
بچه ها من محکوم به طلسم رو نمیذارم چون حمایت نشد . پارت پنج رو حمایت کنید لایک ها از 5 به سیزده ترفیع پیدا کنه من ادامه اشو میذارم .
خانم بوستیه فریاد زد : این بچه استعدادش ذاتیه ! سرخ شدم و از روی صندلی بلند شدم . بچه های دیگه با حیرت برام کف زدن . لبخند معذبی زدم و پرسیدم : استاد من از کجا میتونم کارت شناساییمو بگیرم ؟ + دفتر کمیسر اسمیت . اونجا خود کمیسر شخصا اونو میده بهت . _ ممنون . با عجله از اونجا بیرون رفتم و چون سر راهم توی اسانسور دکمه ی " دفتر اصلی رئیس " رو دیده بودم رفتم توی اسانسور و دکمه رو زدم . رفتم بالا و بالا تر تا اینکه اسانسور وایساد . درش باز شد و رفتم توی اون فضا ارامبخش و در عین حال امن بود . نزدیک بیست سی تا سرباز مسلح دم در نگهبانی میدادن . یکیشون پرسید : چیکار داری ؟ +من اومدم کارت شناساییمو از کمیسر اسمیت تحویل بگیرم . مرد میکروفونی رو به دستش گرفت و توش گفت : کمیسر یه خانومی اومده .... اسمتون ؟+ مادمازل ایوی دوپن _ بله بله مادمازل دوپن .... نه ایوی دوپن . میخوان کارت شناسیشونو بگیرن . و اینم تصویرشون . و میکروفونو سمت من گرفت . چهره ام تشخیص داده شد . _ ام ... بله بله . مادمازل میخوین مشایعتتون کنم ؟ + اگر میشه . با نگهبان رفتم توی دفترش اونجا پر گل و گیاه اپارتمانی بود و نور افتاب کمی بهش وارد میشد . کمیسر غرق کار با برگه های دستش بود . نگهبان سلام نظامی داد و رفت . کمیسر بدون اینکه سرشو از روی برگه هاش بلند کنه بهم گفت : بفرمایین بنشینید . بهتون بابت موفقیت در چالش ها تبریک میگم . + خیلی ممنون . و نشستم .
تصمیم گرفته بودم مودب و موقر و باهوش باشم ، بنابراین با لحن جذابی گفتم : اومدم اینجا تا کارت شناساییمو از شما بگیرم و رسما بشم مامور دوپن . + پس این فرمو پر کنین . هنمچنان به کاغذاش چشم دوخته بود و فقط با سرش به چند ورق منظم و مرتب گوشه ی میزش اشاره کرد . کاغذو برداشتم و خودکار طلایی ای رو که به سمتم گرفته بودو گرفتم و شروع کردم : 1- نام و نام خانوادگی 2- مهارت خاص و .... همه رو پر کردم و دادم دست کمیسر . کمیسر برای اولین بار سرشو بلند کرد و من دیدمش . اولین بار عصبانی بودم و خیلی به چهره اش دقت نکردم ولی الان میدیدم خیلی خیلی مرد جذابیه . چرا اینجا همه ی مرداشون جذابن ؟ انگار از روی جذابیت و زیبایی انتخاب میکردن نه مهارت . کمیسر فک مربعی شکل و پوست سفید و صاف و ریش مرتب و قهوه ای رنگی داشت . بینی قلمی و چشمای درشت خاکستری براق و موهای حالت دار مرتب داشت البته روی ابروش یه خط زخم کهنه و تقزیبا سفید بود . میخورد سی ، سی و دو سال داشته باشه . احتمالا جوونترین کمیسر اون بوده . البته ، احتمالا خیلی هم جوون بوده که اومده توی تشکیلات . چون منی که خودم 25 سالمه نمیتونم توی سی سالگی کمیسر شم . کمیسر برگه رو از دستم گرفت و یه چیزایی توی کامپیوترش تایپ کرد و یه جورایی اسکن کرد . از دستگاه چاپ یه کارت در اورد و توی یه کیسه مخصوص کارت ها گذاشت تا کثیف نشه . کارت رو از دستش گرفتم و دیدم عکسی که خودم از ایوی خیلی دوست داشتمروی کارت بود

