لطفا حمایتم کنید میسی
داشتم با یونگی قدم میزدیم که یدفعه سوجین رو دیدیم (سوجین دوست دختر قبلی یونگی هست ۹ سال پیش از هم جدا شدن) (سوجین+ یونگی- ا/ت @) +یونگیا تو با این دختره ی ز.ش.ت دوست شدی؟؟ - اولا درست صحبت کن دوما نخیر باهاش ازدواج کردم بعد از اینکه یونگی اینو گفت سوجین عصبی شد و چ.ا.ق.و رو از جیبش در اورد و به سمت من گرفت (از زبان یونگی) بعد از اینکه حرفم تموم شد سوجین عصبی شد و چ.ا.ق.و رو از جیبش دراورد و به سمت ا/ت گرفت + خب اسمت چیه دختره ی ز.ش.ت @ ا.....ا....ا...ا/ت + اها ا/ت اسمت هم عین خودت ز.ش.ت.ه ها ها ها😂
وقتی اینو گفت عصبی شدم و رفتم سمت سوجین و گفتم تو خیلی خیلی هروقت که میگفتم خیلی چ.ا.ق.و رو بیشتر تو ش.ک.م ا/ت فرو میکرد @ل......ل...لط.......لط....لطفا.......ای.....این کارو نکن + هه ببینش نمیتونه حرفت بزنه ل.ا.ل شدی خانم ا/ت؟ داشتم عصبی میدم با م.ش.ت ز.د.م.ش و اونم چ.ا.ق.و رو توی ش.ک.م ا/ت فرو کرد و ا/ت ق.ش کرد رفتم و ب.غ.ل.ش کردم سریع زنگ زدم به اورژانس و
و رفتیم به سمت بیمارستان ا/ت رو بردن تو اتاق بعد از چند دقیقه دکتر اومد دکتر : خداروشکر حالشون خوبه فقط باید یک برگه رو امضا کنید -چه برگه ای ؟؟ دکتر: برگه ی عمل رفتم و برگه رو امضا کردم ا/ت رو بردن اتاق ع.م.ل چند ساعت بعد دکتر اومد و گفت:
بچه ها ببخشید کم بود الان ساعت ۱ شبه و من باید بخوابم😁😅
بای بای
من ساعت ۲ بیدار بودم
ماشالله
ولی الان ساعت 4شبه ولی من بیدارممم