
Hloee اومدم با پارت جدید امیدوارم خوشتون بیاد لطفاً کامنت کنید 💚💛 این پارت یکم طولانی هست
(***لونا:ل***لیسا:ل.ا***جک:ج***مایکل:م***کارمن :ک***) از زبان لونا ( توی ذهنش) وقتی رفتم توی سالن دیدم اون پسره ی عوضی هم اونجاست دلم میخواست بزنم تیکه تیکه اش کنم به زور جلوی خودم رو گرفتم که بلند شد گفت م: صبحتون بخیر 😏 گفتم ل: ممنونم 😠م:انگار دیشب درست استراحت نکردینه ل: چطور مگه م: چون خیلی بد اخلاق هستین گفتم اینو ببین الان که نباید جیکش در بیاد داره مثل بلبل جواب منو میده نگاش کن شیطونه میگه برو بکشش 🔪که گفتم ل: نه فقط یه حشره مزاحم هی دورو برم میپلکید م: واقعاً متاسفم 😔👾😈 ل: نیازی به تاسف شما نیست چون شرشو کم کرد ل.ا: شما الان دارین باهم جر بحث میکنید؟؟ ک:نه نفسم فقط دارن حرف میزنن ج:درسته مگه نه؟😡😤 ل،م: همزمان درسته از زبان جک (توی ذهنش) مایکل هی به لونا تیکه مینداخت دلم میخواست بزنم بکشمش 😠🔪😤😡😬اما خداییش لونا هم کم نمیاورد جوابشو میداد میخواستم که لونا از مایکل دور بمونه گفتم ج: خانم آکایا باید بهتون هلدینگ رو نشون بدم ل: باشه میتونیم همین الان بریم ج:حتما توی راه حس میکردم لونا ناراحته گفتم ج: بابت ماجرای دیشب متاسفم 😔😕 ل: مگه تقصیر شماست. میشه یه سوال بپرسم ج: البته ل: شما حرفامو باور کردید که من تقصیری ندارم ج: معلومه چرا باور نکنم ل: آخه اگه کسی دیگه ای بود حتماً طرف برادرش رو میگرفت ج: درسته اما شما اولین قربانی اون نبودیه ل: چی !!!!؟😱😵 منظورتون اینه که ج:بله از زبان لونا (توی ذهنش) واقعا باورم نمیشد که این پسره ی روانی اینطوریه آخه چرا من تعجب میکنم خودم دارم بهش میگن روانی معلومه یه چیزیشه رسیدم هلدینگ رفتیم تو همه میگفتن
خوش اومدید آقای جونز منم که برگ چغندر بودم 😐 به خودش زحمتم نداد که معرفیم کنه 😣😣 که گفت ج: من میرم الان بر میگردم یه کاغذ خودکارم داد دستم ل: اینا چین ج: شما به دور اطراف نگاه کنید اگر چیزی رو دوست نداشتید بنویسید و تغییر بدید ل: یس 👍 ممنونم😊☺ ج: خواهش میکنم 😃 داشتم قدم میزدم و وسایل مورد نیازم رو مینوشتم که یه دختره اومد پیشم (بچه ها اون دختره منشی جکع و اسمشم آلیسع*** آلیس: آ.س) آ.س: ببخشید میتونم کمکتون کنم ل: اوه بزارید خودم رو معرفی کنم من لونا آکایا هستم شریک جدید آقای جونز آ.س: وای واقعاً ببخشید من نشناختمتون با خودم گفتم بله دیگه اگر اون رییس دیونه تون منو معرفی میکرد یا لااقل خبری میداد این شکلی نمیشد 😒 ل: نه گلکم اشکالی نداره آ.س: دلم میخواست بیشتر باهاشون صحبت کنم و همراهی تون کنم اما من کار دارم واقعاً ببخشید ل: نه موردی نیست تو برو به کارات برس من خودم بقیه راه رو میرم آ.س: پس میبینمتون ل: میبینمت از زبان جک ( توی ذهنش) رفتم پیش لونا گفتم ج: خوب نظرت درباره ی دکور اینجا چیه خوبه ل: آره 😒😒 اما این سبکی یکم احتیاج به گل گیاه داره و باید شیشه های دودی هم برداریم و شفاف بزاریم جاشون بعد بعضی از جا ها هم چوبی کنیم اگر مشکلی نیست 😒😬 احساس کردم ناراحت داره جبحه میگیره گفتم ج: چیزی شده ل:نه براچی؟
ج: نمیدونم چرا احساس میکنم از دستم ناراحتین از زبان لونا ( توی ذهنش) بلاخره آقای آیکیو فهمید 😒 بعد از یه قرن باید بهش مدال بدیم 👏👏گفتم ل: درست فهمیدید من دل خورم ج: خوب به چه دلیل ل: به خاطر اینکه اصلا حتی به کارمندا نگفتین من میخوام بیام اصلأ این به کنار حتی صبح منو معرفی نکردید واقعاً این کارتون زشت بود ج: آها پس به این دلیله ل:بله 😤 ج: خوب لطفاً عذرخواهی منو بپزیرید و برای ناهار که از دلتون در بیارم دعوتن رو قبول کنید و الان من شما رو به همه معرفی میکنم ل: نیازی نکرده من خودم فردا خودم همشونو جمع میکنم و بهشون میگم و