تو این عکس ایوی موهاشو بالای سرش بسته بود و لبخند شیطنت امیزی روی لبش بود چون توی بستنی من فلفل ریخته بود . ( عکس اسلاید عکس ایویه ) با دیدن عکس ایوی خوشحال شدم . من هیچ عکسی از خودم نداشتم . با لبخند جذابی که تا حالا انقدر شیرین نشده بود به کمیسر گفتم : خوشحال شدم از دیدنتون . ******* ( الان پنجشنبه بودا )( پنج روز بعد ) با صدای الارم گوشیم از خواب پریدم . به حالت بیدار باش نشستم و چوب بیس بالی رو که زیر بالشتم قایم کرده بودم جلوی صورتم گرفتم . پنج روز با اموزش های پلیس مخفی ها حسابی حساسم کرده بود . به ساعتی ک گوشیم نشون میداد نگا کردم : 4:00پوفففف . باید الان اماده میشدم که ساعت 5 پیش مربی هاکینز باشم . اگرم زودتر از همه میرسیدم حسابی خوشش میومد و رضایتشو جلب میکردم . اینو مامور سزار بهم گفت . الان دیگه تقریبا با همه ی اداره رفیق هستم و با مامور سزار و مامور لاوینت بیشتر دوستم . البته به غیر از مامور اگرست که انگار از دماغ فیل افتاده . حالم ازش به هم میخوره . واقعا نمیدونم چجوری مامور لهیف با اون همه مهروبونی و حس گرمی و صمیمیتی که ازش جاریه با اون اگرست امل و اسکل دوسته . از جام بلند شدم و دوش گرفتم . بعد نیمتنه ی مشکی و شلوار چسبون همرنگش با کالج مشکی پوشیدم . موهامو مثل همیشه بالای سرم بستم و از دو طرف سرم دو تیکه اشو بیرون گذاشتم . از اتاقم رفتم بیرون و مثل همیشه قفلش کردم . روی تقویم صفحه ی رمز نوشته بود سه شنبه . اوو راستی سه شنبه با مامور کوفین قرار داشتم .
توی این پنج روز مامور کوفینو دیده بودم و درباره اش تحقیق کرده بودم . یه مامور با سابقه ی خوب و عالی و همه ی ماموریت هاش با موفقیت پشت سر گذاشته خیلی هم جوانمرده و کلا ادم خوبیه .نمیتونستم انکار کنم که همه چی تمومه . واسه همین هم اشتیاق زیادی داشتم . همین طور که توی راهرو میرفتم دیدم چقد خلوته . هیچکی الان بیدار نبود جز مامور سزار و مامور لهیف که اونا همیشه زودتر از همه بیدار میشدن . مامور سزار تیپش دقیقا مثل خودم بود و اونروز موهای نارنجیشو دم اسبی بسته بود . مامور لهیف هم بلوز استین کوتاه و شلوار لی . مثل همیشه . تا منو دیدن برام دست تکون دادن . + هی دوپن قهوه میخوری ؟ _ اره اگه میشه که خیلی عالیه . میخواستم خوابم بپره . مامور لهیف بهم یه ماگ بزرگ قهوه با شیر و شکر داد . باهاشون گپ زدم و نگاهی به ساعت انداختم : 4:20 اوه اوه الان دیرم میشد . قهوه رو سر کشیدم و ازشون تشکر و خداحافظی کردم . بدو بدو رفتم توی سالن . هیچکی غیر از اون اگرست تحمل نشدنی توی سالن نبود . که اونم داشت هدف گیری مکرد. گرم کردن خودمو شروع کردم . این چند روزه به لطف مربی هاکینز با ورزش های تنفسی ریه هام خیلی بهتر شده بود و مثل اون موقع ها نبود . شاید بخاطر این بود که دیگه مجبور نبودم ماسک بزنم . شایدم چون اسپری امو توی درمانگاه عوضکرده بودم و حالمو بهتر کرده بود . به هر حال روع کردم به گرم کردن خودم و بعد که دویدنم تموم شد بیست بار شنا رفتم و چهل بار دراز نشست . بعد منم رفتم هدف گیری کنم . تفنگ بی لنز و سنگینی رو امتحان کردم و با چابکی توی دستم خیلی نمایشی چرخوندم
با یه دست گرفتم و نمیدونم چیشد ، شاید میخواستم پیش اگرست پز بدم ، شایدم میخواستم توانایی خودمو بسنجم ، ( که من فک کنم اولی صحیح تر باشه ) به هرحال تا جایی که میتونستم از فاصله 80 متری شلیک کردم . صدای کف زدن از دور اومد . برگشتم دیدم مربی هاکینز با کیفش و همون شلوارک و هودی همیشگیش وایساده اونجا . + خیلی خیلی خوب بود مامور دوپن . به جرئت میتونم بهت بگم مامور اگرست ، رقیب سختی پیدا کردی . _ آو خیلی ممنون . و جلو رفتم تا ببینم وسط زدم یا نه . در کمال تعجب وسط وسط زده بودم . درست وسط مغز و بین دو تا چشم ادمک . مامور اگرست سعی کرد دلخوریشو پنهون کنه . اومد سمتم و با پوزخند نفرت انگیزی در گوشم گفت: مادر نزاییده اون کسی رو که بتونه با من مبارزه