
امیدوارم خوشتون بیاد ^_^
سلام گایز (: داستانم از جیمین رو شروع دارم میکنم امیدوارم خوشتون بیاد 🙂 مرسی بابت حمایت و مرسی از ناظرای گلم که در طول داستان قراره داستانم رو منتشر کنن ✨ پارت یک صدای قلبت ***** ( مین یونگ ویو ) با صدای الارم گوشیم بیدار شدم ، ساعت ۱۰ بود ، خوب شد کارکن گذاشتم برا کافه وگرنه خودم اصلا نمیتونستم صبح ها بیدار بشم … رفتم جلو پنجره و پرده رو کنار زدم …. پنجره یخ بسته بود …. برف ها اروم روی زمین سقوط میکردن و محو میشدن …. نت گوشیم رو باز کردم و واتساپم رو چک کردم مامانم پیام داده بود ! سلام دخترم خوبی ؟ میدونم الان میخوای بری سرکار و شب قراره ساعت ۹ برگردی خواستم بگم مراقب خودت باش خیلی دوستت دارم مامان ! عجیب بود …. مامانم هیچ وق بم محبت نکرد نمیدونم چرا امروز همچین پیامی داده … به هر حال … کمی ورزش کردم که دیدم ساعت ده و یه ربع هستش ! سریع بولیز سفید بافتنیم رو با شلوار نسکافهایم پوشیدم و از کت بلند کرمی مایل به قهوهایم و بوت های سیاهم رو پوشیدم … قهوهام رو توی لیوانم ریختم از خونه اومدم بیرون … برف اونقدر باریده بود جلو در پارکینگ رو گرفته بود ! با خودم گفتم : مین یونگ … امروز با اتوبوس برو مگه همیشه قرارع با ماشین بری ؟!؟ داشتم از جلوی خونه ی همسایه میگذشتم که همسایمون اقای کیم رو دیدم که صداش زدم وگفتم : سلام اقای کیم ! کریسمستون پیشاپیش مبارک 🙋🏻♀️ اقای کیم داشت برف هارو جارو میکرد که گف : سلام دخترم 👋🏻 کیریسمس توعم پیشاپیش مبارک ✨ لبخندی بهش زدم و رفتم ثبت ایستگاه اتوبوس …. اتوبوس اومد و سوار اتوبوس شدم … کیفم رو گشتم و اروم با خودم گفتم : وا … پس این کارت من کو ؟… سرم رو بلند کردم که چشمای یه نفر رو دیدم که بهم داش نگاه میکرد … رنگ چشماش … فرم چشماش … عین قدیم بود … اون پارک جیمین بود !
واییییی صورتم رو اونور کردم و تو نزدیکترین ایستگاه پیاده شدم … خاطرات قدیم مثل سریال از جلو چشمام گذش … حیح عیب ندارع …. با اینکه قلبم شکسته اما اک …🙂 دستیم رو روی دوتی بازوهام گذاشتم … سردم بود اما نه زیاد … در کافه رو باز کردم … باز همون بوی خوش قهوه اومد سراغم ، دستی برای میونگ ( کارکن اونجا ) تکون دادم که برام لبخندی تحویل داد … رفتم پیش یوجین و گفتم : هی پسر چطوری ؟ کلیدا رو رد کن بیاد 😊 یوجین : اوه خانم لی تشریف اوردید بفرمایید …. مین یونگ : ممنون یوجین ✨ کلید رو فرو بردم و در اتاقم رو باز کردم … اتاقی با بوی خوش رایحه ی وانیل … عاشق بوی وانیل بودم … رفتم روی صندلی اتاقم نشستم و شروع به حساب کتاب کردم ….
