هایییی ببخشید دیر گذاشتم داشتم کارای تولدمو میکردم
&پیدا کردن جا اونقدرام سخت نیس(با پوزخند)-اوکی خودت میدونی من دست از کارام بر نمیدارم پس به سلامت&اوکی(نویسنده:بیا دیدی رفت ب....د...ب....خ...ت...شدی)-ببند نویسنده ی گرامی پرش زمانی به سه ساعت بعد تو این مدت فهمیدم ایندفعه نوبت کجاست و نوبت کیه ساعت ۳ کمترین نگهبانا اونجا بودن اما کی اهمیت میداد؟لباسامو پوشیدم و رفتم وقتی از تاکسی پیاده شدم دهنم باز موند باورم نمیشه اون خودش بوددد واقعا خودش اومده بود با اون همکار ع........و.......ض.......ی......ش اخه ادم چقدر میتونه....
*بچه ها تست قبلی هیچ کامنتی نداشت و لایک هاشم خیلی کم بود لطفا حمایت کنید من وقت میزارم واسه این تستا اگه حمایتی نباشه این اخرین پارته مرسی
رفتم جلو که یهو برگشت پشت ماشینی که جلوم بود قایم شدم و وقتی حواسش نبود به اتاق کنترل رفتم (این یکی از شرکتای بزرگ اونه)و همه ی نگهبانا ی اونجا رو (خودتون میدونید میترسم منتشر نشه)پشت یکی از کامپیوترا نشستم و از مانیتور بهش نگاه کردم حالا دیگه وقتشه بالاخره وقت.م .. .... ر....شد (اینم باز فهمیدین😂) میکروفنو وصل کردم و گفتم(چه جرعتی با اینکه میدونستی امروز قراره بیام اینجا بازم اومدی؟در کمال تعجب اونم با خودش میکروفن اورده بود از همو پایین داد زد:بیا پایین_چرا باید بیام؟%چون باهات کار دارم. اومدم حرف بزنم که یهو دیدم مین جونگ پیش اوناس
اما این امکان نداره من به اون خیلی اعتماد داشتم اون یجورایی مثل برادرم بود احساس میکردم نفسم بالا نمیاد همون احساسی که اون روز داشتم همون احساس ل...........ع..........ن..........ت........ی (مرسی که منتشر میکنی ناظر جون)-الان وسط داستان جای این حرفاس اخه؟(ببخشید😂)با صدایی که در نمیومد لب زدم م. ی ین جون..ن گ..گا میکروفنو به مین جونگ داد&ببخشید
اما مجبور بودم اینکارو کنم تو گفتی برو منم رفتم خیلی صبر کردم اما متاسفم که تو به خودت نمیایی و بعد باهم رفتن و منو با صکرت مهبوتم ول کردن داشتم میومدم بیرون که توی پله ها یهو سر خوردم و سیاهی چشمام رو با سرگیجه باز کردم همجا واسم تار بود یکی بالای سرم بود که بنظر میومد دکتره چند ثانیه بعد همه جا درست شد و دیگه سرگیجه نداشتم دکتر که چشمش بهم افتاد لبخند ارامش بخشی زد و گفت بالاخره بیدار شدی تو اونجا چیکار میکردی خیلی خطرناک بود!اونهمه ادم اونجا م.....ر...د بودن توی فکرم گفتم هعیی زهی خیال باطل من واسه چی اونجا بودم این چی فکر میکنه
اما خب نباید کسی میفهپید من اونجا چیکار میکردم_اهه هیچی فقط رفته بودم دسشویی(اوپس چی گفتم خاک توسرم اصلا طبقهی بالا که دستشویی نداشت اما خب اینکه دکتره نرفته اونجا رو بررسی کنه که)#اها اونم تو طبقهی بالایی که اصلان دسشویی نداره لابد؟(وای اینکه فهمید حالا چیکار کنم)_شما از کجا میدونید طبقهی بالا دسشویی نداره؟مگه شما دکتر نیستید؟یهو چشاش لرزید حس میکردم یه چیزی اینجا درست نیس اما خیلی زود به خودش اومد و گفت وقتی داشتن میاوردنتون منم یه سر رفتم بالا ببینم چخبره بخاطر همین_اها(یهو..... ادامش پارت بعد حمایت کنید تا بیشتر بزارم
اگر پسندیدی، لایک کن و به سازنده انرژی بده!
نظرات بازدیدکنندگان (0)