
سلام😊😊😊 خوبین!؟ بچه من از الان بگم پارتا تا یه جا قراره احساسی شه امادگی که دارین؟
از هم جدا شدیم و من با بغض رفتم تو اتاقم کل شبو گریه کردم اخه تحمل دوری ازشو ندارم فردا«»«»«»با صدای خدمتکار بیدارشدم نیکا:؟؟ چیشده؟ خدمتکار:خانم جناب کیم اومدن لطفا بلند شین نیکا:اها رفتم کارامو کردم و رفتم پایین تهیونگ جلوی پله ها بود تهیونگ:صبح بخیر بانوی من نیکا با لبخند تلخ:صبح بخیر رفت سمتش تهیونگ یه لبخند زد و دستشو گرفت و باهم رفتن تو سالن بابای ن:صبح بخیر دخترم نشستیم..نیکا:صبح بخیر بابای ن:خوب نیکاجان مراسم ازد...تو و تهیونگ قراره زودتر بگیریم به دلیل اینکه برای اقای کیم مشکلی پیش اومده و ما تا اخر هفته باید مراسمو بگیریم »«یهو بغض کردم نمیدونم چرا تهیونگ:اه به من نگفتن بابای ن:بله نگفتن و الان باید زود کارارو بکنیم منم الان یه جلسه یژمهم دارم باید برم تهیونگ:خداحفظ نیکا:خداحفظ بابای ن:👋👋 تهیونگ و نیکا الان تنها موندن تهیونگ:نیکا خانم نیکا:بله
نیکا:...تهیونگ:عزیزم چی شده؟ نیکا:هیچی! تهیونگ:مطمعن باشم؟ نیکا:ار اره تهیونگ:باشه ..پاشو بریم یه دور بزنیم بیرون نیکا:باشه بلند شدیم رفتیم بیرون از عمارت و یکم قدم زدیم تو پارک که نیکا:تهیونگ تخیونگ:جانم عزیزم نیکا:😞 تو برنامه ای داری؟ تهیونگ:برنامه ی چ اها اره بگم؟ نیکا:اره تهیونگ:فردا اگه میریم مهذر برای اغدمون بعدمیک روز میره بابات و بابامم گفتن کارای سالن و اینارو انجام میدن خودمونم میریم به سلیقت همه چیرو انتخاب میکنیم نیکا:لاشه تهیونگ:😕😕 نیکا؟ نیکا:چی؟ تهیونگ:خوبی عزیزم انگار حالت خوب نیست نیکا:خوبم
رفتیم خونه (تو اتاقن) نشسته بودیم که یهو تهیونگ اومد جلوی خیلی جلو نیکا:تهیونگ تهیونگ:نمیخوای اونو برداری؟ نیکا:نن نمیشه تهیونگ:ما قراره ازد...کنیم من باید ببینمت یا نه؟ نیکا:به بهت که گفتم صلاح نیست منو ببینن تهیونگ:کسی نمیبینتت من میخوام ببینمت نیکا:نه گیر ندع تهیونگ:من قراره با این ازد...کنمممم یا با تووو؟؟؟ با کدوممم هاننن قراره با این نقاب مسخره زندگی کنممم؟؟؟(همه رو با داد)بلند شد و سری رفت نیکا بغض کرد نیکا:😞😞 راوی:اون روز نیکا به تهیونگ زنگ زد تا ازش معذرت خواهی کنه ولی تهیونگ جوابشو نمیداد و اون روزم تموم شد فردا«»«»بلند شدم و کارامو کردم و رفتم پایین که دیدم کسی بابای ن:اه نیکا بدو بیا دختررر نیکا:چیشده رفتم که دیدم😳😳😳😳
تهیونگ اون جا بود ولی محل نداد و یه سلام بیشتر نداد بابای ن:من رفتم👋👋👋👋 بابا که رفت رفتم کنار تهیونگ نشستم و نیکا:تهیونگ ببخشید بابت دیروز تهیونگ:...نیکا:تهیونگ جان معذرت میخوام تهیونگ:....نیکا:😞😞😞 لطفا تهیونگ:😠😠😠 نیکا دست تهیونگ رو گرفت و بغلش کرد نیکا:لطفا ته معذرت میخوام تهیونگم بغلش کرد (اخه نازی🥺) تهیونگ:نه نیکا من بد رفتار کردم سرت داد زدم واقعن معذرت میخوام تو باید منو ببخشی نیکا:🙃 تهیونگ اشتی؟ تهیونگ:اشتی به شرط اینکه نیکا:هر وق خواست حرفشو کامل کنه که گوشی تهیونگ زنگ خورد تهیونگ:گوشی بد نیکا:😆
تهیونگ حواسش نبود و گوشیرو گذاشت رو بلند گو (دستش خورد تهیونگ:الو ...:سلام عزیزم (صدای دختر بود)نیکا:!؟؟؟؟😕😕😕😕😕 تهیونگ:ببخشید؟ ....:عه ته شی خودتو نزن به اون راه تازه دیروز شوخی کردیم تهیونگ:مم من بدن زنگ میزنم گوشی رو قطع کرد مه دید نیکا با صورت پر سوال و اعصبانیش نگاهش میکنه تهیونگ:نیک نیکا:بسهه نمیخوام چیری بشنونم خودتو ثابت کردی بلند شد و اونجارو ترک کرد

پایان پارت 11....خوببببب دیگه داره معلوم میشه چرا دیر به هم میرسن بابت تاخیر عذر میخواهم ناظر لطفا منتشر کن خودت دیدی که چیز بدی نداره اونا هم شاهد😐😐
اگر پسندیدی، لایک کن و به سازنده انرژی بده!
عالیییی
بزارپارتبعدروآجی
چشم میزارم
عیححح بعدی رو میخوامممممم
امروز شب میزارم
تنکس:)🤍
ب امید ان....تشار سریع🤝😔
لامصب خیییلییی این پارت رو دوست داشتم
مرصی اجی جونم
پارت بعدی پارت بعدی
چشمم فردا میزارم
اجی معرکه بود . بزار پارت بعدی
چشم اجی
وا اینا که خوب بودن چی سد
میفهمی پارت بعد
عالی بود🐇🍓
لایکیدم🐇🌸
ف:بک🐇☕
مایل به پین؟🐇💕
مرصی
عالیییییی بید پارت بعد پلیز
چشم
هایمن جنی هستم •-•🖇🌨یهصولولیستتازهکار🥛💕من بهفناممیگم بلینک🥞💕منفنامروخیلیدوسدارم🍥🥢
بلینک میشیکیوتم؟🌨🌸صاریبابتکامتبلیغاتیاگهناراحتنشدیپینشم؟☃️
های کیوت•-•💕
مح موخوام یه گروه تشکیل بدم•-•💕
نیاز به عضو دالم•-•💕
اگ میخوای عضو شی به نظرسنجی اخرم سر بزن•-•💕
____________________________________
صاری بابت تبلیغ•-•💕
اگ خوشت نیومد بپاک پلیز هیت نده!•-•💕
اگ هم مشکلی نداشتی پلیز پینم کن•-•💕