
بزن بریم برای پارت 1 از زبان مرینت: صبح بیدار شدم به مادرم سلام کردم(مرینت به انجلی جیکو میگه پدر و مادر) از مامانم پرسیدم بابا نیس گفت نه عزیزم گفتم اوکـــ 🤞🏻 رفتم صبحانه خوردم و رفتم لباس بپوشم برم مدرسه (مرینت 17 سالشه) وقتی پوشیدم رفتم مدرسه...... امروز روز اول مدرسه ها بود و من هیچ دوستی نداشتم خانم معلممون گفت دانش اموز های جدید پهلوی هم وایسن منم وایسادم بعد از چند دقیقه که جاهای دانش اموز های قدیمی درست شد خانم معلم ما را هم دو به دو روی نیمکت نشوند ولی من تک بودم یکدفه دیدم یکی از بچه ها با عجله وارد کلاس شد همه بهش گفتن چرا اینقدر دیر اومدی گفت خواب موندم اون اومد پیش من نشست
بعد خانم معلم گفت تک تک خودتون را معرفی کنید من وایسادم گفتم من... م.... منننن. من مرینت کایسن هستم بقل دستیم پاشد گفت من الیا سزار هستم و به ترتیب همع معرفی شدن و معلم هم خودشو معرفی کرد گفت خیلی هم عالی من هم خانم بوستیه هستم معلم جدیدتون همه گفتیم خوشبختیم بعد خانم درس را شروع کردن (بعد از مدرسه).... از الیا خداحافظی کردم و رفتم خونه به مامانم سلام کردم و رفتم توی اتاقم که لباسام را عوض کنم وقتی اومدم بیرون از اتاقم بابامم اومده بود گفتم سلام بابا گفت سلام دختر قشنگم بعد باهم ناهار خوردیم و من رفتم توی اتاقم مشغول انجام تکالیفم شدم وقتی تمام شد یکم خوابیدم
ساعت9 مادرم بیدارم کرد و گفت بیا شام گفت چشم رفتم شام خوردم و اومدم خوابیدم چون فردا مدرسه داشتم ....... صبح با صدای مادرم بیدار شدم رفتم صبحانه خوردم و رفتم مدرسه (بعد از مدرسه) توی مدرسه با الیا قرار گذاشتیم ساعت 6 توی پارک تا هما ببنیم(الان ساعت1)رفتم خونه ناهار خوردم تکالیفم را انجام دادم به خواب نمیرسم رفتم حمام و اومدم بیرون و دیدم ساعت 5:30 نیم ساعت دیگه وقت دارم موهامو خشک کردم لباس پوشیدم و رفتم سر قرار یکم منتظر موندم (اگه دقت کرده باشید شخصیت الیا و مرینت عوض شده الیا دیر میاد و. مرینت زود میاد) نیومد بهش زنگ زدم جواب داد گفت نزدیکم ساعت6:20 بود رسید باهم رفتیم کافه کلی باهم حرف زدیم بعد بهش گفتم که تو خواهر برادر داری؟گفت یک برادر گفتم عه چند سالشه گفت4 سالشه گفتم وای خدا اسمش چیه؟ گفت ایلیا گفت تو چی گفتم من م منـــ نه گفت چرا گفتم اجازه بده جواب ندم گفت هرجور راحتی گفتم تو کجا بدنیا اومدی گفت پاریس گفتم راست میگی؟ گفت اره گفتم پس اینجا چیکار میکنی گفت وقتی کوچیک بودم اومدیم گفتم اها گفت تو چی گفتم من ژاپن گفت عه اهان گفت مرینت گفتم بله گفت میای دوست صمیمی شیم گفتم چرا که نه گفت مرسی میشه به من بگی آلی و منم بهت بگم مری؟ گفتم باش🙃
خلاصه از کافه اومدیم بیرون و از هم خداحافظی کردیم من هم رفتم خونه یهو یکی به گوشیم زنگ زد جواب دادم گفت سلام مرینت کایسن گفتم سلام بفرمایید گفت من ادری بورژوا ملکه مد از اگهی های تو توی اینترنت فهمیدم که خیلی دوست داری طراح مد شی گفتم بله همینجوره مرسی لطف کردید گفت خواهش میکنم گفت من یک طرح برات میفرستم بدوزش و برام بفرستش گفتم چشم تا شب براش دوختم و فرستادم با پیک و رفتم شام خوردم و اومدم خوابیدم فردا صبح:
اگر پسندیدی، لایک کن و به سازنده انرژی بده!
تستت لایک خورد کیوت❤️. منتظر ادامش هستم✌️
مرسی گلم
بقیه اش هم بزار
وایی عالی بود
فالویی فالوم کن لطفااا💜💜
راستی به تستام سر بزن و لایک کن😉
عالی کیوتم
فالویی فالوم کن
خوش حال میشم به تست هام سر بزنی