مثل همیشه از خواب بیدار شدم دست و صورتم رو شستم آماده شدم و رفتم بیرون کع دنبال کار بگردم خب بزارید معرفی کنم من مرینتم مرینت سوان ۲۴ سالمه و توی یه خانواده معمولی بزرگ شدم پدر و مادرم رو هیچوقت ندیدم.با دوستم آلیس توی یه خونه کوچیک زندگی میکنیم وضع مالی قابل تعریفی هم ندارم کلی قسط و قرز و...
آماده شدم رفتم شرکت ..... شرکت اگرست رفتم اونجا و به منشی گفتم برای استخدام باید چ کار کنم گفت برید به اتاق رئیس راهنماییم کرد و رفتم داخل اتاق آقای اگرست
از فکر ادرین ،:💚 یه دختر اومد تو اتاقم گفت که فرم استخدام میخواد . خیلی خوشگل بود .فکر کنم همونجا ع.ا.ش.ق.ش شدم چشای اقیانوسی داشن که آدم توش غرق میشد
بهش فرم دادم و اون پر کرد " مرینت سوان " پس اسمش مرینته
از فکر مرینت: استخدام شدم به اگرست گفتم خب من کجا کار کنم گفت چه کاری رو میخوای خانم سوان گفتم خب .. همه دلشون میخواد مدیر بشن گفت اگه بخوای میشی مرینت"در ذهنش:این حرفشو نادیده گرفتم و گفتم خب من به طراحی و مد علاقه دارم و اون گفت....
خب بچه ها چطور بود به نظرتون ادامه بدم؟؟؟🖤🔥 تو کامنتا بگید راستش این داستان جنبه م.ن.ح.ر.ف.و ... داره پس +12 بااای🤞🏻
عالییی فولوکن
عالی بود آجی جونم منتظر بعدی هستم
میسیییییی
عاللی
زیادتر بنویس که طرفدار داشته باشه💜🙂
عالییییی بود
عالییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییی
ادامه بده
مرررررسیییییی
سریع تر بزار عایی بود
عالیه ادامه بده
مرسی
پارت های بعد رو زود بزار
بعدی بعدی بعدی
10فرشته ی مظلوم جهت 390تایی شدن نیازمندیم🌝🐥