
بچه ها وافعا ببخشید بد قولی کردم به خدا نتم توم شده بود.الانم اومدیم خونه خالم به وایفای وصلم.باز هم پوزش
《بالارو بخون مهمه...ممنون》𝑀𝑎𝑟𝑖𝑛𝑒𝑡𝑡𝑒❤# پریدم رو تختم...اصلا از حرفای فیلکس سر در نمیارم.ادرین چه ربطی به من داره. فقط بلده مغز منو در گیر کنه🙄《عزیزم تو کاملا درگیری😑》چشمامو بستم تا بخوابم که در اتاق باز شد! خودمو زدم به خواب...با اون لباس=/خاک برسرم کنن. به هر حال کسی نیومد طرفم فقط الیا پرده های تختمو کشید.چه کار خوبی کرد زورم بود#_#چشمامو بستم. دیگه هیچی نفهمیدم! *** چرا انقدر سرده؟...چرا انقد تاریکه؟...سرم خیلی درد میکنه...انگار دیگه رو تختم نیستم!...چرا؟ چشمامو به هر زحمتی که بود باز کردم...بازم همه جارو تار میدیدم...کمی منتظر موندم تا چشمام خوب شه...انگار قسط نداره خوب شه...با دست دنبال یه چیزی بودم که بگیرمش بلند شم...اگه کسی منو میدید فکر کوری چیزیم:/ بالاخره یه چیزی شبه به شاخه گیر اوردم باهاش وایستادم.دستی به چشمام کشیدم تا شاید فرجی بشه بتونم بهتر ببینم! کمی که چشمام خوب شد به اطراف نگاه کردم...داخل یه جنگل تاربک بود...وایستا من اینجا چه غلطی میکنم؟مگه من تو خوابگاه نبودم؟وایستا ببینم...نکنه داداشم پیدام کرده؟ نه...امکان نداره مامان گفت تا چند سال دیگه احتمالا پیدام کنه. خوب پس اینجا چه میکنم؟تنها چیزی که میدونم اینه که از مدرسه خیلی دور شدم! اخه تا چندین کیلومتری ما اثری از درختو جنگل نیست...اصلا اینجا کجای دنیاست؟ وایستا!من چرا انقدر گیج بازی در میارم؟بابا دارم خواب میبینم! ولی مگه کسی که خواب میبینه انقدر هوشیاره؟
که یه صدایی از سمت چپم توجهمو جلب کرد که به یه کور راه تنگ منتهی میشد...اوه اوه من بدجور از جاهای تنگ بدم میاد...ولی این فوضولی نمیزاره که!به هر زحمتی بود رفتم سمت کور راه. صدای بالو پر زدن یه پرنده میودمد...یعنی پرندست؟ خداااااا من چرا انقدر فوضولم؟ رفتم رفتم رفتم تا رسیدم به یه...ققنوس!عکسقو تو کتاب خونه تو عمارت خودمون دیدم...امکان نداره.تا منو دید شروع کرد به اواز خوندن و رفتم.منم که انگار پاهام اختیارش دست من نبود افتم دم دنبالش.انگار دیگه یادم نمیومد چشمام درست نمیتونه ببینه.انگار فقط فقط اون ققنوس مهم بود...ولی چرا《برای همین یه راه😐😂》رفتم دنبالش تا رسیدیم به یه..زن؟وات؟چه خبره؟منی اکه نگار تازه اقلم اومده بود سر جام به زن نگاه کردم.چرا انقدر اشنا میزنه؟زن:سلام عزیزم!_ها؟_هیچی بشین!اون وقت چوب دستیشو در اورد یه صندلی راحتی ظاهر کرد.منم از خدا خاصته نشستم روش._ببخشید میشه بگید اینجا کجاست؟ فقط همینو تونستم بگم...ای خدااااا._اینجا...حوب منم دقیقا نمیدونم...شاید مرزی ببن دنیای مادی و ارواح دقیقا نمیدونم. به تعجب نگاهش کردم چی چی؟_خوی حتما برات سواله که چرا انجایی اخوب مربوط میشه به اون پسر...ادرین اگراست!دیگه مغزم قفل کرد.چی؟ ادرین؟ چرا امروز انقدر رو سرم خراب میشه؟ مگه کارو زندگی نداره؟《نه🤞🏻😛😂》
_اه امروز هی این پسره رو سر ما خراب شد...من هیچی نمیخوام درموردش بشنوم!رو پاشنه پا چرخیدم که.._ولی اون به کمکت نیاز داره...مرینت گذشته تو و اون به هم وصله. و اون به کمکت نیاز داره...میدونم که بهش کمک میکنی.اون فعلا میدونه تو کی هستی ولی تو نه.بزار برات گذشتشو توضیح بده.چیزی تو گذشت هست که نیاز داره تا درست بشه.میدونم که میتونی درستش کنه...این اولین قدمه که تبدیل به همون چیزی بشی که قراره بشی. نشستم روتخت.الیا:مری حالت خوبه؟خواب بد دیدی؟ قطرات عرق سردی که رو صورتم نشسته بودو راحت میدیدم.این دیگه چه خواب گوفتی بود؟_من خوبم...ساعت چنده؟کلویی:ساعت 8 ...خوبی؟_اره خوبم...امروز یک شنبست نه؟الیا:اره ولی تو مارو از خواب بی خواب کردی!الکس:اره هی تو خواب ناله میکردی! رز:من که خیلی نگران بودم!میلن:حالا چی خواب دیدی؟_خوب یادم نیست فقط یادمه تو جنگل بود همین.کلویی:پاشو یه ابی به صورتت بزن سرحال شی قراره بریم لب دریا!_کلویی تو این هوا؟دیوانه ای چیزی هستی؟ بیرونک نگاه! خوب میدونی من خیلی زود سرما میخرم؟_باشه باشه ما خودمون میریم پاشو دیگه...باید به صورتت اب بزنی.از جام بلند شدم رفتم تو دست شویی که داخل خواب گاه بود.خودمو تو اینه نگاه کردم.زیر چشمام گود رفته بود صورتمم رنگش پریده بود.موهامم که گیس کرده بودم وارفته بود. یه مشت اب ریختم رو صورتم.شیر اب شبیه ققنوس بود و از دهنش اب میومد...منو یاد حرفای اون زن انداخت...باید با ادرین صحبت کنم...انگاره نیازه.