همه چیز خوب بود تا اینکه صدای بلندی از بیرون اومد ! صدای میونگ بود که هی داش میگف : اوه اقا خیلی عذر میخوام ببخشید خیلی عذر میخوام 🥲 از اتاق بیرون اومدم و گفتم : اینجا چه خبره ؟ میونگ برگشت گف : من … من … من داشتم قهوه ی اقا رو بهش تحویل میدادم که ریخ روش 😣 اقاعه : با خنده گف نه نه اصلا عیب نداره مشکلی نیس از شانس خوبم لباسام کلفت بود و نسوختم عیبی نداره ☺️ صدای مرده هی تو سرم پیچید … اون کی بود …؟ وقتی برگش و صورتشو دیدم فهمیدم … چیییی ؟؟؟؟ باز جیمینه ؟؟؟؟ برگشتم برم اتاقم که یه صدایی شنیدم : ام …. ببخشید خانم لی برگشتم …. جیمین با قدم های بلندش اومد طرفم و گف : کیف … کیف پولتون رو تو اتوبوس جا انداختید اومدم بهتون برشگردونم … با یه لبخند تلخ گفتم : اهان ، خیلی ممنون چطوری لطفتون رو جبران کنم ؟ جیمین : نیازی نیس وظیفه بود 😊 داشتم برمیگشتم اتاقم که گف : ببخشید خانم لی … من شما رو جایی ندیدم ؟ با بغض گفتم : نه ! من شمارو جایی ندیدم ….
خب گایز ببخشید کم نوشتم خواستم ببینم اگه حمایت بشه بازم بنویسم 🙂 شرایط { ۵ لایک ۵ کامنت ۱۰ بازدید }
اگر پسندیدی، لایک کن و به سازنده انرژی بده!
عالی بود خیلی خوشم اومد🤍🤍🤍💙🤍💙💙
عالی بود🥺ببخشید دیر خوندم چن روز نبودم💜💜
عیب نداره بابا (:
مرسی (:
های ارمیز 💅🏻امیدوارم ک حال دلت خوب باشه😌میخوام بهت یه داستان تعریف کنم 📝با ژانر ماfیایی کاپل دختر پسری🪐 خلاصه ای از داستان:جیمین و دایون با هم ازدوaج میکنن و این ازدvاج یک eزدواج برای صلح بین دو باند ماfیای بزرگ هست ☘️و حالا چ اتفاقی میوفته اگ این ازdواج اجباری باشه؟اگر فکر میکنی ک عین بقیه ی داستان ها جیمین عaشق دایون میشه سخت دراشتباهی چون این یک داستان متفاوته دارای دو فصل یا شایدم بیشتر:)خوشحال میشم بخونید و حمایت کنی🍫
آجی بزن قدش میسو من نمیدونستم انقد خوب مینویسی هنوز به من میگم بد می ویسم گایز خودتون بگید خیلی خوب مینویسه؟
اوههههه مینسو بالام نظر لطفته اما بد مینویسم یونو ؟!؟🤌🏻 شات اف پلیزززززز
_میسو
مرسی گایز امیدوارم از این فیک خوشتون بیاد ✨🍶🫐
عالی بود
مرسی (:
لطفا وارد پروفایلم بشید و به تستام سر بزنید🙌🏻❤️لطفا وارد پروفایلم بشید و به تستام سر بزنید🙌🏻❤️لطفا وارد پروفایلم بشید و به تستام سر بزنید🙌🏻❤️لطفا وارد پروفایلم بشید و به تستام سر بزنید🙌🏻❤️لطفا وارد پروفایلم بشید و به تستام سر بزنید🙌🏻❤️لطفا وارد پروفایلم بشید و به تستام سر بزنید🙌🏻❤️
پرفکتتتت-!👑💖
ادمینتستتلایکشدپسلطفااابهتستآخرمسربزن-!👑💖
های ارمیز 💅🏻امیدوارم ک حال دلت خوب باشه😌میخوام بهت یه داستان تعریف کنم 📝با ژانر ماfیایی کاپل دختر پسری🪐 خلاصه ای از داستان:جیمین و دایون با هم ازدوaج میکنن و این ازدvاج یک eزدواج برای صلح بین دو باند ماfیای بزرگ هست ☘️و حالا چ اتفاقی میوفته اگ این ازdواج اجباری باشه؟اگر فکر میکنی ک عین بقیه ی داستان ها جیمین عaشق دایون میشه سخت دراشتباهی چون این یک داستان متفاوته دارای دو فصل یا شایدم بیشتر:)خوشحال میشم بخونید و حمایت کنی🍫،
اینم از اینننننن💞
1
2
3