سلام دوستان این پارت اخر این داستان هست فردا اگر وقت کنم پاارت 1 داستان نفرت بودولی عشق شد زا برایتان خواهم گذاشت و ببخشید این پارت را دیر گذاشتم سرم شلوغ بود
اون ادرین بود امیلی متوجه ادرین شد پاشد و رفت نزدیکش و ارامم گفت ادرینامیلیادرین و امیلی رفت ادرین لباساشو عوض کرد و غذا را کشید مرینت بیدار شدو ادرین را دید که داره میز را میچینه چشماشو مالید و گف ادرینمرینت خوشحال شد و پرید بغلشو گفتواین همه وقت کجا بودی؟> ادرین مرینت و اومد نشست ادرین همه چیز را براش تعریف کرد و داشت موقع خوردن غذا به اسم بچه فکر می کردند که مرینت گفت
مرلین چطوره؟ ادرین.مرینتمرینت داشت فکر میکرد که گفت ادرین
شما میشه به من کمی در جمع کردن ظرف های کثیف رستوران کمکم کنید؟>اونا گفتند باشه و کمکش کردند و شهردار بورژوا هم داشت از اتاق های بالاسی رستوران دیدن میرد اقای چنگا با خودش فکر کرد اونا خدمتکاراشند و به مرینت گفت زمین را بشوزهره مرینت همون لحظه دردی را احساس کرد و گفتاقای چنگامرینت اقای چنگا عصبانی شد و بهش یک سیلی محکم زد مرینت افتاد و ادرین گرفتش ادرین یهو شهردار از طبقه ی بالا اومد پایین و سابین وتام پدرمادر مرینت هم وارد شدند و مرینتو دیدندشهردار بورژوااقای چنگا هیچی نگفت مادر مرینت با نگرانی گفت < مرینتو سوار ماشین ما کنید و ادرین ب-غ-ل-ش کرد و همچنان درحالی که مرینت را ب-غ-ل کرده بود نشست و نگرانیش زیاد بوداونا رسیدند به اونجا مرینت را بردند تو یک اتاقی بعد از 5 ساعت صدای گریه اومد ادرین که تو اون 5 ساعت داشت راه میرفت و
سابین و تام و امیلی و گابریل هم این صدا را شنیدند و کتر اومد بیرون و گفتوحال همسرتون و 3تا بچتون خوبه>ادریندکتر گفت بله و ادرین رفت تو اتاق مرینت . مرینت بیدار بود باهم حرف زدند و مادر و پدر مرینت و گابریل و امیلی هم ازش احوال پرسی کردند که اقای چنگا اومد داخل و گفتوسلام و ببخشید تمام این کارها تقصیر من بود ممکن بود برای شما خدای نکرده اتفاق جبران ناپذیری بیوفته در عوضش هر کاری بگید میکنم> مرینت< من شما را بخشیدم و هیچ کاری هم از شما نمی خوام میبینید که سالمم< اقای چنگا< خیلی ممنونم >
تیکی و پلگ هم اونجا بودند و خیلی خوشحال و دوتا از بچه های مرینت و ادرین دختر و یکی پسر بود اسم یک دختر شد الهه اسم اون یکی ادرینا و اسم پسر شون شد ادریا و اونا به خوبی و خوشی زندگی کردند و فیلیکس که مایورا بود را شکست دادند.
ببخشید اگر تست زیاد الب نبود و امیدوارم خوشتون اومده باشه داستان بعدیم که فردا و یا شید امروز پارت 1 اش را گذاشتم هست نفرت بود ولی عشق شد اگر در عنوان جانشد بهتون خبر میگم اسمش را عوض کردم
تروخدا لایک کامنت بزارید و فالوم کنید من شاید 160 و چندتا دنبال کننده داشته باشم ولی به حمایت و لایک و کامنت هایتان نیازمندم خدانگهدار
خواهش میکنم
عاااااااااااااااااالی بود
ممنونم ولی این پارت اخر بود اگر بقیه را ندیدی بهتون پیشنهاد میکنم برید ببینید
آها
ممنون