
خب اینم از پارت ⁵ 😉💓💓ناظر فقط یه چیزی اون تستی که درباره عکس آدرین و کت نوار بود رو رد کردی آخه چه چیز بدی داشت فقط عکس بوددددددد😠😔😭😭😭😭😭💔💔💔💔
ادرین:درکت میکنم مرینت و......میتونی اممم امشب اممم یه غذایی باهم بخوریم؟ (آدرین حواسش نبود چشماش رو پیشی ملوسی کرد😂💖) مرینت:باشه با کم...ال میل(آره از خداته میدونم 😂😂)ولی این چشما...منو یاد.....یه نفر میندازه که.... ادرین:(تو فکرش:ای وای فهمیدم چه گندی زدم بزار ببینم.....آها فهمیدم)آدرین نذاشت مرینت جملشو تموم کنه و گفت: خب کدوم ساعت میتونی بیای؟ مرینت:خب...تقریبا ساعت ۸:۳۰ اینا ادرین:باشه خداحافظ مرینت:خداحافظ (بچه ها هنگام این صحبت آلیا فیلم گرفته بودش و به همه بچه ها یعنی همون کلوب دخترانشون نشون داده بود😂😂😂یعنی مرینت ض.ا.ی.ع شده بود😂😂😂)آلیا:خب ببینم آدرین چی گفت؟گرچه خودم میدونم ولی میخوام از زبان خودتم بشنوم....میشنوم بگو......
مرینت:چیرو آدرین گفت که؟خداحافظی کردیم دیگه!!!🤨😐(مری الکی خودتو نزن به اون راه😂😂مرینت:ب ت چ؟سارا:درست حرف بزن😐😂) الیا:فیلمو نشون دادش!!!مرینت تو شُک بود!!آلیا گفت اگه توهم نگی چه اتفاقی یهو افتاد ق.ر.ا.ر میزارین به همه بچه ها نشون میدم!!! مرینت:نه تروخدا خب ببین من داشتم میرفتم از آدرین عذرخواهی کنم بابت اون گردنبنده چون لایلا دزیده بودش و اون یهو به من گفت ق.ر.ا.ر بزاریم منم گفتم ب.ا.ش.ه الیا:خب...باشه خودتو نجات دادی وگرنه ض.ا.ی.ع میشدی😂😂😂
مرینت رفت خونه و چنتا ماکارون برا خودش درست کرد و خورد(خودکفا😂😂💝)خسته و کوفته موبایلش رو برداشت و باهاش بازی کرد پیش ادرین:پلگ،من میخوام برم پیش مرینت،اون دختر عالیه،لیدی باگ هم که گل هامو هم قبول نمیکنه و خیلی جدیه،بنظرم مرینت یه پرنسسه چون،خوشگله،خوش اخلاقه،مهربونه،و موهاش رو که نمیگم اصلا عالیه این دختر مگه نه پلگ؟پلگ؟پلگگگگ؟آه اینم خوابید من اصلا این حرفارو به کی میزنم اخه؟ فقط میخوره میخوابه چرخه زندگیش همینه😐😐😂😂
از زبان ناتالی:داشتم میرفتم اتاق آدرین که داروهاش رو بدم بخوره(بچه ها اینجا آدرین کمی بیماره انگاری سرفه میکنه)آخه بچه خیلی بد سرفه میکنه و گابریل هم اگه ببینه نمیدم داروهاشو منو اخراج میکنه(بچه ها اینجا گابریل هیچوقت معجزه گر طاووس رو به ناتالی نداده و خودش استفاده میکرده)ای وای در زدم و گفتم:ادرین؟میشه بیام تو؟ ادرین:البته ناتالی اوهو اوهو ناتالی:آدرین خیلی بد سرفه میکنی بهتره فردا رو خونه بمونی! ادرین:خب نه من میرم ناتالی:به بابات هم میگم تائید کرد میری ادرین:ناتالی میشه یچیزی رو هم فاش نکنی تروخدا همه چیزو به بابام میگی ناتالی:خب ببین اون صلاحت میخواد و ... ادرین:صلاحم رو میخواد چیکار؟😔🤧اصلا به من توجه میکنه؟اصلا منو دوست داره؟شاید توی هفته ۲ بار منو میبینه همیشه سرکاره!🤧😔(ای وای بچم دلم سوخت زغال شددددد!!😭😭😭🦄) ناتالی:میدونی اون....خب این یه رازه و اون..........
*خب تمومید:::::::::💖🦄* *لایک:::::::::💖🦄* *کامنت::::::::::💖🦄* *از یاد:::::::::💖🦄* *نره::::::::::💖🦄*
اگر پسندیدی، لایک کن و به سازنده انرژی بده!
وای داستانت عالیه اجی 😍
ممنونم💖🧁 🍓