
ببخشین بچه ها واقعا این چند روز حالم خرابه به همین دلیل نتونستم بنویسم
با حس د.ر.د بیدار شدم و همه چی به یادم اومد و داشتم به این فکر میکردم که کی منو نجات داد در باز شد و مامان و نامجون با نگرانی اومدن تو مامان: دختر ببین چه کار کردی با خودت نامجون: دیگه نمیزارم به اونجا بری اینم وضعته که افای جئون میاد تو: اقای: کدوم خونه خونه ای موند اقای لی(لی هسدای😐 بابا ندارنا اینم بگم) نامجون ناراحت میشه و عذرخواهی میکنه اقای جئون: مشکلی نیس اقای لی خب دخترم لی خوبی حالت خوبه جی: بله ممنون رئیس شما که حالتون خوبه اقای: بله من خیلی خوبم مرسی که خودت رو به خاطر ما جی: لطفا ادامه ندید چون این وضیفه منه اقای: مرسی دخترم میخوام بهت تا اون وقتی که میخوای مرخصی بدم وقتی دیدی حالت بهتر شدی میای سرکارت من دیگه برم خدافظ
همگی خدافظی کردیم نامجون: خبببببببب حالا شما خانم جوجه جی: من جوجه نیستم نامی : هستی جی: نیستم مامان: بسه دیگه و بچه ها امروز قراره یکی از دوستام بیاد که اونم بچه کوچولو داره جی: به به بچه مامان: وقتی بچش بیاد میبینی به به بچه چه معنی داره جی: اوک بیاد و بعد جی مرخص میشه و میرن خونه و جی میخوابه و بعد بیدار میشه جی: رفتم پایین و دیدم که یکی جلویه دره یه لحظه این پسره اقایجئون نیس جئون جونگ کوک؟ رفتم جلوتر یعنی با مامانم چی حرف میزنه چشمش به من اوفتاد یا ابلفض هنوزم نگام میکنه ارهههههه عه رفت مامان: عه بیدار شدی؟ جی: بله مامان چی گفت مامان: گف که این زو به تو بدم بیا جی:رفتم و خوندم ادرس خونه جدید بود چرا به بقیه بادیگاردا نگف وا
و چرا خودش اوورد به یه بادیگارد نداد؟ حالا هرچی مامان گشنمه ماما: برو یه چیزی بخور جی :خیلی مرسی (مامان منم اینطوریه) بعد یه چیزی خوردم و داشتم تو گوشیم بازی میکردم که دره خونه رو زدن مامانم بازش کرد که یه بچه یا لچه نبود بمب اومد خونمون بعد یه خانم اومد خونه که با مامانم همسنمیزدن و یه پسر اومد داخل چقد ج.ذ.ا.ب.ه این چیه من میگم 😐 نچ نچ خدا چیه افریدی ماشالله که با صدای مامانم به خودم اومدم مامان: دختر کجایی جی: اینجام چیزی میخوای اهان اممم سلام بعد رفتم اتاقم و با دیدن اون صحنه انگار منو تو اب داغ خ.ف.ه کردن یه ج.غ.ی زدم
بچه همون بچه بود این دیگه چطور بچه ای هس مامانم اومد داخل: چیشد جی: نگا اتاقم رو داغون کرده بچه: چقد ق.ش.ن.گ.ی جی: هوی من به جای ابجیتم نچ نچ این بچه خیلی به فیلم نگا میکنه بچه: به تو چه جی:😐 نه انگار دلش م.ی.خ.و.ا.ر.ه 😐 بچه: اله م.ی.خ.و.ا.ر.ه جی: نه دیگه مامان من این بچه رو که همونپسره اومد تو تهیونگ: چیزی شده جی: چه زیبا🙂خخ نع چیزی نشده برادر من 😐💜ته: اهان اوک 😐 از زبان کوک: امروز قرار بود جیمین بیاد رفتم وسایل خریدم داشتم میومدم خونه که یه زنی رو دیدم به من ز.ل زده بود واقعا عجیب بود حس میکردم داره منو تعقیب میکنه ت.ر.س.ی.د.م و اولین کسی که به چشمم خورد زنگ زدم اقاجئون: بله پسرم کوک: بابا منو دارن تعقیب میکنن که تلفن قطع شد اقای جئون یا خدا چه کار کنم همه رو مرخصی دادم عه شماره لی رو دارم بهش زنگ زدم از زبان جی: داشتیم غذا میخردیم که گوشبم زنگ خورد برداشتم اقای جئون بود جی: سلا اقای جئون حالتون خبه پسرتون چطور یونا هم خبه جین چطور اجوماچط..(لی اصلا وقت ندارم )جی: چیشده (کوک تو دردسره زود خودت رو برسون فک کنم رفته بود مغازه زود باش )جی: اوک خدافض مامان : چیزی شده جی: مامان من میرم بیام مامام:کجا میری جی:بعدا میفهمی رفتم ژاکت پلیسیم رو پوشیدم(واقعا رویامه منم بپوشم)
