ببخشید اجبی ها بخدا من خیلی گذاشتم و این چند ماه که نبودم میخواستم از تستچی برم حالا ناظر جووون تورو خدا تست رو منتشر کن
لیانا :وقتی شوگارو دیدم از حال رفتم نمیدونم دیگه بعدش چه اتفاقی افتاد کوک :دیدم شوگا رف داخل کلاس لیانا ام داخل کلاس بود وقتی لیانا شوگا رودید از حال رفت سریع به سمت لیانا رفتم لیانا، لیانا لطفا بیدار شو لیانا😭😭😭 تو چکارررررر کردیییی😠😠😠😡 شوگا تک خنده ای کرد و گف: من کاری نکردم خودش از هوش رفت کوک:لیانا رو روی دستام گرفتم و زود ماشینمو روشن کردمو رفتم به سمت بیمارستان
و زود دکتر اومد راستی یک چیزی لیانا یک خواهر دارع که ن خودش میدونسته و جیمین فقط پدر و مادرشون میدونستن که خواهر لیانا یک دکتر هست معرفی نام:رزی سن:۲۶ شغل:دکتر عکسش ( بچه ها من منیخوام شیپ کنم با اعضای بی تی اس و یا افراد دیگه پس هیت ندیدن) رزی:سری رفتم اتاق بیمار وقتی دیدمش موهای بدم سیخ شده بود لیانا بود یعنی چش شده بود با سرعت ب طرف رفتم نبض ش رو چک کردم خیلی تند میزد انگاز از چیزی ترسیده بودعرق سرد کرده بود و داشت از تب می سوخت سری چند تا قرص بهش دادم حالش ومی خوب شد ولی اونقدر موتده بودم این پسر کی بود باهاش
براش ی سروم تغزیه و چند تا صرق و آمپول نوشتم و گفتم باید تا ۲ روز بستری باشه کوک:دکتره ازم مرسید که چه نسبتی باهاش دارم منم نمیدوستم بگم چی کوک:دوست* پسرشم رزی:وقتی گف دوست*پسرشم انگار ی پاچ آب سرد ریختن سرم خیلی خب برو زود دارو هاشو بگیر بیار
کوک:رفتم قرص و دارو هاشو گرفتم مو اومدم داخل راه داشتم فک میکردم من چم شده و از فکرش در اومدم رفتم داخل بیمارستان و پرستار ها کارشون رو انجام دادن و بعد از نیم ساعت لیانا بهوش اومد و دکتر چکش کرد و بهش گفت که باید ۲ روز بستری باشه اون قبول نمیکرد که مادر و پدرش از راه ریسیدن و رفتن پیش دکتدر و لیانا من از اتتق لیانا بیرون اومدم
بعد از ۱۵ دقیقه همه از اتاق بیرون اومدن و من رفتم داخل اتاق دیدم لیانا خوابش برده بود انقد قشنگ خوابیده بود که نمیخواستم بیدارش کنم دستشو گرفتم دستاش مثل پر قو نرم و زیبا بودن بعد از چند دقیقه منن همونجا خوابم برد...
مرسی که تا اینجا اومدی کیوتی^^-!🕊💕 ناظر جوننننننننننننننننننننن توروووووووووووووووووخدااااااااااا تست رو منتشرررررر کننننننننن😭😭😭😭😭
عررررررررررررررر زبیا بود
مرسی