حالتون چطوره از اونجایی که الان فصله بیکاریه منه 😂 گفتم این پارتو زود تر بزارم بس که مهربونم 😂💜 ناظر عزیز لطفا منتشر کن ✨
نگاهی به اون در انداخت دری که به چندیل سال پیش و به سوی جنگلی که اثری ازش نبود باز شده بود جنگلی انبوه رمز آلود اما زیبا، انگار عقل و قلبش به جنگ هم رفته بودن بره یا نره ؟ اولین بار بود برای اولین بار میخواست ماجرا جویی کنه اما اگر بره برمیگرده یا این فقط یک شوخیه؟ بلاخره تصمیمش رو گرفت کیفش رو برداشت و به سمت جنگل رفت از بیرون ترسناک اما درونش زیبا بود سرسبز ، آرامش بخش
همین طور که در حال قدم زدن بود به شهری زیبا رسید با بهت به شهر خیره بود این غیره ممکنه این شهر این ساختمون ها مال این دوره نیستن حتما یکی شوخیش گرفته به سمت شهر رفت و صدایی توجهش رو جلب کرد * گوش کنید گوش کنید امشب خاندان جئون به مناسبت میلاد تنها فرزندشان یک مهمانی بزرگ برگزار میکند و در عمارت را به روی همه باز میکند همه خوشحال بودند و به فکر لباس و آماده شدن اما میشل نفس کشیدن را فراموش کرده بود مگه میشه ؟ اون ، اون خاندان سرنگون شده غیر ممکنه
همین طور که در حال قانع کردن خودش بود به یک پارچه فروشی رسید پارچه های ابریشمی و زیبا همین طور که به پارچه ها خیره بود متوجه نگاه های اطرافیانش شد و حسابی معذب! در رو باز کرد و وارد پارچه فروشی شد نگاهش به خانم مسن افتاد قبل از اینکه شروع به حرف زدن کنه صاحب مغازه شروع کرد @ تو حتما همون دستیار جدید سریع برو سفارش هامو از مغازه رو به رویی بگیر و بیا! با تعجب به روبه رو خیره بود که با صدای خانم مسن به خودش آمد @مگه با تو نیستم خوبه که تاکید کردم یک دستیار خوب ... _ چشم ! راستی من میشل هستم تعجب کرده بود اما سعی کرد این شغل رو نگه داره @ خانم کیم من رو اینجوری صدا میکنی!
با ورودش به مغازه جمعیت زیادی رو دید که منتظر سفارش هاشوت هستن ترسیده و گوشه لباسش رو داخل دستش گرفت مچاله کرد مردم حرفاشون قضاوتاشون باعث میشد اون دختر نفس کشیدنشو از یاد ببره ! سرش پایین بود و بدحال که با صدایی به خودش آمد # بانوی جوان مشکلی دارید ؟ _ نگاهی به مرد روبه روش کرد مردی قد بلند و زیبا رو خیر قربان انگار با نگاه کردن به اون چشمای شجاعت گرفته بود سریع سفارشات رو گرفت و برگشت اما اثری از مرد جوان نبود بیخیال شد و به سمت مغازه پارچه فروشی. رفت اون پسر اونجا چیکار داشت همون طور که به اون مرد خیره بود با صدای خانم کیم به خودش اومد @چرا انقدر دیر کردی جناب جئون خیلی منتظر موندن کسی شوخیش نگرفته بود اون دختر در گذشته گیر افتاده بود ...!
خیلی خوب بود زود پارت بعد هم بزار
اگر یکم بیشتر بنویسی خیلی بهتر میشه💜
مرسی پارت جدید نیز منتشر شد 😂😎
میدونی از اینکه اینقدر کم مینویسی دلم میخواد خفت کنم ؟😐خب داستان به این خوبی آدم میاد فاز بگیره حسش ریدمال میشه
😂😂
خو حالا تو بخند منکه آخر خفت میکنم😐
پارت جدید و گذاشتم😎😂
خیلی قشنگه:)🥲🤍
بک میدم😔🚶♀️
بک میدم😔🚶♀️
بک میدم😔🚶♀️
بک میدم😔🚶♀️
بک میدم😔🚶♀️
بک میدم😔🚶♀️
بک میدم😔🚶♀️
بک میدم😔🚶♀️
بک میدم😔🚶♀️
بک میدم😔🚶♀️
بک میدم😔🚶♀️
بک میدم😔🚶♀️
بک میدم😔🚶♀️
بک میدم😔🚶♀️
پین کن مرسی/=🗿😐
بک بده...
بک بده...
بعدی
تستت لایک شد(:
پین کن ادمین🥲💔
یکم دل سوز باش🙃💔
منم گونا دارماا😅💔
فالو=بک
فالو=بک
فالو=بک
فالو=بک
فالو=بک
فالو=بک
فالو=بک
فالو=بک
فالو=بک
فالو=بک
فالو=بک
فالو=بک
فالو=بک
فالو=بک
فالو=بک
فالو=بک
فالو=بک
فالو=بک
فالو=بک
فالو=بک
فالو=بک
فالو=بک
فالو=بک
فالو=بک
فالو=بک
فالو=بک
فالو=بک
فالو=بک
فالو=