
Hloee اینم پارت بعدی امیدوارم خوشتون بیاد این پارت یکم عاشقانه تره لطفاً کامنت کنید 🌷💜
( جک:ج****** لونا:ل******* لیسا:ل.ا******* کارمن:ک****** آلیس: آ.س******* ترینا:ت.ا,******) کی بود لیسا ؟؟؟؟؟؟ اومد داخل با یه سبد گل گفتم ل: این چیه؟ گل سفارش دادیه ل.ا: نه برای توعه ل: مطمئنی برای منم ل.ا: آره یه نفر آورد گفت این مال لونا خانم هست ل: اوکی👍 کارتش رو باز کردم نوشته بود تقدیم به عشقم زیرشم نوشته بود مایکل ای پسره ی روانی 😡😠😬😤 این تا منو قاطل نکنه ول کن نیست فک کنم ل.ا: از طرف کیه؟؟ ل: هیچکس ل.ا: پس چرا اخوان رفت توی هم ل: گفتم که هیچکس پنجره رو باز کردم و انداختنش پایین تیکه تیکه شد آخیش 😌 دلم خنک شد ل.ا: چرا انداختنش پایین ل: آخه تو چی کار داری ها 😬 ل.ا : به عنوان خواهر بزرگ تر باید بدونم چرا این کار رو کرده یانه؟؟ باید بدونم از طرف کیه بوده یا نه ؟؟😡 آخ خدایا اینم وقت گیر آورده ل: نه حق نداری توی زندگی من دخالت کنی و رفتم درم بستم از زبان لیسا ( توی ذهنش) باید بفهمم لونا چش شده آره باید برم پایین نگاه کنم ببینم گل از طرف کیه اگر چیزی از باقی مونده یواش رفتم درو باز کردم کلی پله بود تا پایین آخ من اصلاً نمیدونم چرا اومدیم داخل عمارت خوب توی یه هتل میمیوندیم اه 😠😒 بلاخره رسیدیم پایین رفتم سمت گله نوشته بود روی کارت تقدیم به عشقم مایکل؟؟؟؟؟ جانم ؟؟😨😵😱 چرا من چیزی نمیدونم اینجا چه خبره که صدای پا اومد گفتم حتما لوناست تظاهر کردم که دارم تاب میخورم اونم سوار ماشین شد و رفت از زبان لونا (توی ذهنش) رفتم عوض کردم یه لباس بنفش آستین دار کوتاه بلند و یه کفش بند دار بنفش پوشیدم موهام رو دم اسبی بستم یه رژ لب بنفسم زدم و لاک بنفش براق و رفتم دیدم آبجیم روی تاب نشسته اون چیزی نگفت منم گفتم شب از دلش در میارم
رفتم هلدینگ خودم رو به همه معرفی کردم و اینا و یکم کار کردم میخواستم استراحت کنم رفتم داخل تراز دیدم آلیس با ترینا داخل باغ هلدینگ نشستن دارن حرف میزنن گفتم برم پیششون تا دلم باز بشه رفتم که ترینا هل شد گفت ت.ا: خانم ببخشید چون من کاری نداشتم اومدم یکم هوا بخورم الان میرم سر کارم ل: نه گلم نیازی نیست منم اومدم پیشتون 😊 آلیس و ترینا همزمان گفتن واقعاً؟؟؟ ل: آره بشنید آلیس مگه هنوز آقای جونز نیمودن توی هلدینگ ندیدمشون آ.س: نه هنوز امروز زنگ زدن گفتن دیر میان ل: اوکی 👍 که دیدم اومد آلیس ا دید اومد خوب شد گفت آ.س: بد بخت شدم ل:نگران نباش بامن ج: صبح بخیر میبینم همه جمعیت ل: درسته حوصلم سر رفته بود از کار کردن با دخترا اومدیم اینجا ج: چه عالی فقط نیم ساعت دیگه جلسه هست ل: چی با کی جلسه 😱😨 بدبخت شدم من آماده نیستم 😭😭😭 ج: چرا هول کردید من یادم رفت بهتون بگم چیزی نیست که فقط دوتا سرمایه گذار میان برای حرف زدن ل: آخیش خدا را شکر خوب پس من برم آماده شم از زبان جک (توی ذهنش) پدرم گفت مایکل قرارهای برای شیعه جدیدمون همیشه بره پاریس آخ جون 😂😂 و قراره همه بیرم تا فرودگاه همراهش ج: پدر من نمیتونم بیام چون باید شرکت رو به لونا نشون بدم و کار رو یاد بگیره نمیتونم بیام پ.