
هلو کیوتاممممممم اینم از اولین پارت برو بخون کیفش رو ببر😉
داستان از اونجایی شروع میشه که من به دنیا میام و از همون اول قدرت ماورایی دارم خب اینو کسی نمیدونه حتی پدر مادرم من وقتی ۶ سالم بود کنترل رو به دست گرفتم و یه کپی از خودم درست کردم! و بعد اون رو جای گزینه خودم کردم من برای خودم دور از شهر یه خونه ساخته بودم که همه ی امکانات داشت فقط منتظر سن قانونیم بودم در سن ۱۳ سالگی دور و بر خونمون با یه نفر دوست شدم به نام لونا دختر خوبی به نظر میومد اما من نمیدونستم درونش یه شیطان هست ما تااااااا ۷ ماه دوستای خوب هم بودیم من همه ی راز هامه به لونا گفتم حتی قدرت هامو اون هروز ازم سو استفاده میکرد چیز هایی که اون نداشت من میدادم تا یه روز

لونا:من میخوام دوستیمون رو به هم بریزم دیگه نمیخوام دوستم باشی! لیا:اخههههه چراااااااا من همه چی بهت دادم نمیتونی ولم کنی لونا: به من ربطی نداره دیگه برام مهم نیستی و بعد رفت از زبون لیا لونا بعد از اون حرف هاش رفت و من اونجا ساعت ها گریه کردم و رفتم دم در خونشون در زدم… درو لونا باز کرد لیا:لونا به چشمام خیره شو و هر راضی که بهت گفتم رو فراموش کن برای من سخت بود که اینا رو بهش بگم لیا:تو دیگه برای من هیچی هیچ😒 و بعد رفتم خونه روی کاناپه نشستم و به اتفاق های امروز فکر کردم!
پاشدم یه نودل حاضر برای خودم آماده کردم از اون روز ۱۰ سال میگذره و من الان ۲۳ سالمه من الان تو کره یه شرکت دارم به نام هایپ و فعلا به جای من آقای پی دی نیم کار ها رو حل میکنه بگذریم من الان دارم سوار هواپیما میشم و چون هیچ دوستی یا فامیلی تو ایران ندارم بدون هیچ ناراحتی میرم و به زندگی جدیدم قدم بر میدارم…. ۱۲ ساعت بعد چمدونم رو گرفتم و تاکسی گرفتم و به خونه ی بزرگم قدم برداشتم چمدون رو دم در گزاشتم و توی خونه رو گشتم خونه ی بزرگی بود خیلی خوشگل بود به استایل من مرتب و دیزاین شده بود تقریبا ۱۰ تا اتاق داشت اتاق خودم از همشون بزرگ تر بود و یه حموم دستشویی هم داشت وسایل هامو داخل کماد گزاشتم م یه لباس بیرونی باز پوشیدم سیم کارت جدیدم رو زدم و به ماشینی که جلوی در ایستاده بود سوار شدم و به سمت کمپانی حرکت کردم وقتی رسیدم میخواستم وارد بشم بادیگارد ها نزاشتن بادیگارد:ببخشید ولی شما نمیتونین وارد شید منم بدون هیچ پرسو جویی به پی دی نیم شی زنگ زدم پی دی نیم:الو بفرمایید لیا:سلام پی دی نیم شی منم لیا پی دی نیم:اون لیا اومدی بالاخره لیا:بله جلوی در کمپانی هستم ولی امکان ورود رو نمیدن بهم! پی دی نیم شی:اون الان میام صبر کن قطع کرد لیا:سلام پی دی نیم شی پی دی نیم: سلام لیا بادیگارد ایشون خانم کیم لیا هستن صاحب کمپانی بادیگارد:زود تعضیم میکنه ببخشید من نمیدونستم شما صاحب کمپانی هستیت خیلی معذرت میخوام منو ببخشین لیا:میبخشمت و آفرین کارت خیلی خوبه نمیزاری کس ناشناس وارد کمپانی شه😉 بادیگارد:ممنون خانم لیا پی دی نیم: لیا بیا تو دخترم الان یه جلسه ترتیب میدم تو رو معرفی میکنم😊 لیا:باش از زبون لیا پی دی نیم شی منو به سمت اتاق جلسه هدایت کرد و خودش رفت کارمندا و ایدول ها رو جمع کنه منم داشتم گوشیمو به کره ای تنظیم میکردم و اکانت هامو باز میکردم که همه ی کارکنان وارد شدن و جلسه شروع شد پی دی نیم : خب ما همه اینجا جمع شدیم که یه چیز خیلی مهم رو اعلام کنم!
