اسمم کو مون یونگ هست و اهل کره ی جنوبی ام 🌝 ی دوست دارم به اسم مون کانگ ته که دوستم اون خوده منه اما توی یک خانواده ی دیگه است حالا این حرفا رو بیخیال ۱۶ سالم بود که موقع انتخاب رشتم بود من به گیرموری علاقه داشتم و رشته ی گیریموری رو انتخاب کردم
من وارد هنرستان شدم معلم : مون یونگ بیرون کلاس منتظرم باش حرفم توی دلم: وای خداا نکنه میخواد اخراجم کنه حرفم روبه معلم : چشم رفتم و منتظر موندم بالا خره اومد باهم رفتیم سمت اتاق معاونت گفت : بشین معلم: تو و کانگ ته شاگردای ممتاز من هستید من میخوام شمارو به سئول بفرستم تا برای گروه بیتیاس اونهارو گیریم کنید از خوشحالی توی پوست خودم نمیگنجیدم
وقنی کلاس تموم شد به کانگ ته گفتم ا/ت : کانگ ی خبری دارم کانگ: چه خبری امروز که معلم بهم گفت از کلاس برم بیرون منو به اتاق معاونت برد بعد گفت که میخواد مارو به سئول بفرسته تا بی تی اسو گریم کنیم راستی.... من روی تهیونگ کراش دارم کانگ: واقعاااا چرا بهم نگفتی خودمم روی یونگی کراش دارم
ههه تموم شد باید صبر کنید تا بنویسمممم خدا به شما صبر بده به منم قوه تخیل😁
ممنونم که تا اخر خوندید لطفا لایک و کامنتا رو بالا ببرید تا ادامه بدم😄😄
میگما چقدر با ادب شدی تو نمیدونستم😐