کنه . لجم گرفت . این پسر جدا داشت خودشو به بد دردسری مینداخت . منم زمزمه کردم : فعلا که میبینی مادر من زاییده . و برای ثابت کردنش، دو هفته دیگه ساعت 8 صبح توی رینگ مبارزه میکنیم . اگرست پوزخندش وسیع تر شد . منم مثل همیشه رفتم تا مربی بهم تمرین کاراته بده . مربی بهم تمرین با دست داد و رفت تا برام کیسه بوکسشو بیاره . وقتی اورد با تمام وجود به کیسه بوکس ضربه میزدم و تمرینای اونروز یه جور خاصی برام لذت بخش بود . مامور سزار و مامور انتبلوم ( اگه حدس زدین کیه ) که توی یه اداره ی دیگه بود و خیلی هم ادم مهربون و باکلاسی بود با من و مامور سزار دوست بود وارد سالن شدن . هر دوشون سلام کردن و باهاشون تمرین بدنی کردم و بعد هم دوباره هدف گیر تا اینکه ساعت 10 شد و وقت رفتن پیش استاد بوستیه . توی راه از انتبلوم و زویی پرسیدم : سالن جوهر هرج و مرج کجاست ؟
مامورانتبلوم پرسید : واسه چی میخوای شیطون ؟! + با کسی قرار گذاشتی ؟_ ام ... اره اره با مامور کوفین . انتبلوم گفت : اوووووو مامور کوفین جذاب موابی با مامور دوپن زیبای مو سرمه ای .... چه شیپی ! به به . + راهروی E13 کلا یه اتاق داره اونم خیلی خوشگله پر میز و صندلی و کلا رستوران مجللمونه . با توجه به سابقه ی عالی مامور کوفین میتونه تو رو به اونجا دعوت کنه ! خیلی خیلی تبریک میگم عزیزم . _ ممنون . و سرخ شدم . توی را کلی شوخی کردیم و خندیدیم . رسیدیم به سالن تئاتر و خانم بوستیه بهمون تمرین داد . **** ساعت 5 بعد از ظهر **** مامور انتبلوم و مامور سزار بهم کمک کردن اماده شم . یه پیراهن ابی نسبتا کوتاه خوشگل و ساده با کتونی همرنگش پوشیدم . به نظرم کتونی و پیراهن خیلی خوشگل میشدن . ( عکس پیراهنش عکس اسلاید و عکس کفشش توی اسلاید بعدی ) بعد ارایش ملایمی کردم ، یعنی رژلب سرخ و لاک ابی و ریمل و رژگونه کرمی ملایم زدم و به کمک بچه ها موهامو فرق کج باز کردیم و بابلیس کشیدیم تا فرشه . و بعد دور شونه هام رهاش کردم و بعد سرویس کامل جواهرتمو یعنی انگشتر و دستبند و گردنبند و گوشواره ای رو که ایوی به مناسبت کریسمس بهم داده بود بستم به خودم و توی اینهی اتاق مامور سزار خودمو ورانداز کردم . خیلی خوشگل شده بودم . خیلخیلی خوشگل شده بودم . از مامور انتبلوم یه کیف بندی با زنجیر نقره ای و روکش همرنگ لباسام قرض گرفتم و بچه ها که از کارشون راضی بودن راهیم کردن برم . وقتی توی راهروی شلوغ قدم برداشتم همه چششون به من افتاد با معذبی راه میرفتم . دهن اگرست باز مونده بود . خوشم اومد . با اعتماد به نفس بیشتری راه رفتم و از اداره رفتم بیرون . با اسانسور رسیدم به راهروی E13 و در اتاقشو باز کردم واقعا جای خوشگلی بود . دید زیبا و کاملی به شهر داشت از بالا و مخصوصا برج ایفل . یه گارسون اومد سمتم : مادمازل میتونم کمکتون کنم ؟_ من مامور دوپن هستم با مامور کوفین قرار داشتم + اهان بله بفرمایید مامور کوفین منتظرتونه . و به میزی اشاره کرد . رفتم سمت میز . مامور کوفین که از همیشه جذاب تر شده بود با کت و شلوار مشکی خوشگلی شیک کرده بود روی میز روبروش نشستم . ( بچه ها + مامور کوفینه _ مرینته * گارسونه ) + سلام مامور دوپن . چه قدر امشب خوشگل شدین _ آوو جدی؟ نظر لطفتونه . + چی میخورین ؟ و منو رو داد دستم . _ راتاتوی برای غذا و سوفله ی شکلات برای دسر . + گارسون ! * بله قربان ؟ + راتاتوی و سوفله شکلات و کیش لورن و کرم بروله . ( فکر نکین از خودم در اوردم اسم غذا ها رو . برین سرچ کنین ببینین) * الساعه حاضر میشه قربان .

