های های خوش اومدی ب رمان جدیدم...3> یه رمان ترسناک ک قول مدم شب خوابت نبره🤫⚡ P1رو میزارم اگ خشت اومد بگو بقهش هم بزارم✨دوستون دارم✨بریم برای رمان✨
فرض کن که ۱۵ سالته و نه خرافاتی و نه ترسو توی یک روز بارونی و ابری توی اتاقت نشستی پای کامپیوترت که مادرت میاد تو و میگه_ دخترم/پسرم ما میخوایم بریم مهمونی بعد به ساعتش نگاهی میندازه و ادامه میده: اوممم تقریبا ساعت یک شب برمیگردیم تو هم میای؟ نگاهی بی حوصله به مادرتان می اندازید که مادرتان متوجه میشود و میگوید_ شاد خواهر بزرگترت هم نیاید اما زیاد مطمئن نباش و بعد خداحافظی میکند و میرود بعد از چند دقیقه صدای درخانه می آید
تو خوشحال از اینکه تنهایی از جات بلند میشی و پاورچین پاروچین به سمته اتاق خواهرت میری در رو آروم باز میکنی و میبینی پتو رو تاروی سرش بالا کشیده خوشحال در رو میبندی و برمیگردی توی اتاقت تلفنت رو برمیداری و به دوستت زنگ میزنی دوستت هم بعد از چند دقیقه تاخیر زنگ خونتون رو فشار میده میری سمته آیفون که زنی زیبا با موهای مشکی رو میبینی ایفون رو برمیداری که زن با چشمای سبز خیس از اشکش بهت خیره میشه و بعد میگه_........
ممنون ک تا اینجا اومدی ادامه در نتیجه✨♥
سلام رمانت معرکس منم یه رمان شروع کردم امروز معرفیش رو گذاشتم سر رمان قبلیم اکانتم حذف شد و الان برای نوشتن استرس گرفتم تقریبا ۹ ماهه از وقتی این اکانتم رو زدم میخوام بزارمش ولی استرس دارم کسی نخونه میشه یه سر پهش بزنی
اوکی