رفتم تعقیبش دیدم انگار رفته داخل زمین زنگ زدم به جک جک: عه افسر لی چه هجب منو به یاد اووردی جی: جک مسخره با.زی رو بزار کنار و به ادرسی که میدم بیا بدون خدافض قطع کردم و ادرس رو بهش اس کردم که بعد ۱۰ مین اومد رفتیم همه جارو نگا کردیم که دیدم یه زنه که واقعا لباس های عجیب غریبی پوشیده داره یه پسر رو تو یه دوچرخه میبره دقت کردم این جونگ کوکه زود زدم تو جلوش زنه: شما جی: دستت بالا باشه زنع : چشم ولیاول باید تو ب.م.ی.ر.ی بعد جی: من نمیمیرم بهم جییامو جومونگ زاده میگن😐 زنع: پس بیا ببینیم چقدر جان داری داشت با چ.ا.ق.و.ش سمتم میومد که جک از ماشین پیاده شد جک: به به چه پیرزن خوش.گ.ل.ی زنع: تو دیگه کی هستی (داشان اینطوزی میحرفیدن که جی رفت کوک رو یواشکی برد (با سختی ها) تو ماشین گذاشت و یه س.و.ز.ن ب.ی.ه.و.ش کننده با خودش برد و زد به شونه زنع که زنع با چ.ا.ق.عه تو دستش به دست جی زد)جی: آیییییی بم.ی.ر.ی جک: افسر وای بعد جک دستگیرش کردو به معمورا زنگ زدو زنه رو بردن بعد جک هم جی و هم کوک رو برد به یه درمانگاه درمانگاه هم نبود نثل یه خ.ر.ا.ب.ه بود ولی بی توجه اونا رو برد داخل جک: بردم پیش دکتر و بهم گف که برم بیرون بعد پرستاره گف کلا برم حیاط منم قبول کردم چند ساعتی شد که از دکتر و پرستارا خبری نیومد نگران شدم و
رفتم داخل دیدم هیچکی نیس واقعا ت.ر.س.ید.م رنگ زدم به همه بچه ها و امدن همه جارو کلا نگا کردیم ولی نبودن از زبان کوک: زنگ زدم به عموم که تو وسط مکالمه هیچی نفهمیدم وقتی بیدار شدم تو یه خونه خونه نبود کولوبه بود خودم رو دیدیم داشتم همه جارو دید میزدم که دستم خورد به یه چیزی یه ج.ی.غ.ی زدم این که بادیگارده هس همون جییامو اینم که ب.ی.ه.و.ش.ه وای ننه تر.س.ی.د.م حتما الان جیمین اومده رفتم به درش م.ش.ت م.ی.ز.د.م کوک: یااااااا بازش کنین دیگه که در باز شد و یه مزد اومد داخل مرد: به به جئون کوک: چته چی میخوای یه لحظه تو تو رو یه جا دیدم مرده: نمدونم کجا دیدی خب وقته که پولاتو رد کنی بیاد کوک: جاننننننم مرده: داد ن.ز.ن کوک:چرا ن.ز.ن.م اخهههههه بعد یه چیزی نمدونم چی بود در اورد مرده: نگفتم ج.ی.غ نزن؟هوم کوک: عه کمک کمکککککک هییییی بادیگارده پاشووووو هیییی ازم چی میخوای ها(بچه ها کوک میتونه اون رو ب.ز.ن.ه ولینمتونه چون معروفه و ازش بد میگن) مرده: پولت رو بده اضافه حرف نزن کوک: نه نمدم مرده: نمدی؟ اوک داشت با اون وسیله ت.ی.ز دنبال کوک میومد که داشت به ش.ک.م.ه کوک می.ز.د که مانعش شدن وقتی برگشت دید جییامو هس جی: تو دیگه کیی یا خدا امروز فقط ادمای ک.ث.ی.ف پیدا میکنم نکنه مرده: بزا اول تو رو ب.ک.ش.م جی: 😂منو بیا مرده خواست بزنه که چییامو م.چ.ا.ل.ش کرد جی:به من میگن جییامو جومونگ زاده کوک: وا 😐 ادامه تو نتیجه 🙂👈
اگر پسندیدی، لایک کن و به سازنده انرژی بده!
چرا ادامه رو نمیزاریییییی
ایوا مگه نزاشتم
نههههه نزاشتمممممم خیلیییی معذرت میخوام الان بزارم
کو پسسسس
تو بررسیه
تو ویسگون قراره شروع کنم بزارم اخه هر چی میزارم رد میشه
عالی بود 💕
پارت بعدددددد
مرسیییی حتما💜😂
جییامو جومونگ زاده🤣🤣🤣🤣
😄
ایشالا حالت خوب شه
فقط جییامو جومونگ زاده😂
ممنونم گلم
😂😂
😂😂
الان خوبی ؟
عالیه
بهترم مرسی
ممنونم عزیزم
سلام :)
پارت دوم رمانمو گذاشتم خوشحال میشم بهش سر بزنید:)
دنبالم کنی بک میدم :)🖤
راستی تستت خوب که نه محشر بود :))))
چشم نگا موکنم
خیلی مرسی💜