زنگ تفریح و زدن و رفتم تو سالن غذا خوری. تو صف رفتمو یه غذا گرفتم. رفتم طرف میزی که جین و دوستاش نشسته بودن. غذا رو بهش دادم که با عصبانبت گرفت -مگه دفعه قبل که برام غذا گرفتی نگفتم که نودل دوست ندارم +ب..بخشید دوباره نرفتم تو صف. میدونستم که بهم چیزی نمیدن. رو یه میز خالی نشستم و به جین خیره شدم. که یهو برگشت به من نگاه کرد《بد بخت شدم》 ظرف غذاشو برداشت و اومد سمتم..
داشتم با چشم های گرد شده نگاش میکردم که کل غداش خالی شد روی سرم. کل سالن از خنده رفت روی هوا. قطره های اشک روی گونه هام سر خوردن .بلند شدم دویدم سمت کلاس.کسی نبود. نشستم روی صندلی و زدم زیر گریه... از زبان جین: تا کلاس رفتم دنبالش. خواستم درو باز کنم که صداشو شنیدم _عو*ضی...چ..چرا باید عاشقت میشدم چییی؟درست شنیدم؟ ی..یعنی اون عاشقه؟ دستم از روی دستگیره در افتاد پایین.. چرا؟من که همش اذیتش میکردم. خشکم زده بود که با صدای بچه ها به خودم اومدم. آروم از کلاس دور شدم و دویدم تو سالن
نامجون اومد سمتم.سعی کردم خونسرد باشم. دستشو انداخت دور گردنم _دختره رو پیدا کردی؟ +نه جونگ کوک و جیمین اومدن سمتمون و با هم رفتیم سمت کلاس نشستم سر جام و هویون نگاه کردم.صورتشو با دستاش پوشونده بود تا معلوم نباشه که گریه کرده. تا آخر کلاس همش به هویون فکر میکردم.از کی دوستم داره؟فکرم رفت سمت جشن تولد سه روز دیگم. مامانم واقعا میخواست یه جشن تولد حسابی بگیره ولی من فقط یه تولد ساده میخواستم مثل بقیه ..
اگ خوشتون اومد لایک یا فالو کنید🙃💕
چلا نمیزالی 😭
ناظر پارت بعدی رو پاک میکنه😭😭😭💔فک کنم هیتره
داداش ادامه نمیدی؟... سکته کردم
پارت بعدی هعی رد میشع داداش😶😑😐💔
🗿😭
پارت بعدی لطفا 🙂
پادت بعدی رو تاحالا سه بار گذاشتم ولی رد میکنن
😓
توروخدا زود به زود بزار من جین لاورم طاقت ندارم جین قلدر باشه😂😂
حتما😂
عالیییییییییییییییییییی
اگه دوست داشتی به داستان منم نظر بده
پارتتتتت بعدددددد💜💜💜💜
حتما💞
بیشتر
زود تر
تو بررسیه
پارت بعد....
حتما