سلام اینم پارت دوم
کوکی به مشکل بر خورده بود و باید میرفت از کره ا/ت عاشق کوکی شده بود کوکی هم عاشقش بود اما هیچ کدوم نمیدونستن. ا/ت ناراحت بود و افسرده. نمیدونست چیکار کنه که کوکی نره اخه آیو هم شده بود رقیب ا/ت چون اون هم عاشق کوک بود. ا/ت نمیدونست چیکار کنه از کوکی به خاطر آیو بگزره یا از ایو بخاطره عشقش بگزره. دوروز گذشت ا/ت تصمیم گرفت با آیو بجنگه و این کارو کرد. عشقش و به کوکی ثابت کرد که دوسش داره کوکی هم به ا/ت ثابت کرد. کوکی میخواست نره از جای ا/ت اما مجبور بود. ا/ت گفت اگر بری منم میای
اما کوک گفت نمیشه. یک هفته گذشت کوکی رفته بود ا/ت حالش خوب نبود و میترسید که کوکی و از دست بده چون مادر کوکی دوست نداشت که باهم باشن
یک سال از این موضوع گذشت و کوکی برگشت. وقتی خبر اینکه کوکی برگشته به گـش ا/ت رسید کلی خوشحال شد رفت تا کوکی رو ببینه. کوکی رو دید کوکی وقتی ا/ت دید همدیگه رو بقل کردنو.........
گذشت همه ی این موضوع ها و جونگ کوک ا/ت نامزد کردن و همونطور که قبلا کوکی و ا/ت با هم تو یک گروه بودن ادامه داشت. لحظه به لحظه معروف تر میشدن. آیو ازدواج کرد و بچه دار شد. بعد یک سال هم کوکی و ا/ت باهم ازدواج کردن.
خلاصه زندگی کردن و تا پیری کنار هم مـوندن
خوب امیدوارم از اخر داستان خوشتون بیاد. ♥♥ بایی😘
❤️💛🧡💙💚
💙🧡💚🖤🧡💚❤️
🖤💚💙❤️
💙🧡💜❤️🧡🖤
💚💛🧡💙
❤️💜💜
💜
عالی بود