خب بازی اینجوریه که من چند تا سناریو میگمپ dazai reader و شما واکنشی که اگه تو اون موقعیت بودین نشون میدادین رو توی کامنتا مینویسین یا اگه دوست داشین با خودتون بازیش میکنین✨
اوکی اول توضیحات رو بخون که متوجه شی بازی چجوریه✨😊
یه روز صبح با خیال راحت توی خونه نشستی و داری استراحت میکنی. یهو از یه شماره ناشناس برات پیامی میاد که تو رو به یه کافه دعوت کرده. نمیخوای بری پیش کسی که نمیشناسی ولی چاره ای نداری چون هیچ کاری برای انجام دادن نداری. وقتی به آدرس اون کافه میری دازای رو میبینی که با این قیافه جلوت نشسته و ازت تقاضا میکنه کنارش بشینی تا با هم صحبت کنین...ری اکشنت؟
بعد از اولین دیدارت با دازای به وسیله اون به آژانس معرفی میشی و به اونجا می پیوندی و کارت رو هم خیلی خوب انجام میدی تا وقتی که توی یکی از ماموریت هایی که با دازای داری وقتی در حال جنگیدن با اعضای دشمن هستین متوجه میشی که یکی از دشمنا از پشت سر دازای با یه تفنگ داره بهش نزدیک میشه. خودت رو جلوی دازای میندازی و ازش محافظت میکنی ولی تیر به تو میخوره و تو به شدت مجروح میشی و از محوطه مرتفعی که توش داشتین مبارزه می کردین به بیرون پرت میشی. دازای با دیدن زخمی شدن تو جنگ رو ول میکنه و با همه توانش خودش رو به طرفت پرت میکنه و در حالی که اسمت رو داد میزنه دستش رو به طرفت دراز میکنه تا دستت رو بگیره و نزاره از اون ارتفاع بیفتی...ری اکشنت؟
چند ساعت بعد از اتفاقات گذشته به خاطر خونریزی از هوش میری و تا چند روز بیهوش میمونی ولی دازای تو رو به آژانس میرسونه و جونت رو نجات میده و نمیزاره بمیری. وقتی بلخره بعد از چندین روز چشمات رو باز میکنی میبینی دازای با این حالت و درحالی که بین خوشحالی و ناراحتیه داره شدیدا گریه میکنه و میگه:«بلخره بهوش اومدی...خوشحالم...فکر می کردم دیگه هیچ وقت بیدار نمیشی...متاسفم...متاسفم که باعث شدم آسیب ببینی...»...ری اکشنت؟
از اتفاقایی که قبلا افتاده بود نزدیک یک هفته گذشته و دوستی تو و دازای (دوستی مثلا😏) بهتر از قبل شده ولی احساس میکنی دازای داره یه چیزی رو ازت قایم میکنه. یه روز با حالتی که انگار خیلی معذبه ازت میخواد برین یه جای خلوت تا بتونه باهات صحبت کنه. تو قبول میکنی و با هم میرین به یه مکان که فقط خودتون اونجایین. وقتی می رسین از دازای می پرسی:«خب...چی میخواستی بگی؟» رفتار دازای طوری بود که انگار خجالت می کشید و از یه چیزی می ترسید. در حالی که سرخ شده بود و نگاهش رو به سختی روت نگه داشته بود گفت:«انتظار ندارم قبولم کنی...ولی من...من تو رو دوست دارم...وقتی اولین بار دیدمت فکر نمی کردم عاشقت شم ...فکر نمی کردم اینجوری شه...ولی...واقعا از ته قلبم دوستت دارم...»...ری اکشن😏؟
۱_از خوشحالی بال درمیارم😅
۲_چشامو میبندم
۳_میگم ببخشید نگرانت کردم
۴_میگم منم دوست دارم
۱:میشینم
۲:چشمانم را میبندم،فوقش میمیرم ولی آخ جون اگه دازای بتونه بگیرتم
۳:بهش لبخند میزنم و میگم:خودت را سرزنش نکن.هیچوقت.هیچ چیز تقصیر تو نیست.
۴:بغلش میکنم
۱:سلام علیکم 😐
۲:خب چیکار کنم بیا دستمو بگیر دیگه 😐😑😐😑😐
۳:واقعا که...باید هم متاسف باشی 😒
۴:فداسرم من میخوام سینگل به گور باشم ببخشید پس خدافظ 😐
۱_جیغ میزنم
۲_جیغ میزنم
۳_جیغ میزنم
۴_سکته مغزی و قلبی
عالی 🤣
یک..چیزی شده ؟ برای چی دعوتم کردی؟
دو ..دستشو میگیرم
سه..ممنون که نجاتم دادی
چهار ..دستمو دراز میکنم و میگم..قبول میکنم . بعد اینکه دستمو گرفت میپرسم بقلش
در هر حالت غش میکردم از خوشحالی (البته منظوذم اینه که خیلی خوشحال میشدم)
چون قراره کر/اش زندگیمو ببینممممم
راستش به نظرم این بهترین تسته 👌🏻🩷
میشه با چویا هم اگه میشه بسازی ؟
سر همشون
ذوقققققققققق
پارت۲.۳.۴.۵.۶.۷.۸.۹.۱۰ موخواممم
از تستچی دارم میرم تو qoutev ام الان منتظرم پست خبرش منتشر شه🥲
۱_ سک.ته میکنم ولی زود به هوش میام که ک.را.شم رو منتظر نزارم😂😂😂😂😂😂😂😂😂😂
۲_ اونجا هم که میگم: کمکم کننننننننننننننننننن🤣🤣
۳_ یه جوری گریه میکنم که یادش بره چیکار میکردععع🤣ری اکشن بقیه اعضای اژانس:😑😑
۴_( اینجا طوری سkته میکنم که تا ۲ هفته به هوش نمیام و بهد به هوس اومدم که ok 👍 میگم بهششششششششششش