صبح شده بود با صدای مامانم بلند شدم لباس دانشگاه و پوشیدم و سوار ماشین شدم بابام منو رسوند و بعدش خودش رفت سر کار رفتیم اونجا استادا اومدن دونه دونه درس دادن برگشتم خونه نا نداشتم تاپ شلوار صورتیمو پوشیدم و یهو نمیدونم چیشد که رو تخت خوابم برد بیدار شدم مامانم گفت پاشو بیا شام بخور رفتم شاممو خوردم و رفتم یکم درس خوندم نصف شب با صدای تلفن بیدار شدم ●بله ؟ ○شیرینم ●آها شیرین سلام تویی این وقت شب موقع زنگ زدنه ○لازم نیست یادآوری کنم شما هم یه بار اینکارو کردی آیدا خانم ●باشه باشه ببخشید خب کارت چیه ○صب بیا دانشگاه میگم بت ●باش شبت شکلاتی 🍫 ○شب بخیر بای👋🏻 منتظر بودم چی میشه یعنی چه اتفاقی افتاده ....
صبح شد رفتم دانشگاه شیرین و بایه قیافه خندون دیدم خیالم راحت شد که اتفاق بدی نیفتاده گفتم چی شده گفت خواستگار دارم گفتم کی اشاره کرد به امید قلبم تند تند میزد امید .... من اونو دوس داشتم شیرینم از این موضوع با خبر بود قلبم درد گرفت رفتم کلاس ولی پیش شیرین نشستم حالم بد بود برگشتم خونه لباسای سرمه ای مو پوشیدم کلی تو اتاقم گریه کردم فرداش یه چیزی بهونه کردم نرفتم دانشگاه ....
اگه دوست داشتین پارت های دیگشم بزارم تو کامنتا بگین
لایک لطفا
عانیو💕☔🖇
منلیصاهستمعضوگروه BLACK PINK💕☔🖇
ولی💕☔🖇
جیسو💕☔🖇
جنی💕☔🖇
رزی💕☔🖇
نداریم!!!!💕☔🖇
خوشحال میشیمعضوگروهماباشی^^💕☔🖇
﹉﹉﹉﹉﹉﹉﹉💕☔🖇﹉﹉﹉﹉﹉﹉﹉
صاریبابتتبلیغ💕☔🖇
پینشم💕☔🖇
تست اخرممم به 100 بازید برسونید بک میدم. 🌜☁
زیبا بود