بچگیم به فنا رفت روزگاررر...🤧💔 لایک یادت نره خوشکلم💞😍
9 اسلاید
نتیجه
مجموع امتیاز شما
امتیاز
تعداد پاسخ صحیح
تعداد پاسخ غلط
درصد صحیح
شما به درصد سوالات پاسخ درست دادید
بچگیم به فنا رفت روزگاررر...🤧💔 لایک یادت نره خوشکلم💞😍
محتوای این بخش توسط کاربران تولید میشود. پیش از انتشار، محتوا بهصورت سیستمی یا توسط ناظرین بررسی میشود، با این حال این بررسی به منزله تضمین کامل صحت، مشروعیت یا عدم تخلف محتوا نیست.
مسئولیت نهایی مطالب منتشرشده بر عهده کاربر تولیدکننده آن است. در صورت دریافت گزارش یا احراز تخلف، محتوا اصلاح یا حذف خواهد شد.
دوتاشون توی جنگل سرگردون میشن که شاهزاده یه صدای آشنایی میشنوه و میفهمه راپونزل عه بعد راپونزل گریه میکنه و اشکش میره توی چشم شاهزاده و اونم چشاش خوب میشه
کوتاه میکنه و از برج بیرونش میکنه... شب وقتی شاهزاده میاد راپونزل رو ببینه جادوگر موهای بافته شده ی راپونزلو از پنجره میندازه پایین وقتی شاهزاده میاد بالا بهش میگه که دیگه هیچوقت قرار نیست راپونزل رو ببینه. شاهزاده ام خودشو از برج پرت میکنه پایین و میفته رو بوته خار و چشش کور میشه بعد چند سال دوتاش
باباهه هم چون میترسیده زنش واقعا بمیره قبول کرده و امیدوار بوده که جادوگره تا اونموقع یادش بره حرفی که زده رو ولی وقتی به دنیا میاد میمیگیرتش و میبره توی یه برج زندانی میکنه . بعد یه روز شاهزاده صدای آوازش میشنوه و میره پیش راپونزل بعد عاشق هم میشن و جادوگره میفهمه بخاطر همین موهای راپونزلو
داستان اصلی راپونزل درواقع اینجوری بوده که کنار خونه جادوگره زندگی میکردن و وقتی مامان راپونزل ، راپونزل رو بار^دار بوده ویار گیاه راپونزل میکنه و میگفته اگه نخوره میم*یره باباش میره این گیاهو از باغچه ی جادوگره بدزده که جادوگره میبینتش و میگه که باید وقتی راپونزل به دنیا اومد اونو به جادوگره بدن
آریل*
آخرش آرمی تبدیل میشه به کف دریا
بچگیم به ××× رفت🥲💔من عاشق دیو و دلبر و مولان بودم😐💔🥲🥲🥲
برای مولان واقعیه قشنگ بود 🙂
داستان واقعی زیبای خفته وحشتنا..که🗿اولین بار تو یه ویدیو مدگل فهمیدمش🗿
آره منم دیدم😖
اخر داستان واقعی اریل میمیره