از زبان مرینت : امروز صبح صبحانه خوردم و رفتم مدرسه . خانم بوستیه👩🏻🏫 : امروز یک دانش آموز جدید داریم که مدت کوتاهی پیشمون می مونه اسمش فلیکس هست . فلیکس : سلام از آشنایی تون خوشوقتم . تنها کنار لایلا خالی بود رفت کنار لایلا بشینه که
وقتی کنار نیمکت آدرین و نینو می گذشت به آدرین گفت : سلام پسرخاله . آدرین گفت : سلام فلیکس .قیافش یکجوری بود . فلیکس رفت کنار لایلا نشست . خانم بوستیه 👩🏻🏫 گفت : بچه ها نمی خواید خودتون رو به فلیکس معرفی کنید . تک تک خودمون رو معرفی کردیم .
لایلا و فیلکس شروع به صحبت کردند . اما دیدم یک لحظه یک حرفی در گوشی لایلا به فیلکس گفت نمی فهمیدم چی گفت . بی خیالشون شدم . زنگ خورد . رفتیم بیرون ...
لایلا رفت پیش کاگامی . یعنی چه نقشه ای داشت؟ آلیا بنظرت فلیکس چجور آدمیه ؟ آلیا : من زیاد درموردش نمی دونم .... راستی بیا با دخترها دم مدرسه قرار بذاریم . باشه به دخترها درمورد قرار گفتیم .
رفتم خونه ساعت گذاشتم تا قرارمون یادم نره و خوابیدم . از زبان آدرین : رفتم مدرسه برای کلاس شمشیر بازی. باید با کاگامی مسابقه می دادم . کاگامی خیلی جدی رفتار می کرد . ... کلاس شمشیر بازی تموم شد . از زبان مرینت : وای خواب موندم سری لباس پوشیدم و رفتم سمت مدرسه . همه ی دخترها اومده بودند . از زبان آدرین : از کاگامی پرسیدم چه اتفاقی افتاده .؟ اون گفت همش تقصیر توئه و سریع از اونجا رفت ...
لایک کنید تا پارت بعدیش رو براتون بزارم
بعدیییی
سلام چشم براتون هر چه زودتر میزارم
❤
؟
هشتصد تایم کنید 🙏😐
بک میدم 💗
پین