
اینم از این داستان لطفا به اون یکی داستان هام هم یه سری بزنین
اِما: صبح پاشدم و رفتم اشپز خونه یخچال و باز کردم که دیدم هچی نیس😐 برا همین رفتم خرید کنم از زبان کوک: میرفتم خونه هوپ که یادم اومد امروز قراره با بچه ها بریم سینما برا همین راهم رو کج کردم و رفتم مغازه داشتم خرید میکردم که سرم خورد به یه سره دیگه کوک: اخ خانم اِما: کوک؟ کوک:اِما؟ اِما: اوهوم کارت رو بکن 😐👍 کوک: منطقانه بود شوگا: اِما؟(اِما برمیگرده)اِما: شوگا؟ شوگا:کوک؟ کوک:شوگا؟ جین: اَه بابا ز.ه.ر مارمولک چطونه اِما: جین؟ جین: اتظار داری اِما بگم؟ اِما: نع جین: نع تودلم میمونه اِما؟ شوگا: خلاصه اِما چرا بهم نگفتی میای مغازه اِما: بیدارت میکردم؟ شوگا: اره اِما: از این به بعد
ساعت ۶ صبح بیداری شوگا خان شوگا: 😐اوک (فلش بگ: از زبان شوگا: از خواب بیدار شدم و دیدم هچکی خونه نیس دونستم اِما تو مغازس ولی شاید نمدونم چرا بدون اِما یجوری میشم رفتم مغازه که دیدم کوکم اونجاس وُآ؟(همون چرا خودمون😐) که بعد دیدم جینم اومد)(پایان فلش بگ) کوک: جین تو اینجا چه کاره ای؟ جین: فشار جیمین اوفتاد اومدم براش فشار بخرم یاع یاع هچی اومدم برا خونم وسایل بخرم کوک: هوم باش عه یادم اوفتاد به یادتون بندازم بچه ها امروز سینما میریم ها اِما: بدون من🥺 شوگا: نع عزیزم با تو اما: خبه
عصر: همگی رفتیم سینما فیلم اولاش خوب بود بعد ت.ر.س.ن.ا.ک شد که جیمبن ج.ی.غ زد شوگا: جیمین قلوت بت.رکه 😐 نگهبان: اقا ارام اینجا سینماست تهیونگ: خوب شد گفتی ها نمدونستیم نامی: ارام بچه ها ارام بچه ها: 😐👍 بعد فیلم : از زبان کوک تو فیلم هر وقت به اِما نگاه میکردم جوری میشدم خیلی خ.و.ش.گ.ل.ه این حس چیه فرشته سمت چپم: ع.ش.ق😐 کوک: مزا.حم اوک 😐😑 بهتره امروز شب بهش بگم ولی اول بهتره به شوگابگم
کوک: شوگا شوگا:هوم کوک: من اِما رو (شوگا :نگاه های و.ح.ش.ت.ن.ا.ک یک راپونزل همیشه ک.ش.ت.ن.ی.ه)کوک: بسم الله😐 ببین شوگا(شوگا :نگاه های و.ح.ش.ت.ن.ا.ک یک راپونزل همیشه ک.ش.ت.ن.ی.ه) کوک: بابا این چه نگاهیه خب من اِما رو❤ دارم شوگا:اوک ولی من اِما نیستم 😐 کوک: میدونم ولی میشه بهم کمک کنی شوگا: بهم ۱ تانیه بده کوک: ۱ ثانیه شد😐(اونایی که بادیگارد پدرم عشقم شد رو میخونن میفهمن😂😐) شوگا: اوک قبوله کوک: ملسیییییییی شوگا : لوس نشو کوک: اوکی
شب: از زبان اِما: نشسته بودم داشتم با جین و نامی صحبت میکردم که شوگا اوند و گفت برم مغازه و براش کیک بخرم منم قبول کردم و رفتم کیک خریدم که وقتی اومدم خونه همه جا با تزعین بود واو! کوک: اهم اِما: به طرفش چرخیدم : اِما: کوک؟ کوک:وواِما میخوام بهت بگم که این عصر تو سینما من متوجه شدم که واقعا برات💜 هستم !میشه لاوم باشی؟ اِما: امم کوک میشه برام فرست بدی کوک: آ آ اره اِما :ممنون (ادامه تو نتیجه مهمه)
اگر پسندیدی، لایک کن و به سازنده انرژی بده!
چه پایان قشنگی ولی با حرف شوگولی جا خوردم😁
ملسی
اره چون خودشم میدونست ابجیش کوک رو دوس داره
عاولیییی. دلم تنگ میشه
منم
عالی💜
فالو=بک
مرسی😃