
هلو دوباره با پارت دومم اومدم لذت ببرید🖇💜
از زبون جیمین بعد از اینکه جلسه تموم شد رفتیم به اتاق تمرین نامجون: خب شروع کنیم؟ اعضا:یس لتس گو ۵ ساعت بعد ساعت ۱۰ بود میخواستم به لیا سر بزن یواشکی از اتاق تمرین فرار کردمو به طرف اتاق لیا رفتم وقتی که جلوی در داشتم به خودم جرات میدادم که برم داخل ولی نمیشود یه خو دیدم که از زبان لیا از اتاق درمیومدم که خوردم به یکی کم مونده بودم بیفتم که رو هوا معلق شدم وقتی که سرم رو بردم بالا که ببینم کیه که منو بغل کرده جیمین رو دیدم لیا:اوه خیلی خیلی معذرت میخوام جیمین شی☹️ جیمین آروم منو گزاشت زمین و دستش رو به سرش کشید جیمین:مشکلی نیست با من راحت باش بگو جیمین😊 لیا: باشه داشتی کجا میرفتی ؟
جیمین: داشتم میرفتم قهوه بیارم لیا:اها منم داشتم میرفتم جیمین: میتونم باهات راحت باشم 😊 لیا :اوه البته تا ره کافه تریا هیچ حرفی رد و بدل نشد تااا جیمین:میای بریم با اعضا قهوه بنوشیم همم با ما بیشتر آشنا میشی لیا:البته چرا که نه اجوشی شش تا قهوه ی دیگه میدی؟ آجوشی:البته ۱۰ دقیقه بعد جیمین قهوه هارو ورداشت و به اتاق تمرین راه افتادیم لیا:میگم جیمین جیمین:جانم بگو لیا:چند سالته؟ جیمین:۲۶سالمه چطور لیا: همینطوری در حالی که آنقدر معروفیت ولی تاحالا نشنیدمتون☹️ جیمین:اها رسیدیم☹️
در رو زدم و وارد شدیم تنظیم کردم و سلام کردم اعضا هم همینطور همه ی اعضا به جز جیمین: خوش اومدی لیا:مرسی😊منو جیمین براتون قهوه آوردیم تا بخوریمو بیشتر آشنا شیم ☺️ نامجون:البته🥰 همه رو زمین نشستیم و داشتیم حرف میزدیم که شوگا گفت:چرا نمیای شام خونمون لیا:نه بابا مزاحم نمیشم همه با هم : بیا دیگه خوش میگذره! بیا بیا بیا بیا بیا لیا:باشه باشه😂 جین:پس ناهار با من (جونننننننننن) نامجون: منم کمکت میکنم جین:نه نه نه نه تو بشین هیچکار نکن ظرف هامو میشکونی لیا:😂 نامجون:باشه☹️🥺 جی هوپ : چیدن میز هم با من کوک:تمیز کردن خونه هم بر عهده ی منو شوگا ته و جیمین 🤪 لیا: بابا هنوز عجله نکنین
خب ببخشید ها میتونم باهاتون راحت باشم؟ اعضا: البتههه فردا ساعت ۷ منتظرتیم بیای هاااااا لیا:اوکی نامجون شی نامجون:بله لیا:هفته ی بعد عکاسی دارین ها یادت نره 😊 نامجون:نه بابا یادم نمیره لیا: خب دیگه من میرم یک عالمه کار دارم خداحافظ اعضا:خداحافظ به سمت اتاق حرکت کردم و تا صبح کارم رو تموم کردم تا ده سال نیاز نیست کار ها رو انجام بدم ساعت ۷ صبح بود اتاقم رو جمع کردم و سوار ماشین شدمو به خونه حرکت کردم از زبون جیمین بعد از این که لیا رفت ما هم جمع و جور شدیم و میخواستیم سوار ون شیم من خواستم مطمئن شم که لیا رفته یا نه دیدم که داره کار میکنه و تصمیم داره تا صبح کار کنه منم بروز دل کندم
که برم صبح ساعت شش از خواب بیدار شدم رفتم سمت حموم یه دوش گرفتم و به سمت کمپانی حرکت کردم دیدم که لیا گیج خوابه و داره سوار ماشین نیشه منم به خاطر اینکه مطمئن بشم که رسیده تا دم خونشون رفتم وقتی که به سلامت رسید دوباره به کمپانی برگشتم کار هامو کردم به خونه برگشتم دیدم همه بیدارن و دارن صبحونه میخورن اعضا : سلام صبح بخیر جیمین: صبح بخیر نامجون:کجا بودی جیمین:کمپانی نامجون:اها جین : بیا صبحانه بخور جیمین:نه خوردم جین:اوکی رفتم اتاق لباس هامو عوض کردم و با گوشیم مشغول شدم …. از زبون لیا وقتی رسیدم خونه احساس کردم کسی تعقیبم میکنه ولی اهمیت ندادم رفتم خودم رو رو تخت پرت کردم و بی هوش شدم بعد ۸ ساعت از خواب خوبم دل کندم ساعت ۱۵ بود گشتم بود و یه رامیون برای خودم درست کردم و خوردم❤️🔥
اینم از پارت ۲ امیدوارم لذت ببریت بوس بهتون💜🖇
اگر پسندیدی، لایک کن و به سازنده انرژی بده!
اولین کام؟
یا شایدم دومی..
یا عصن سومی..
یا عصن هرچندمی🗿
ف:بک[بابرتون شه میدهم بک🗿🌷]
ادمین پینم کن چون تستت لایک شد🗿🤙🏻
تست هم فوق العاده عالی بود😳💕
#جهت_زیاد_کردن_کامنت_ها
پارت بعدییییییییییییییییییییی
فالویی بفالو
توی پینترست می نویسی یونا یجی برات میاره عکس و اینا
بله بله🦕
کویین خوشحال میشم به تست آخرم سر بزنی^-^🍇
چرا:/؟
چرا حالا بی ادب شدم:/
اعع🗿😐
پارت بعدو کی میزاری
امروز مینویسم میزارم
امروز چون سرم شلوغ بود الان مینویسم میزارم😊
عالی 😘😘😘
مرسی🥺
راستی ژانر دقیق رمان چیه؟!
عاشقانه دوست ندارم بین عشقشون مانع بزارم
من عاشقانه دوست دارم ولی بازم حمایت میکنم🥺
🥺عالییییییییی💎
میسییی💜🖇
عالییییی
میسیییی