
گابریل:چجوری بهت اعتماد کنم، شاید دادیشون به لیدی باگ؟گوشیمو که تمام مدت صدامونو ضبت میکرد در آوردم، ماکیا:چون با زدن ی دکمه ی کوچیک میتونم لو بدمت و تو چاره ی دیگه ای نداری👿گابریل:باشه بگیرشون(معجزه هارو داد)ماکیا:خوبه!《از اتاق میره بیرون》ماکیا:《زمزمه میکنه》لیلی!لیلی:گرفتیشون!(دارن آروم حرف میزنن)ماکیا:آره بغیه اش با تو!لیلی:باشه!از زبان لیلی:رفتم تو اتاقمون!آیلین چاتای:حل شد؟لیلی:حله، آیلین این معجزه گر زنبوره، اگه نزدیک بود مونارک منو بگیره ازش استفاده کن، چاتای این معجزه گر منه اگه وقت آیلین تمام شد ازش استفاده کن، گرفتید؟چاتای:نقشه رو من گفتمااا😐لیلی:باشه بابا، آیلین تو گرفتی؟آیلین:آره!لیلی:پس شروع میکنیم!معجزه ی موش رو انداختم گردنم!فلاف:برای تبدیل بگو فلاف دندون ها تیز!لیلی:فلاف دندون ها تیز.(همون لباس هایی که مرینت و میلن داشتن رو تصور کنید)چاتای:مگنولی میکرفون رو بده دست من.آیلین:پالن بانوی زنبور ها آماده!مولی موس:(لیلی)نکثیر!(الان ی عالمه از خودش درست شد)رفتیم زیر زمین خونه......
رفتیم زیر زمین خانه، آبان سا(خودم:ماکیا)هم قایم شده بود تا اگه لازم شد از قدرتش استفاده کنه، آرو از پشت بهش نزدیک شدیم(خود تکثیر شدش رو میگه) بانوی زنبور(آیلین)قدرتش رو آماده کرد ولی تا خواست به گابریل بزنه گابریل برگشت و مارو دید، تبدیل شد و از قدرت معجزه ی لاک پشت برا محافظت استفاده کرد!(همه ی اینا تو چند ثانیه اتفاق افتاد)مونارک:خیانت کار😠دیگه کاری از دست بانوی زنبور بر نمیامد چون داشت به حالت عادیش بر میگشت پس رفت تا به پالن غذا بده😰طوفان:(چاتای)بیا گوشارو بخراشیم!طوفان شروع کرد به خوندن و ماهم که از قبل آماده بودیم محافظ های گوش(همون که تو قسمتی که مامان لوکا شرور شده بود استفاده کردن)رو گزاشتیم!مونارک که گوشاشو گرفت و محافظش ریخت از فرصت استفاده کردم و معجزه های سگ، روباه، گ.ا.و، خروس، رو برداشتم ولی طوفان فقط ۳۰ ثانیه میتونست بخونه و داشت به حالت عادیش بر میگشت پس مجبور شد بره، حالا فقط منو آبان سا موندیم😰مونارک حمله کرد طرفم که.....آبان سا:ایست زمان!دیگه چیزی نفهمیدم تا وقتی که آبان سا منو آزاد کرد فکر کنم اینکه بتونم بفهمم دورم چه خبره سرجمع ۱ دیقه طول کشید!
حالا ۳ دیقه وقت داشتم تقریبا همه معجزه هارو برداشتم ولی وقت تمام شد و اگه نمیرفتیم گابریل بهمون حمله میکرد، معجزه های ببر بنفش و پروانه مون😟رفنیم تو اتاق!از زبا ماکیا:حالا نوبت من بود باید معجزه هارو میدادم به لیدی باگ قبله اینکه مونار دوباره معجزه هامونو بگیره پس تبدیل شدم و بهش پیام دادم بعدم رفتم برج ایفل!از زبان مرینت:دیدم تیکی سرش رو گرفت و ی آخ خیلی در.دن.اک گفت!مرینت:چیشده تیکی؟تیکی:یکی برات پیام فرستاده زود جوابشو بده سرم ترکید😖《تیکی خال ها روشن》پیام:سلام من آبان سا هستم باید باهاتون حرف بزنم میشه رو برج ایفل ببینمتون؟رفتم رو برج ایفل، دیدمش و گارد جن.گی گرفتم!آبان سا:هی هی یویوت رو بیار پایین مرینت!مرینت:تو از کجا میدونی😟😰آبان سا:من ی دوستم و میخوام کمکتون کنم(معجزه هارو میاره بیرون)پس اینارو واست آوردم😁لیدی باگ:اینا دست تو چیکار میکنه؟

ببخشید یکم زود پیش میرم برای آشناییشون ولی چون تو پارت اولم دفتر رو که خوندم گفتم:《دو هفته میریم به دنیای میزاکلس که تو دنیای واقعی ۲۴ ساعت واسمون میگزره!》مجبورم سریع پیش برم😊تا پارت بعد خدا نگهدار😁اسلایدم عکس دفتر هست گفتم شاید یادتون رفته باشه😁
اگر پسندیدی، لایک کن و به سازنده انرژی بده!
عالییییی🥲🫀
ممنوننننن😁😁😁
پارت بعددددیییییییییییییییییییییییی😤😤😤😤😤🙏🙏🙏🙏
آقا این پارتو تازه گزاشتم مخم پوکیده دیگه😩😩
تا کی میزاریییییییییییییییی😶😶😶😶
شاید امشب بزارم تا فردا منتشر بشه😁😆
آفلین😐😂
گزاشتمشششششش منتشر شدددددد برو بخوننننن😍😍😍😍