
ناظر منتشر کن هیچ چیز بدی نداره

چند وقتی گذشت ، ادری و یونجون تقریبا هرروز به کازینو می امدند ، یونجون و بلودی بعد از اینکه باهم به کنسرت الیس برنر رفتن بیشتر همو دیدن و چند روزی هست که باهم قرار میزارن ، و واقعا ام در و تخته خوب باهم جور شدن جفتشون هیجانی و طرفدار الیس برنر اند ، نگاه های پر از حرف ادری به بائه تمومی نداشت و مثل هرروز در شلوغ ترین میز کازینو مینشست و چند لحظه یک بار با چشم های قهوه ای اش بائه رو نگاه میکرد ، گاهی اوقات طوری رفتار میکرد و حرف میزد که انگار واقعنی عاش.قش شده! اما بائه خودش را به ان راه میزد ، بائه احساساتش قاطی و بر هم ریخته شده بودند و حتی نمیدانست تکلیفش با خودش چیست ، زنگ ها و تماس هایش در هفته ی اخیر با هانی بیش از حد شمارش شده بود و هانی هر دفعه به او میگفت که چکار کند وگرنه بائه تا الان خودش را به فنای الهی میداد ، یوری همچنان با جیا در حال جنگ بود که به او بفهماند انداختن کاغذ های نقاشی ای که دیگران را با صورت مسخره ای کشیده و در جیب انها می اندازد اصلا کار جالبی نیست!

(این اسلاید قرار بود یه چیز دیگه باشه ولی وقتی داشتم کپیش میکردم اشتباهی کاتش کردم و همش به باد رفت و یادم نمیاد چی بود پس یه برش داستانی خوردیم این وسط🗿😹) بائه چندین بار اسم فرستنده و گیرنده ی روی پاکت نامه را خواند اما هنوز هم جور در نمی امد ، چرا یونجون باید اورا به مهمونی اش دعوت کند؟ شاید بخاطر بلودی اینکار را کرده بود وگرنه هر دفعه جوری نگاهش میکرد که انگار جرمی مرتکب شده ، *به دنبال فرد اشنایی توی مهمونی گشت و خوشبختانه جیا را دید وگرنه همان راه را میگرفت و برمیگشت ، بائه متوجه اظطراب جیا شد ولی برای انکه به او ارامش خاطر دهد گفت : نگران نباش احتمالا بخاطر جو ناشناخته ی اینجاست وگرنه چیز عجیبی نیست ، هانی و بلودیم اینجا ان چیزی نمیشه ^جیا کمی ارومتر شدو سر تکان داد تا اینکه پانی با ادری به سمت انها امدند و پانی با لبخندی گفت : سلام بچها خوشحالم که اومدین ، بوی فرندمو بهتون معرفی میکنم اسمش ادریه ولی خوشش نمیاد بقیه بگن ادری میتونین ادریانوس صداش کنین ^ و لبخند مهربون تری تحویلشان داد ، بائه که کمی گیج شده بود و اصلا به فکرشم همچین اتفاقی خطور نمیکرد با لبخند کمی هولی بلند شد و گفت : خوشبختم..ادریانوس شی ^و لبخندش را جمع کرد و جیا هم هرکاری که بائه کرده بود رو انجام داد

ادری هم انتظار بودنه افرادی که هرروز میدید را در قالب غریبه نداشت و حتی نمیدانست که دوست های پانی هستند ، سرش را تکان و گفت : همچنین ^و پانی که از غافله عقب بود فقط نگاه های عجیبی که بین بائه و ادری رخ میداد را نگاه میکرد و هر لحظه گیج تر میشد ، تا اینکه با جیغ بلندی همگی به سمت صدا برگشتند ، صدای دختری بود که همه ی لیوان های نوشیدنی رویش چپه شده بودند ، پانی و ادری برای کمک بهش به سمتش رفتند و جیا و بائه را در همان حال گیج تنها گذاشتند ، پانی از ادری جدا شد و دختر را به سمت دستشویی برد تا لباسش را تمیز کند و ادری در میان جمعیت جای بائه و جیا را در کاناپه ی جلوی اکواریوم خانه اش خالی دید ، بائه ناگهان انبوهی از حس های ناشناخته و جدید بهش هجوم اوردند و حتی دلیلش را هم نمیدانست

جیا با زنگ خوردن تلفنش رو به بائه گفت : باید برم میتونی تنها بمونی؟ ^و نگاهی حرص امیز به ادری انداخت و ادامه داد : فعلا این قضیه ی پانی و ادریو بیخیال شو ، یه سوپرایز دارم برات که وقتی دوباره همو دیدیم میگم بهت ^ و با لبخندی از انجا دور شد ، بائه که سنگینی جو را حس کرد پشت بند جیا به سمت حیاط پشتی رفت تا کمی هوای تازه بخورد ، اما صدای برخورد شدیدی ناگهان همه چیز را بهم زد
اگر پسندیدی، لایک کن و به سازنده انرژی بده!
با لبخندی گفت : سلام بچها خوشحالم که اومدین ، بوی فرندمو بهتون معرفی میکنم اسمش ادریه ولی خوشش نمیاد بقیه بگن ادری میتونین ادریانوس صداش کنین ^ بیشولتوازکجافهمیدی🗿😹؟
جدی واقعیه؟
جررر من همینجوری گذاشتم😔😹
جرریس😹
عررواقعا😹✨؟