بعد از هزاران سال تصمیم گرفتم که پارت جدید بزارم . ناظر مهربون لطفا منتشرش کن .
همینطور نزدیک تر و نزدیک تر میومد و منم بیشتر می ترسیدم ، اما متوجه شدم که اون جیمین نبود ، ولی نمی دونستم کی بود ....با صدای ضعیفی پرسیدم : کی هستی ؟؟ بهم گفت : من از طرف بانو امیلی ملکه ی خوناشام ها فرستاده شدم ، و قراره که کاری رو انجام بدم ، فهمیدم که تو معما هارو خوب حل میکنی و قراره که کمکم کنی تا بتونم معمام رو حل کنم . ا/ت: حالا معمات چی هست ؟ جواب داد : از زمین سخت تا آسمان آبی ، از گرما ی گدازه های آتشفشانی تا سوزانندگی خورشید ، از تیر های پی در پی تا تنفنگ های کشنده ، همه ی اینها برای کسی لذت بخش است ، که از قدرت خود خبر ندارد ، او قدرتمند ترین است ، او کیست ؟ کمی فکر کردم و گفتم : من الان اینقدر ترسیدم که نمی تونم بهت جواب بدم ،
گفت : من بهت ۳ ماه وقت میدم تا جواب رو برام پیدا کنی . الان همراهم بیا ، وقتی دستم رو تو دستش گذاشتم توی جنگل ظاهر شدیم و همه جا تاریک بود ، می تونستم صدای نفس کشیدناش رو بشنوم ،
ازش پرسیدم : من کجام ؟ گفت : مهم نیست ، اما همین رو بدون که من سه ماه دیگه توی اتاقت میام ازت جواب می خوام ، شوخی هم ندارم ، بیا این کاغذ رو بگیر توش برات معما رو نوشتم .
ادامه داد : راستی من جونگ کوکم ، جئون جونگ کوک و بعد در تاریکی شب ناپدید شد . تا پلک زدم همونجای قبلی ظاهر شدم و رفتم پیش جیمین ، چهره اش ناراحت به نظر می رسید ، بدون صدا کنارش نشستم ، گفت : خیلی دیر کردی کجا بودی ؟ ا/ت : داستانش مفصله ، رسیدیم خونه برات توضیح میدم .
خب میدونم این پارت رو زود تموم کردم ، ولی سعی میکنم به جاش هر روز براتون پارت جدید ثبت کنم ، برو بعدی چالش داریم ، راستی یه مسابقه ی جدید گذاشتم تو برسیه اگه دوست داشتین شرکت کنین ، برو بعدی
چالش : به نظرتون جواب معما چیه ؟ کامنت برای چالش و لایک برای تشویق فراموش نشه 😉
باحال بود
من یه خبرنگارم میخوام برای بار دوم بهترین نویسنده تستچی رو انتخاب کنیم!! من دوتا اک دارم که با این خبرنگاری میکنم .. کی میدونه شاید اون نویسنده تو باشی هرچند که باید با کلی رقیب ق د ر رقابت کنی 😉 اگه قصد شرکت داری پیوی بهم پیام بده تا اسم داستانتو توی تستی که قراره بسازم بذارم
نمی دونم دوست داری بزار
بک میدم🦦🧚♀️🌒