درباره ی دو پیشنهاد های شما فکر میکنم ج: هر طور راحتین. راستی وقتی رفتیم توی اتاقتون منشی تون میاد پیشیشتون ل: باشه ممنونم 😒 از زبان جک (توی ذهنش) لونا دلیل ناراحتیش رو بهم گفت راستش من از عمد این کا رو کردم چون میخواستم یکم اذیتش کنم 😈 ببینم چطوری رفتار میکنه (بچه ها هنوزم جک عاشقشه فقط یکم میخواست سر به سرش بزاره) میدونم دعوتم و عذرخواهیم رو قبول میکنه فقط یکم میخواد ناز کنه و عصبانیتش رو نشون بده از زبان لونا ( توی ذهنش) فقط برای اینکه ناز کنم و یکم عصبانیتم معلوم باشه بهش گفتم به عذر خواهیش و دعوتش فکر میکنم
قبول نکردم اما میخوام قبول کنم بعداً که یکی در زد گفتم بیا تو دیدم آلیس با یه دختر دیگه بود که گفت آ.س:سلام این منشیتونه (اسم منشی لونا تریناست***ترینا:ت.ا) ت.ا : سلام خانم من تربنام منشیتون از دیدنتون خوشحالم ل: منم همینطور عزیزم اسم منم لوناست آ.س: میتونه کارش رو شروع کنه خانم ل: آره بعد رفتن که گوشی رو برداشتم برای جک پیام بدم که گوشیم زنگ خورد اه امروز همه مزاحم من میشن 😡😐😒 بابام بود جواب دادم (مکالمه بین لونا و پدرش*** لونا :ل***پدر لونا:پ.ن***) ل: الو ددی جون پ.ن: خوبی دخترم ل: ممنون پ.ن: کارای هلدینگ چطور پیش میرن ل: عالی راستی ددی خونه چی شد پ.ن: دخترم تو هم خیلی اعجولی ها هنوز یه روز نشده که اونجایی ل: ببین پدر من من دوست ندارم توی اون خونه بمونم همینو بس 😡😬 😠 پ.ن : باش عصبانی نشو بخاطر همین رنگ زدم خونه آماده است آدرسشو میفرستم برات ل: آخ ددی جون ببخشید که عصبانی شدم فعلا پ.ن : برو خدانگهدار آخ این حل شد حالا باید برای جک پیام بدم وایسا ببینم من که شمارشو ندارم زنگ زدم به ترینا ل: ترینا جون لطفاً شماره آقای جونز رو برام بفرست ت.ن: چشم خانم ل: ممنونم 😘 شماره رو داد ثبتش مردم به جک
یکم استراحت کنم دستم درد گرفت 😭😭😔😔😜😜😜😜
پیام دادم (مکالمه بین جک و لونا *** لونا:ل***جک:ج***) ل: سلام باشه هر دو پیشنهادتون قبوله 😂 لوکیشنو فرستادم زیرشم چقدر باحال نوشت ج: ساعت 2 بخدا کف کردم خیلی قشنگو باحال بود میشه گفت یکم ازش خوشم اومد اما نه اونجوری ها فقط به عنوان یه دوست از زبان جک (توی ذهنش) همینطور که حدس زدم فقط ناز کرده بود گفت میاد شمارشو ثبت کردم به لونا وقت رفتن رسید رفتم ناهار خوردیم 😋😋 باهم دیگه یکم صحبت کردیم و رفتیم شرکت
که لونا گفت ل: من کیفم رو جا گذاشتم برم برش دارم و بیام ج: باشه و رفت اومد وایساد گفتم ج: چرا نمیای تو؟ ل: ام چیره من عادت ندارم اونجا خشک بشینم میشه من تا خونه برونم اگر برای شما مشکلی نیست ج: نه اتفاقا خوشحالم میشم اومد نشست واقعا خیلی خوب میروند گفتم ج: خیلی خوب میروند بلدی ها ل: پس چی فکر کردین😎 من عاشق رانندگی هستم از زبان لونا رسیدیم خونه جک اینا منو آبجیم وسایل مون رو جمع کردیم و رفتیم داشتیم با بقیه خداحافظی میکردیم نوبت مایکل شد بهش دست دادم و گفتم ل:خدانگهدار 😒 م: خدانگهدار بعدشم جک بود گفتم ل: میبینمت ج: میبینمت و بعدشم کارمن و رفتیم خونه رفتیم داخل خونه ی قشنگی بود و بزرگ شام با آبجیم درست کردیم و خوردیم 😋 و بعدشم خوابیدیم 😴😪 صبح 🌄 بیدار شدیم با لیسا یه قهوه ☕ با کلی شیرنی 🍩🍬🍪🍰 درست کردیم که یکی در زد ل.ا: کی میتونم این وقت صبح باشه ل: من چه بدونم برو در رو بازکن ببینیم کیه رفت در رو باز کرد گفتم چیه لیسا ؟؟؟ که یه 😱😱😱😨😨
اگر اشتباه تایپی داشتم ببخشید 🌷🌷🌻🌻🌼🌼🌺🌺🌹🌹💮🌸🌸
لطفاً کامنت کنید 💝💞❤😍
آنچه خواهید دید: چی برای من مطمئنی،،،،،،،،،،، امروز دیر میان،،،،،،،،، مبارک چرا من خبر ندارم؟؟؟😱😨،،،،،،،،، بیا بشین حرف بزنیم ،،،،،،، بریم بیرون،،،،،، بابای تا بعد 💜💙✋✋✋✋
اگر پسندیدی، لایک کن و به سازنده انرژی بده!
عالی بود