اومدم بیرون.هیچ کس تو اتاق نبود حتما رفتن لبه ساحل.موهامو شونه زدم دیگه حوصله نداشتم ببندمش.کریستالو گذاشتم رو سرم رفتم پایین.سالن خالی خالی بوو .هییی دوباره از پله ها رقتم بالا...به خوابگاه پسرا نگاه کردم.با حرفای اون زنه فوضولیم گل کرده بود بفهمم ما چه ارتباطی به هم داریم.در خوابگاهمو باز کردم که.ادرین:میتونیم با هم حرف بزنیم؟برگشتم با دیدن صورتش یک متر پریدم هوا.موهاش که همیشه شونه زده و رو به بالا بود حالا جوری بهم ریخته بود که که من به زور چشماشو میدیدم. چشماش بی حال بی حال بود و هیچ شباهتی به چشمای خودش نداشت که همیشه میدرخشید.زیر چشماش مثل خودم گود افتاده بود._ب..باشه...بیا بریم بیرون قصر._نه نیازی نیست.دستومو کشید در خوابگاه پسرارو باز کرد منو کشید داخل بعدم درو بست...خوابگاه پسرا دقیقا مثل ما بود. هیچ فرقی نداشت.منو کشون روی یه تخت بعدم خودش روصندلی میز تحریر رو به رو نشست._ام ادرین...حالت خوبه؟_راسته؟_چی راسته؟_این که تو دختر خاله منی؟_چ..چی؟چی داری میگی؟نکنه فیلکسی؟از رو صندلی بلند شد اومد سمتم شونه هامو گرفت《حالا حالا اون چیزی که میخواین اتفاق نمیفته اینا کلا 12 سالشونه😂》_مرینت تو دختر سابین گرندویچ هستی؟_ا..اره..حتما فیلکس بهت گفته من کیم نه؟_پس راسته...جلوم زانو زد منو کشید تو بغ#ل&ش شروع کرد گریه کردن!الان دقیقا چی شد؟چرا یهو این همچین کرد؟تا دیروز که به من میپرید.
به زور از خودم جداش کردم ._ادرین چه خبره؟چی شده؟_این مدرسه مال تو هستش!_ادرین..حالت خوبه؟میگی چی شده یانه؟اومد کنارم نشست سرشو گذاشت رو شونم با صدای گرفته : پدرم خیلی ادم #*$&هستش چرا هیچ وقت به فکرم نرسید این پولو از کجا اورده؟_ادرین؟سرشو از رو شونم برداشت به چشمام نگاه کرد ادامه داد:مرینت حتما مامان بهت هیچی نگفته ولی تو باید همه چیزو بدونی مرینت من پسر امیلی گرندویچ هستم!!!
بچه ها من واقعا معذرت میخوام که انقدر دیر شد .اول نت نداشتم به وایفای خونه خالمم وصل شدم دیدم نت نداره🙄هیچی الان خونه خاله کوچیکمم نوشتم دیگه.راستی شاید پارت بعدم دیر بیاد نمیدونم.حالا لایک و کامنت بزارید تا پارت ده بیاد💛😂بای بای💜فالو:فالو
اگر پسندیدی، لایک کن و به سازنده انرژی بده!
اهمم قراره چند پارت و چند فصل باشع،،؟
نمیدانم والا احتمالا از ۵۰ تا بیشتره
اهاا تنک
بییب
بعدییی
چشمممممم
خیلی بهت رحم کردم تا الان نکشتمت لطفاااا پارتتتت بعددددد
باشه باشه دارم مینویسم
آفرین
نوشتم ولی نمیاد
🖤
حاجی بعدی رو بزار تا نکشتمت ⚔️🔫🪕
دارم مینویسم🙌🏻
ازت خواهش مندم بعدی
امشب اگه بابام نت گرفت چشم😐
مرسی
عالییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییی
مرسیییییییییییییی💜
جون بعدی رو بزارررررررررر ببکشید دیر دیدم منم نت نداشتم😢
خوب چه کنم وقت نمیکنم هی از این خونه به اون خونه منم که از مهمونی بدم میاد ولی هیچ کدومشن وایفا ندارن.اخر شبم میام مثل جنازه ها پهن میشم.دیگه نایی بارام نمیمونه که.😐😂تازه این یه بخشیشه😂
تروخدا بعدی
حالا ببینم چی میشه😛
عالیه عزیزم مثل همیشه
ممنون🌹
عالی بود آجی
مسی اجی