😍😍
💜💜💜
عالییی بودددد ☄️🪐
بک بده
ممنونم عزیزم😚
فالویی بفالوم موفق باشی