
ناظر هیچی نداره همه چیرو مناسب تستچی انتخاب کردم منتشرش کن😇
آبان سا:من پسشون گرفتم!لیدی باگ:چجوری بهت اعتماد کنم؟آبان سا:مولی زمان رو به حالت عادی برگردون!ماکیا:ببین، من کاملا قابل اعتمادم😊لیدی باگ چند ثانیه با تعجب بهم نگاه کرد ولی زود به خودش اومد!لیدی باگ:ماکیا تو.... ماکیا:گوش کن من آدم خوبم بهت قول میدم همه چی رو تا جایی که بشه گفت تعریف میکنم ولی دونستن اینا میتونه به اندازه فهمیدن هویت تو و کت نوار خط.رن.اک باشه الانم معجزه گرارو بزار تو یویوت، راستی من و بغیه بچه ها که بهم کمک کردن نتونستیم معجزه های ببر و پروانه رو بگیریم و معجزه ی طاووسم دست فیلیکس هست!لیدی باگ:و اون وقت تو از کجا میدونی؟دیگه حوصلم از سوال جواب سر رفت و جوری که سعی میکردم داد نزنم به صدایی کلافه گفتم:تو اول کارایی که گفتم رو بکن چون ممکنه مونارک معجزه هارو دوباره لگیره بعد به خدا به پیر به بیغمبر میگممم😩😩لیدی باگ:باشه!بعد از اینکه معجزه هارو گزاشت بردمش سمت اتاق خودمو لیلی و بغیه تا بهش بگیم چطور معجزه هارو گرفتیم!ماکیا:خب....(بعد طعریف ماجرای گرفتن معجزه ها)لیلی:آره اینجوری دیگه!لیدی باگ:و تو ماکیا از کجا میدونستی فیلیکس معجزه ی طاووس رو داره؟🤨ماکیا:خب جریان این رو نمیتونیم بگیم چون اگه بگیم تو خ.ط.ر میفتید اینم مثل هویت های شما مهمه و نمیشه گفتش مرینت!(فقط ماکیا به حالت عادی برگشته و مرینت تو حالت ابر قهرمانیه هنوز!)
لیدی باگ یهو حول شد و با حالت دست پاچگی گفت:ها چی من کجا؟😅مرینت نه اشتباه فهمیدید!ماکیا:ما همه چی رو میدونیم نترس به کسی نمیگیم ولی توهم قبول کن سعی نکنی بفهمی ما از کجا اینارو میدونستیم!لیدی باگ:باشه قبوله!که یهو یکی در زد!سریع لیدی باگ رو از پنجره فراری دادیم!در رو باز کردیم گابریل بود😨گابریل با صدایی نسبتا بلند گفت:چرا این کارو کردید😠بعد تبدیل شد و حم.له کرد سمت ما ولی تا اومد کاری کنه ماهم تبدیل شدیم و من گفتم ایست زمان!بعد با بچه هارو از حالت ایست زمان در آوردم گرچه چاتای تو اتاق خودش بود و گابریل هنوز نفهمیده بود اونم با ما هم دسته😹بعد دویدیم سمت در اتاق و وقتی رسیدیم به در سالن به حالت عادی برگشتیم و سریع رفتیم سوار ماشین آدرینشون شدیم و به سایمون(بادیگارده)گفتیم مارو ببره بستنی آندره!چند دیقه قبل از زبان آدرین:میخواستم با ماکیاشون اینا یکم حرف بزنم تا از کلافگی درام که بابامو دم در اتاقشون دیدم!که یهو دیدم بابام تبدیل شد به....به مونارک😵😢😭البته قدرتش کم تر بود و انگار چنتا از معجزه ها نبود😭بعد دیدم ماکیاشون تبدیل به ابر قهرمان شدن و دیگه چیزی نفهمیدم تا زمانی که متوجه شدم تو حالت عادیشون از خونه خارج میشن!باورم نمیشه، یعنی تمام مدت اون زیر نقاب اون مرد ش.ر.و.ر بوده😢رفتم تو اتاقم تبدیل شدم و از پنجره رفتم بیرون!از زبان لیدی باگ:همینجوری داشتم رو پشت بوم ها میپریدم که کت نوار دیدم که داره میره سمت برج ایفل!رفتم دنبالش!دیدم نشست لبه ی برج ایفا پاهاشو ب👬ل کرد و شروع کرد به گریه کردن😯رفتم نزدیکش دو زانو نشستم و دستمو گزاشتم رو شونش:پیشی کوچولوی من چرا گریه میکنه؟کت:مای..مای لیدی😭(خودش رو میندازه تو 👫 لیدی، ناظر منتشررر😭)لیدی باگ:اون پیشی، چی...چی شده؟کت نوار:هق...نمیشه تو هق هق تو نمیتونی کمکم کنی!😭

بچه ها من اول تو کتاب مینویسم بعد میزارم تستچی الان تا پارت ۱۱ رو نوشتم ولی دیگه مخم نمیکشهههه😩😩😩😩ببخشید دیر گزاشتم😇استی عکس اسلاید رو خودم درست کردم خوب شده😊

ناظر هیچی نداره منتشرش کنننننننن به خدا هیچی نداشتتتتت😭😢😭😭😭😢😢😢😢
اگر پسندیدی، لایک کن و به سازنده انرژی بده!
عالی🫀🥲🤝🏻
❤❤
بعدی زود 😐😑
تو بررسیه امید وارم رو نشه😢
رو نشه ؟ 😐
پارت بعدو زود تر بزاررررررر
اولین داستانیه که راجب میراکلس دارم میخونم
عالیه
فردا میزارم😍
عررررر عالی پارت بعدددددددددد
هلو
من اهل داستان خوندن زیاد نیستم ولی داستان بخاطر اجی هام مینویسم
اجی میشی؟
با اینکه داستان نمیخونم ولی میخوام برم داستان تو بخونم
چون تو هم از من خیلی حمایت میکنی 🥰
دوست داری باهام اجی بشی؟
آره آجی میشم هلیا ۹ ساله و تو؟😄
پانته ا 12
چه اسم قشنگی🥰
عالییییییییییییی بود عاجو جونم پیوی رو چک کن
چک کردم گلم ممنون😍😍