بریم
دیگه از این زندگی کوفتی خسته شدم دیگه نمیکشم منم انسانم حق یه زندگی راحت دارم از جام بلند شدم و رفتم تو خیابون به مردم نگاه میکردم که چقدر شادن و زندگی ساده ولی راحت دارن کلاه هودیمو پوشیدم و رفتم روبه روی بلند ترین ساختمون(مثلا بیگ هیت بلند ترینها) یواشکی وارد کمپانی شدم و رفتم بالابون رفتم روی لبه پشت بودم ویسادم و چشمامو بستم و به زندگیم از بچهگی چه خاطرات خوبم چه بدم فکر کردم و اشکام جاری شد دستامو باز کردم تا به این زندگی لعنتی خاتمه بدم که یهو ... (از زبان شوگا) کارم توی کمپانی تموم شد و اعضا رفتن خونه منم رفتم بالا بوم همیشه میرم و آهنگ گوش میکنم تا خستگیم در بره رفتم بالا و اما با چیزی که دیدم خشکم زد
یه دختر داشت خودشو پرت میکرد دستاشو باز کرد ولی من سریع از پشت کشیدمش پایین که خوردیم زمین ا.ت با قیافه شوگا مواجه شدم (ا.ت آرمی نیست ولی بی تی اسو میشناسه) ا.ت دیگه برام مهم نبود که یه شخص معروف دیدم من فقط میخوام بمیرم شوگا:داری چیکار میکنی؟ ا.ت:به تو ربطی ندارد(با داد) چرا نزاشتی تمومش کنم هااا تو چیکاره منی ولم کن اومد خودشو پرت کنه شوگا:بهت اجازه نمیدم میفهمی! ا.ت گریش شدید تر شد و افتاد زمین ا.ت:مگه من چه گناهی کردم ها میزاشتی خودمو خلاص کنم راحت شم هق دیگه هق نمیکشم شوکا رفت سمت ا.ت تا دلداریش بده ولی ا.ت قبل از شوگا بلند شد و باگریه رفت ...
شوگا توی ذهنش:دلم براش سوخت گناه داشت و رفت خونه پیش اعضا
شرایط. پارت بعد نتیجه
...............
نتیجه
میام با این میکشمااااااتااااااتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتت حالا عین بچه آدم بزارررررررر😁
شب میزارن
میدونستی اگه نزاری چیمار میکنم!
به به:/ کم بید:/ ولی کنجکاو شده بیدم:/ بزااار
چشم از این به بعد بیشترمیزارم
=)