
خب شرایط طوری که میخواستم نبود ولی میزارم دیگه همکلاسیام منتظرن ✌🏻💫💙
از زبون مری: داشتم به خونمون میرفتم ولی تو راه یکی گرف منو و بعد چند لحظه یه دستمال جلو دهنم گرفت و چشام سیاهی رفت......😵💔 بعد اینکه بیدار شدم دیدم یه جای تاریک تاریک به یه صندلی بسته شدم 😭یه مرد بود با هودی سیاه صورتش معلوم نبود و ...اومد ازم پرسید که:پول داری؟ مرینت:خب نه ندارم😓😞 ***:پس خودم جیب هاتو میگردم ... آها یه دلار پیدا کردم دروغگو 😠و ... خب خونتون کجاس ؟🤨 مرینت:نمی...نمی تونم ب..بگم😓😥 ***:یا میگی یا تا ابد اینجا میمونی دختر 😡(با داد) مرینت:ما خونمون توی بالای قنادی .... ....
(حالا جک آقا وارد میشودددددددددد😁😁😁😁💙)جک :هی مرده دستتو از اون دختره بکش یا پاره پورت میکنم 😏 مرینت:ج..جک؟تو خ..خودتی؟ واقعا خو..خودتی؟ جک:آره مری ممنونم که یادت میاد منو 😊 مرینت:مگه میشه از یادم بری😌 جک:عه اون مرده کجا رفت؟ مرینت:نمیدونم والا بیا بریم خونمون تورو به خونواده ام نشون بدم خوشحال بشن 🤗 جک:باشه بیا بریم 😊 ولی اول بیا تورو از صندلی جدا کنم تا .... منظورمو فهمیدی آره؟ 😂😂🤣🤣🤣 مرینت:به چی میخندی د.ی.و.و.ن.ه ر.و.ا.ن.ی اَه 🤬🤬🤬 جک:ای وای پاره شدم از خنده باش بیا بریم عصبی نشو 😂😂🤗 نویسنده سارا:خب رفتن خونه بعدش مثل فیلم سینمایی ها مامان مرینت سینی دستش بود تا جکو دید از دستش افتاد فرش هم....دیگه نگم دیگه 😂😂😂🤣🤣 جک:سلام خاله خوبین منم جک شناختین منو؟ سابین:پسرم چرا نشناسم تو جکی دوست بچگی مرینت ولی پسرم تو چطور یعنی
ز.ن.د.ه موندی ما فکر کردیم تو م.ر.د.ی 🤧😘 (همینطور که میدونین یا نمیدونین مامان بابای جک با مامان بابای مری دوست بودن حالا فهمیدین چرا جک میگه خاله؟😏😁) جک:خب شانساً تخت خوابم افتاده بود روم از تیر آهن ها و اینا محافظت کرده بود ازم تام:خب بیاین شامتون رو بخورین برین بخوابین 😌 جک:مری من میشه امروز پیش تو بخوابم؟ توروخدااااااا 😪 مری:البته که میتونی 🥰 تام:خب جک نمیای بخوری ؟بیا دیگه سرد شد غذا جک:نه ممنون زحمت نکشین من نمیخورم ☺ تام:آخه نمیشه که تو مهمون مایی ما رسم نداریم که مهمون رو گرسنه به خونش برگردونیم خواهش میکنم بیا بخور پسرم 😊😉 جک:باشه اومدم 😁 .....
نویسنده سارا:خب رفتن خوردن شامشون رو بعد هم مرینت و جک باهم رفتن گرفتن و خوابیدن برای فضولا هم بگم شامشون قرمه سبزی بود😔برا منم ندادن بیش.ولا 😑😪 فردا صبح: مرینت:جک بیدار شو بریم کلاس 🥱 جک:منکه کلاس ندارممممم😩 مرینت:آها خب بیا بریم ثبت نام کنیم 😐 جک:باشهههه😑 مرینت:خب نمیخوای از تخت قشنگم بیای بیرون؟😐 جک:نه😐😐😐 چون خیلی گرمه هوا بیرون سرده ترجیح میدم اینجا بمونم 😌😌😌 مرینت:پس فکر میکنی ما چطور صبح بیدار میشیم میریم کلاس درس؟🤨 جک:خدا میدونه من چه بدونم؟😐 مرینت: باشه بیا بریم برای ثبت نام مرینت:سلام آقای داماکلیس خوبین این پسره اسمش جکه و میخواد ثبت نام کنه جک:سلام آقای داماکلیس داماکلیس:خب بیاین ثبت نام این جارو پر کنین خب تموم کلاس شما هست ایشون خانم دوپانچنگ مرینت:ممنون آقا داماکلیس:قابلی نداره زود برین کلاستون دیرتون میشه مرینت: باشه خدافظ جک:خدافظ
رفتن کلاس: بوستیه:خب مرینت حاضره؟🤨 مرینت درو باز میکنه میگه حاضرم خانم و خانم این پسره اسمش جکه و الان ثبت نام کرده قراره تا آخر سال توی کلاسمون بمونه اشکالی نداره که؟🤗 بوستیه:نه اصلا اشکالی نداره ، جک پسرم بیا بشین اینجا😊 جک:اولا سلام خانم بوستیه دوما خانم بوستیه من میخوام پیش مرینت بشینم 🙂 ادرین (تو فکرش):این داره چیکار میکنههههه مرینت مال منه نه اون 🤬🤬🤬🤬 آدرین الان تو زبونش:اهم خانم بوستیه من میخوام کنار مرینت بشینم 🥺 بوستیه:ولی اول جک گفت برای همین جک کنار مرینت میشینه دخترا ساکت غیبت نکنین😐 خب آدرین تو برو کنار لایلا بشین 😊 ادرین:خانم آخه.. 😔 بوستیه:خب مگه اونم دوستت نیست؟بچه ها باهم رفتار خوبی داشته باشین 😊 ادرین:باشه😔
《خب تموممممممممممم با اینکه لایکا کم بود ولی گذاشتم😔 لطفا لایکا رو زیاد کنین من آخه گنا دارم 🥺😔 این همه زحمت میکشم بعدشم سه تا تستی که گذاشته بودم رد میشن 😐🥺 یه ناظری هس همه تستا رو رد میکنه ایشالا اکش بپره 😐 خب و اینکه من از روز چهارشنبه یعنی تاریخ ۰۱/۲/۲۸ به بعد فعالیتم زیاد میشه چون امتحاناتم تموم میشن🥳 و وقت زیادی دارم آخه میدونین من زبان هم دارم وقت نمیکنم خیلی🥺🙂 خب زیادی حرف زدم بایییییی✌🏻💫💙》
اگر پسندیدی، لایک کن و به سازنده انرژی بده!
فالویی فالوم کن کیوتم
باش
عالیییییییی ولی بخدا قسم اگه جک بخواد ادرین و مرینت رو از هم جدا کنه با من طرفی سارا جونن😐😊
راستی اجی میشه
ماهک ۱۳ سال از کرج
به داستان های من سر بزن
تبلیغ کن بای😀😀
راستی فالوی بک بده☺☺☺😗
فک کنم فالوت کرده بودم باشه فالوت میکنم
سارا
۱۱ ساله
تبریز
عالییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییی
ممنون