۸ لایک ۶ کامنت ۳۰ بازدید برای پارت بعد میخوام تا شرایت کامل نشه پارت بعد رو نمیدم دیگه خود دانید.
(بالا رو بخوان)آدرین:کا...کا.. کاگامی! کاگامی : زود باش بگو وگرنه به عمو میگم!آدرین:نمیتونم بگم.کاگامی:(بلند حرف میزند)عمو آدرین داره ازت یک چیزی رو........ آدرین:باشه باشه میگم فقط به بابا چیزی نگو!کاگامی:باشه.آدرین:من میخوام بدونم جریان این جنگ چیه ولی بابا چیزی به من نمیگه منم میخوام از مامان بپرسم ولی اگه بابا بفهمه نمیزاره.کاگامی:باشه برای من که مهم نیست ولی برای اینکه نگم یک شرط دارم.آدرین:چی؟کاگامی:باید با من ا*ض€د$و#ا@ج کنی😈آدرین:چی؟ولی تو که هنوز بچه ای.
(کاگامی تو داستا ۱۱ سالشه) کاگامی:شوخی کردم تبلتت رو باید بدی بازی کنم😂😂😂😂آدرین:ظ#ح؟ر!ه ت.ر.ک.م کردی، تبلتم رو میزه😧رفتم سمت اتاق مامانم《تق تق》املی:کیه؟آدرین:منم مامان.املی:بیا تو پسرم.آدرین:مامان من یک سوال دارم؟املی:چه سوالی؟آدرین:من میخوام بدونم جریان این جنگ چیه؟
(علامت املی❤الامت آدرین👑) ❤:خب جریان از اونجایی شروع شد که پدر تام گیلبرت دوپن چنگ شرکت پدربزرگت رافائل رو ورشکست کرد از اون موقع به بعد اونها صلح رو شکستند و جنگ رو شروع کردند و دریت را به شهادت رسیدن(ناظر رد نکن)تام به پدرت پیشنهاد دوستی داد ولی پدرت قبول نکرد و گفت که باید انقام سختی هایی که پدرش برای بازگردانی شرکت کشید رو بگیره!
👑ولی اون که کار پدر تام بوده کار تام که نبوده پس چرا پدرم هنوز میخواد انتقام بگیره؟❤چون تام پسر همون آدمه و ا.ن.تقام از اون یعنی ا..ت...ام از پدره تام.👑باشه مادر.حق با مادرم بود ما باید از اون سرزمین ا..ت...ام بگریم ولی مرینت هم تو همون سرزمین هست و من نمیخوام آسیب ببینه.
خوابیدم.صبح:بیدار شدم و یک لباس خوب پوشیدم و رفتم پایین و صبحانه خوردم و برای رفتن به لب مرض آماده شدم و به بدبختی از نگهبانا رد شدم و رفتم.وقتی رسیدم اونجا بود لباسشم خیلی قشنگ بود.مرینت:رسید لباسشم با من ست بود.
عکس لباس مرینت و آدرین.
ناظر منتشر کن🙇🙇🙇🙇🙇
مشکلی نیست اجی صدات کنم؟ اخه خیلی عالیییییییییی هستی هم خودت هم داستانت
نه میتونی آجی صدام کنی😁
مرسی😍😍
ممنون من باید بابت این تست ممنون باشم عزیزدلم
😍😍😍
*****88
عالییییییییییییی
خیلی قشنگ هست
عالییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییی
😉😍😘 داستان خوبی بود .
ممنون😍😍