حمایت کنید🙃🙃
اشا:رفتم خونه و خوابیدم (اشا خواب میبینه که:ر.و.ح ا.ق.ی.ا.ن.و.س .هه)از خواب بیدار میشه و یک پارچ آب میخوره(🤣) و دوباره میخوابه این دفع خواب میبینه با لوکا ازدواج کرده (🥴🤕🤮)دوباره پا میشه و میشه گریه میکنه در همین حال مادرش میاد تو و میگه چی شده اشا ؟اشا میگه مامان از اون روز (روزی که با جادوگر معامله کرد )به بعد روز و شب خواب ندارم(بیچاره 🥺)
مادر:دخترم میدونم سخته 😔 اما تو دختر قوی هستی !! مگه نه!؟ (نع😅) ۳سال بعد:(لوکا و خاله چیتی به تگزاس مهاجرت کردند و اونجا لوکا با دختری به نام ساشا آشنا شد و الان ازدواج کردن (خداراشکر😊) اشا هم به زندگی تباه خود ادامه داده و کم کم داره از پا در میاد (بچه ها اشا شخصیت اصلی داستان نیس به زودی می فهمید که کی شخصیت اصلی است)
شخصیت اصلی میدونه کی باشه جز جز جز خاله چیتی🤕 (میدونم باورش سخته اما اون جادوگر خاله چیتی بود و کسی هم ازش خبر نداشته ) تو این ۳ سال خاله چیتی میمیره و چند دقیقه قبل از م.ر.گ.ش به اشا زنگ میزنه و حقیقت و میگه و ازش حلالیت میخواد و اما جواب اشا(خاله من از اول میدونستم و حلالتون کردم. همین و قط میکنه ک بعد خاله چیتی میمیره
تمام شد اینم از این قسمت ، قسمت ۵ شرایط را درنتیجه گذاشتم
عالیییی
ممنونم اجی