+ خب . میخواستم ببینم اسمتون چیه ؟ اسم من لوکائه _ من ایوی هستم . + چه اسم زیبایی . انگلیسیه ؟ _ بله . من یه رگه ام انگلیسیه . همین طور حرف زدیم و حرف زدیم تا اینکه غذا رو اوردن . خیلی وقت بود راتاتوی نخورده بودم و ب شدت هوس کرده بودم . سر غذا موقعی که لوکا داشت کیش لورنشو میخورد بهم گفت: میگن تو مریضی ریوی و یه خواهر دوقلو داری . راسته ؟ تپش قلب گرفتم و دهنم خشک شد . کمی از نوشیدنی روی میز نوشیدم و گفتم : معلومه که نه ! کی همچین چیزی گفته ؟ + من شنیدم مامور اگرست گفته .....
اگر پسندیدی، لایک کن و به سازنده انرژی بده!
1:فامیلی زویی
2:لوکانت و بعدشم احتمالا ادرینت م
محشررررررررر
تنک 😍😘
عالی
تنکیو
جالش۱:زویی
چالش ۲:هر کی هست لطفا نینو نباشه
افرین البته گفتم دیگه توی پیامای پایین ولی بازم افرین
نه بابا نینو بذارم که خیلی سم میشه . نه نگران نباش
عالیییییی
تنکس
محکوم به طلسم رو ادامه بده
میدم ولی لایک هاش سیزده بشه دیگه اخه من دوست ندارم چیزی بنویسم که کسی دوست نداشته باشه .
جواب چالش ادرینتی
عالی بود
بعدی لطفا
ممنون عزیزم
عالیییییی
جچ ۱ : نمد تو فیلم بوده ؟ چرا یادم نمیاد 😐😹
جچ ۲ : تا اینجا که لوکا .. بعدش لابد آدرین دیگه شایدم داستان لوکانتی شه ..
یاع یاع یاع انتبلوم فامیلی زویی بود توی فیلم یادتون نمیاد ؟ خود جرمی و توماس گفتن . و درباره ی تئوری لوکانتیت باید بگم کاملا در اشتباهی قراره مرینتو با کسی شیپ کنم که توی پارت های 6 یا شاید 7 مشخص شه
عالییی بود
چالش ۱ : نمی دونم
چالش ۲ : خب مشخصه اول مرینت رو با لوکا شیپ می کنی و بعدش آدرین
تنکیو مای لاو
زویی بود دیگه
میگی با ادرین شیپ میکنم ؟ کاملا در اشتباهی . با کسی شیپ میکنم که لیاقتشو داشته باشه ادرین لیاقت مرینت بچمو نداره 😂
عالییییی
ج چ : نمیبره دونم
ج چ ۲ : اول لوکا بعد ادرین حسودی کنه با ادرین کن ( مغذم در حال تجزیه ی تیکه های .... 😂😂)
میسی :)
زویی زویی زویی
نخیر نخیر نه لوکا نه ادرین با ..... شیپش میکنم که شما ها یا توی پارت هفت میفهمین یا توی هشت
چرا هر داستانی که می خونم می خوان یه کر.. می بریزن😐