خب لیا جان بیا پیشم پاشدم و کنار پی دی نیم شی ایستادم پی دی نیم:خب من در واقع صاحب اینجا نیستم ! و همه شروع کردن به حرف زدن پی دی نیم: ساکتتتتتت خب این خانوم که کنار من میبینید صاحب این کمپانی هستند من جای نشین ایشون بودم لیا خودت رو معرفی کن! لیا: خب بله حرف های پی دی نیم شی درسته من کیم لیا هستم ۲۳ سالمه امیدوارم به موفقیت های فراوان برسیم😊 پی دی نیم:خب گروه های بی تی اس و تی اکس تی خودتون رو معرفی کنید نامجون : سلام من کیم نامجون هستم میتونی یا ار ام یا مونی صدام کنی سوکجین: سلام من وردواید هندسام جین یا همون کیم سوکجین هستم یونگی: سلام من مین یونگی هستم شوگا صدام کن🥱 هوسوک: سلام خوش اومدی من جانگ هوسوک هستم میتونی هوپی یا جی هوپ صدام کنی جیمین:سلام پارک جیمین هستم جیمین صدام کن تهیونگ:سلام کیم تهیونگ هستم میتونی ته ته هم صدام کنی جونگ کوک : سلام من گلدن نکنه ی گروه جئون جونگ کوک هستم کوکی یا کوک صدام کن (چون گروه تی اکس تی رو نمیشناسم شما فرض کنید خودشون رو معرفی کردن) لیا:با آشنایی باهاتون خوشوقتم منم کیم لیا هستم لطفا لیا صدام کنید🤗
همه ی اعضا باهم : با آشنایی باهات خوشوقتیم🥰 پی دی نیم : خب با هم آشنا شدید من اتاق کار لیا رو بهش نشون بدم 😊 لیا: بله بفرمایید فعلا خداحافظ پسرا اعضا: فعلا👋🏻 از زبون جیمین از وقتی لیا پیش پی دی نیم ایستاد مهوش شده بودم نمیدونم چرا اینطوری شدم ولی ته فهمید ته: جیمین چی شده چرا بهش خیره شدی؟ جیمین:ها نه نه بابا ته:چرا چرا تاحالا اینطوری ندیده بودمت عاشقش شدی جیمین:نه نه ته: چرا 😈 جیمین: اوف باشه بابا ته: واو عشق در نگاه اول😮 جیمین: ایش ته بس کن دیگه ته:اوکی بابا از زبون لیا پی دی نیم شی اتاقم رو نشون داد و نشستیم درمورد بعضی از مسائل ها حرف زدیم بعد کل حرف و صحبت مدارک های پسر ها رو بهم داد و رفت لیا: خب چون من همه ی توانایی ها رو دارم تصمیم دارم مار های ده سال آینده رو انجام بدم ساعت ۵ بود و زود شروع به کار مردم ۵ ساعت بعد سرم رو از روی میز ورداشتم و ساعت رو نگاه کرده لیا: آهو اون خیلی دیره و من خیلی خوابم میاد بهتره برم یه قهوه ای بخورم وقتی که داشتم از اتاق در میومدم خوردم به یکی…
خب اینم از پارت اولللللللللل سعی کردم بلند بنویسمش امیدوارم خوشتون بیاد کلی دوشتون دارم کیوتامممممم💜💜💜💜💜
اگر پسندیدی، لایک کن و به سازنده انرژی بده!
عالیییییییی
مرسی🥹🥺
¹⁵⁰تاییم کنید بک میدم🫐
¹⁵⁰تاییم کنید بک میدم🫐
¹⁵⁰تاییم کنید بک میدم🫐
¹⁵⁰تاییم کنید بک میدم🫐
¹⁵⁰تاییم کنید بک میدم🫐
¹⁵⁰تاییم کنید بک میدم🫐
¹⁵⁰تاییم کنید بک میدم🫐
¹⁵⁰تاییم کنید بک میدم🫐
-------------
زیر ³ بک میدم مگر آن نباشم🥛🤍
تستت عالی بید🐥✨
ساری بابت تبلیغ🎂🧸
عالی بود👏👏👏👏
مرسی🖇
اسمت چیه؟!چندسالته؟!
لطفا بگو
اسمم رهاست ۱۳ سالمه 😊
باریکلا
نه
هع
عالی بود
مرسی عزیز😉
عالیی بود
مرسی☺️
امیدوارم تست های بعدیت هم من منتشر کن😂💎
امیدوارم🥰
پارت دو تو بررسی اگه میتونی برسیش کن
مهم!!! پخشش کنین | ناسا همین الان این خبر را داد که یک شهاب سنگ بسیار بزرگ به سمت زمین می آید و سرعت آمدنش خیلی زیاد است به طوری که حتی تا فردا هم طول نمیکشد که به زمین برسد خوشحالم که ایسگات کردم خداحافظ
😐😂
سلاااام کیوتی💛
من جونجه هستم یه سولوئیست💛🖤
به فن هام میگن everything🖤💛
لطفا فنم شو و حمایتم کن🖤💛
_______________________
ساری بابت تبلیغ
بعدی رو بزاریا🥲🎠
میزارم😀