ج: تو نگران اون نباش اون دختر زرنگ به از پس همه کار برمیاد ج: اما پدر پ.ج: همین که گفتم ک: داداش قربونت بیا دیگه دیگه میره که نبینیش به خاطر من ترو خدا ج: باشه میام مایکل رفت و منم رفتم شرکت دیدم لونا با آلیس و ترینا نشستن تا منو دیدن هول شدن گفتم که قرارهای سرمایه گذار بیا قیافه لونا دیدنی بود 😂😆😆😝 هول کرده بود که نگو
از زبان لونا جلسه بلاخره تمام شد که جک گفت اگر دوست داری تا باهم کار کنیم گفتم باشه داشتیم کار میکردیم دقت کردیم که چشم از بر نمی داره گفتم ل: مشکلی پیش اومده؟؟ ج: نه بعد گفت ج: خیلی خوشگل شدینه سرخ شدم 😳🍅 ل: اوه واقعاً ممنونم که آلیس برامون قهوه ☕☕ ل: ممنونم آلیس ج: ممنون آ.س: کاری نکردم و رفت که میخواستم قهوه بردارم رفتم طرف که برش دارم که جک دستش رو گذاشت روی دستم همزمان باهم یه لیوان رو برداشتیم که منم باز سرخ شدم 😳🍅 ل: اوه ببخشید اول شما بردارید ج: نه اول شما بردارید که ( نکته : چون اون دوتا کنار هم نشسته) که هردمون با هم برداشتیم و خوردیم که جک گفت ج: میشه امشب باهم بریم بیرون ل: بیرون ؟؟😨 ح: آره اگر دوست داشته باشید ؟؟ ل: ام باشه ج: خوب پس من ساعت 8 میام دنبالتون ل: باشه منتظرتم آخ امروزم تموم شد رفتم خونه دیدم آبجیم شام رو چیده منظره منم ل.ا: خوش اومدی بیا بشین باید حرف بزنیم ل: ام آبجی جون من با جک قرار دارم بعد که اومدم حرف میزنیم ل.ا: باشه پس من منتظرتم رفتم توی اتاقم لباسم رو عوض کردم یه لباس سبز بندار با کفش پاشنه دار سبز پوشیدم موهام رو باز گذاشتم فقط یکم پایین نشون رو فر کردم و یه رژ مایل به قرمز زدم و دستبند یاقوتم بتن گوشواره هام رو انداختم و یه پالتو سبزم برداشتم که جک پیام داد بیا پایین رفتم پایین دیدم یهو بارون گرفت
بارون گرفت گفتم ل: کالیفرنیا همیشه این شکلی بارون می باره یهو ج: آره ما دیگه عادت کردیم همه ج: راستی خیلی خوشگل شدینه ل: ممنونم 😳🍅 ل: شما هم همینطور ج: ممنونم از زبان جک ( توی ذهنش) دیدم لونا اومد واقعاً خوشگل شده بود 😍😍💕💕 آدم محوش میشد 😍 ......................(بقیه رو که میدونید) دیدم لونا یکم ترسیده گفت ل: مگه قرار نبود بریم بیرون پس چرا اومدیم اینحا؟؟ ج: داریم میریم ویلا ما اونجا کسی نیست گفتم اونجا بهتره اگر دوست نداریدم میتونیم بریم جایی دیگه ل: نه اونجا هم خوبه رفتیم اونجا درو باز کردم که برق زد دیدم باورم نمیشد 😱😵😍😍
پایان پارت بابای ✋✋✋✋✋✋✋✋✋✋✋✋✋✋✋✋ لطفاً کامنت کنید 🌻🌻🌹🌹🌺
آنچه خواهید دید: خوش اومدی بشین حرف بزنیم،،،،،،،،بیا بازی کنیم،،،،،،،اینجا خیلی قشنگه،،،،،،،،، چی درسته گفتم بله اما تو دیگه خیلی پرویی،،،،،،، واقعاً متاسفم خواهر خوشگلم ،،،،،،،
اگر پسندیدی، لایک کن و به سازنده انرژی بده!
نظرات بازدیدکنندگان (2)