4 سال پیش 5 اسلاید 499 مشاهده
اشتراک گذاری

توجه!

محتوای این بخش توسط کاربران تولید می‌شود. پیش از انتشار، محتوا به‌صورت سیستمی یا توسط ناظرین بررسی می‌شود، با این حال این بررسی به منزله تضمین کامل صحت، مشروعیت یا عدم تخلف محتوا نیست.
مسئولیت نهایی مطالب منتشرشده بر عهده کاربر تولیدکننده آن است. در صورت دریافت گزارش یا احراز تخلف، محتوا اصلاح یا حذف خواهد شد.

از همین سازنده

تازه‌های دسته‌ی سرگرمی

نظرات بازدیدکنندگان (34)
  • کیا مثل من اومدن خاطرات رو بخونن اما عین سگ میترسن ؟😂

  • شکر کردم زندم ممکن بود بمیرم ولی از شب بعدش دیگه در اتاقمو قفل میکردم و یک زنگ گذاشته بودم نیم ساعت یک بار بیدارم می‌کرد ک ی وقت دوباره اونجوری نشه البته متمعنم خاب نبوده
    چون وقتی چشمامو باز کردم چشام باز بود یعنی انگار با چش باز خوابیده بودم😐💔آره دیه اینم خاطره ترسناکم

  • ببخشی ادامشو نتونستم بنویسم تو این یکی کامنت مینویسمش
    بلند شد اومد منو سفت بقل کرد (فک کنم جن بوده عاشقم شده)
    بعد چشمامو بستم تا 10 شمردم ک شاید بره
    وقتی چشمامو باز کردم دیدم توی اتاقمم و خودمو دارم از بالا میبینم (این اتفاق وقتی میفته ک انگار چند لحصه روحت از بدنت جدا شده و ممکنه بمیری) ولی‌ خدارو

  • یک شب با پتو و بالش رو تختم ساعت های 2 خوابیدم کسی هم خونه نبود ساعت های 4 از خواب پریدم انگار بقل یک بدن سیاه خوابیده بودم درست نمیدیم کیه بعد از شدت ترس خاستم برم تو اتاقم دیدم در اتاقم قفله هرچی کردم باز نشد مجبور شدم کلید اتاقمو از تو کشو بر دارم دیدم تو کشو هم نیس انگار اونی ک تو بقلش خوابیده

  • خونه خالم ک بودم مامانم رفه بود خرید با اون یکی خالم من میخواسم برم تو اتاق دختر خالم وقتی خواسم برم از گوشه چشمم دیدمش ک تو اتاقی هس ک ما میخوابیم رفم تو اتاق دختر خالم‌ اون اونجا بود سریع پیام دادم ب دوستم نمیدونسم کدومش دختر خاله اصلیمه شبشم ک رفم دشویی ازش اومدم بیرون وقتی درو بستم صدای تق تق او

    • ببخشید ادامش جا نشد صدای تق تق اومد منم به روی خودم نیووردم‌ ول خیلی ترسیده بودم

  • و مدم میسوخت و شکلات خوردم بهتر شد😂

  • خب یه بار دیگه تلاش میکنم تا ادامه خاطرم منتشر بشه
    خواهرم گفت من درو باز میکنم
    تو با مجسمه _بز:ن تو... سره د: زده منم با چترتش میز&نم تو کمرش...

  • یه خاطره ترسناک خونه مامان بزرگم تو یه روستا هست با یا حیاط بزرگ که نصف حیاط باغچه هست با یه درخت دستشویی هم اون ته باغچه هست یعنی ته حیاط😯😯
    من یه شب خودم تنها رفتم دستشویی برگشتنی کنار دستشویی یه انبار کوچک بود از اونجا یه صدایی اومد منم کنجکاو شدم رفتم ببینم دو تا چشم قرمز دیدم من ترسیدم فکر ..

  • منو دوستم مانلی به چالش دیدیم رفتیم توی دستشویی مدرسه انجام دادیم ک می‌گفت سه بار بگی انا/:بل احضار میشه بعد مام گفتیم ک یهو یکی از پشت در زد ب در دسشویی بعدش در دسشویی پشتیمون باز شد:)🚬

  • میگم ادامه خاطرم منتشر نمیشه😐

برای مشاهده و ثبت نظر لطفاً وارد حساب کاربری خود شوید.