سلام این داستان یک مرد میلیونر تنها هست که از تنهایی خسته شده و دنبال کسی هست که عاشقش بشه
اسم این مرد میلیاردر ادوارده ادوارد از بچه گی باهوش بود و ذهن تجاری بالایی داشت ولی از بازی های کودکانه فاصله میگرفت و بازی های هوشی انجام میداد
ادوارد بزرگ تر شد و با تلاشش کسب و کارش که شرکت تولید بستنی بود رو راه انداخت تو سال ۲۰۱۴ و شرکتش بستنی با کلی طعم مختلف تولید میکرد مثل دارچینی و هلو و موز و شکلات سفید و...تو این مدت اون رابطه عاشقانه ای نداشت و فکرش توسعه کارش بود
چند سال بعد طول کشید تا اون تبدیل به یک مرد میلیونر شد تو سال ۲۰۱۸ و خونه ۲۲ میلیون دلاری خرید و یک لامبورگینی اونتادر اس وی برای خودش خرید و یک ساعت تگ هویر موناکو ۷۰۰۰ دلار خرید و دستش انداخت و خیلی سفر های لوکس داشت مثل رفتن به موناکو و میلان
همینطوری تلاش میکرد برای کارش و از ثروتش لذت میبرد تا اینکه ادوارد ۳۸ سالش شد و حس تنهایی کرد و حس میکرد به یک دختر که عاشقش باشه نیاز داره ولی نمیدونست چه شکلی یک دختر خوب پیدا کنه تاحالا هم با دختری ارتباط نداشت آقای ادوارد
۴ماه بعدش که ادوارد کلی افسردگی گرفته بود از اینکه کسی که عاشقشه پیشش نیست رفت به کسب و کارش برسه و یک نفر اومد باهاش برای اینکه تو بستنی فروشی هاش از بستنی ها ادوارد استفاده کنه قرار داد بست اون طرف یک دختر ۳۳ ساله بسیار زیبا و موفق بود به اسم جسیکا ادوارد عاشقش میشه و باهاش قرار داد میبنده و اون رو تو رستوران دعوت میکنه تا راجب کار و حسش صحبت کنه باهاش
ادوارد عطر خوشبو میزنه و کت و شلوار مشکی خودش رو میپوشه و با لامبورگینی اونتادر اس وی به رستوران میره و جسیکا هم با یک رولزرویس گوست صورتی و مشکی میاد رستوران ادوارد راجب کار و اینکه چه طعم های بستنی ای تو بستنی فروشی های جسیکا باشه حرف زد بعدش ادوارد به جسیکا گفت از اینکه تنهام و کسی که عاشقمه پیشم نیست ناراحتم ادوارد پیشنهاد رابطه عاشقانه به جسیکا میده جسیکا هم که عاشق ادوارد شده بود قبول میکنه و دو سال بعد باهم ازدواج میکنن و توی کارشون بسیار موفق میشن و ادوارد بسیار خوشحاله در کنار جسیکا
نظرات بازدیدکنندگان (0)