
هاییییی عیدیتون مبارک انشاالله امسال بهتر از پارسال و به خاطر مارمضون هم تسلیت میگم امیدوارم که از این پارت داستانم لذت ببرین دوستتون دارم البته مثل یه دوست😄(تیکه کلام آدرین)😂
یهو از اون بالا پرید پایین و چشماش برقی زدن دستشو گذاشت رو شونمو موهامو چرخوند گفتم کی هستی تو؟ گفت: تو ضعیف شدی. و لباس های جعلیش رو کند. حالا لباس های اون شبیه یک روباه بودن. گفت: بس کن دیگه نگو که منو نمیشناسی. و لبخند ملیحی زد آهان ف همیدم پشت اون ماسک نارنجی کیه اون... ا..اون لایلا بود گفت:ههه...نگو که فراموش کردی کی بودی مرینت ولی حالا که ضعیف شدی خیلی راحت میتونم بکشمت خیلی خیلی راحت بدون اینکه حتی کسی متوجه بشه ولی نه اینکارو میزارم برای بعد وقتی دوباره حال و هوای قبلتو پیدا کنی و قدرت هاتو به دست بیاری/ بعد دستشو زیر چونم گذاشت و رفت ترسیده بودم و دویدم به عقب که یهو خوردم به آدرین گفت:خب تصمیمت رو گرفتی؟ منم دسمتو گذاشتم روی صورتم و گفتم آخخخخ آیییی و انگار نه انگار که حرفشو شنیدم با خجالت و ترس از اونجا رفتم آدرین:وا این چش بود؟ توی راه که میدویدم توی ذهنم چندین نفر با ماسک های متفاوت دیدم همشون ازم کمک میخواستم فریاد میزدند کمکون کن خواهش میکنم صدای همشون آشنا میزد همشون ولی احساس میکردم یکی بینشون نیست..
رسیدم دم دریا افتادم زمین هی قلبمو فشار میدادمو میگفتم آزادم کنین لطفا ولم کنین آدرین با سرعت فراوانی اومد پیشمو گفت مری مری حالت خوبه؟میخوای دبیر رو بیدار کنم؟/من نمیتونستم حرفی بزنم فقط نفس نفس میزدم و بیهوش شدم آدرین هم بلند شد تا به پرستار خبر بده پرستار هم سریع خودشو رسوند...... چند وقت بعدش تونستم چشمامو باز کنم بالای سرم آدرین ، پرستار و دبیر مدرسه رو دیدم آدرین تا دید بهوش اومدم لبخند زد و پرید ب.غ.ل.م پرستار گفت: خب چیزی نیست فقط یهو یه حمله ی عصبی بهش دست داده به نظر میرسه اون از چیزی خیلی وحشت کرده ولی اگر بتونه به این ترسی که تهدیدش کرده قلبه کنه حالش بهتر میشه/ از چی ترسیدی خانم دوپن چنگ؟ از یه گرگ،یه خرچنگ؟یا شبح دیدی؟/گفتم:لطفا بزارین من برم پرستار:نمیشه من به عنوان یک پزشک باید بفهمم دردت چیه. چی اذیتت میکنه.حالا بگو از چی ترسیدی؟ گفتم:آخه خودمم نمیدونم و نمیتونم براتون توضیح بدم فقط یهو حس کردم این دنیای من نیست این جایی نیست که باید باشم احساس کردم توی یه خوابم یه دنیای پس از مرگ که نمیدونم کجاست...
رابطه ای بین خودمو یک دنیای دیگه رو احساس کردم میفهمین چی میگم؟ یا حداقل احساس کردم توی یک کمای مرگاسا فرو رفتم پرستار: خب ببخشید ولی من نمیتونم درک کنم که چی میگی پس شاید برات بهتر باشه کا کمی استراحت کنی خب؟ گفتم:چشم از زبان آدرین☆چیزهایی که مرینت در مورد یک دنیای دیگه و کمای خودش میگفت خیلی عجیب بود ولی احساس میکنم میفهمم که داشت از چی حرف میزد یه جورایی مثل اینکه من هم میتونم این اتفاق رو احساس کنم با خودم گفتم بهتره برم و یکم در این مورد باهاش صحبت بکنم...
رفتم دم چادر مری و از زبان مرینت♡ اصلا نمتونستم پلک روی هم بذارم همش میتونستم اون ماسک ها رو ببینم و اون صداهای مبهمی که برام آشنا بودن. قیافه ای رو پشت چادر دیدم یهو یه چیزی از ذهنم گذشت یک چشمان سبز با لباساهایی سیاه و دم و گوش گربه ای با صدای یک نفر به خودم اومدم اون آدرین بود گفت:میشه بیام داخل؟میخوام باهات یکم حرف بزنم گفتم:باشه بیا تو اومد داخل و گفت:مرینت اون حرف هایی که داشتی به پرستار میگفتی رو شنیدم اولش فکر کردم که یکم عجیب بودن ولی الان احساس میکنم درکت میکنم/و دستامو گرفت و بالا کشید/گفت:منم همچین احساسی دارم و اگر اجازه بدی میخوام کمکت کنم تا تا آخرش بری اگر تصمیمی گرفتی مطمئن باش توی راه اون تصمیم ازت محافظت میکنم به من همیچین اجازه ای میدی؟اجازه میدی تا آخرش کنارت باشم؟دوباره اشک توی چشمام جمع شد و لبخند زدم و گفتم:آ..آره...مطمئنم که تا آخرش با هم میمونیم و در مورد اون جوابم هم الان مطمئنم کاملا مطمئنم که ع.ا.ش.ق.ت.م(۴ بار) و خب شاید بقیش رو خودتون بهتر بلد باشین چون همدیگه رو ب.و.س.ی.د.ی.م و گفتم:تصمیمم اینه که میخوام با تو بفهمم معنی این خواب های عجیب چیه آدرین:باشه با هم متوجهش میشیم. خب اینم از این پارت ناظر جون خواهشا زود منتشرش کن هیچ چیز بدی نداره(ناظر: غلط کردی که چیز بدی نداره😂) خب مشکل بچه هاست اونا نخونن تازه از چیزای دیگه که بهتره.خوب دیگه بچه ها عاشقتونم روز خیلی خوبی رو داشته باشین کامنت و فالو و لایک یادت نره بای بای😁🌈🌹
اگر پسندیدی، لایک کن و به سازنده انرژی بده!
عالییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییی
خیلیییی قشنگه
واییی مرسی عزیزم😁😍❤
های عانجلم🙂🫧
یه چیزی بالای نظرم نوشته بخونش👆🏼☂️
خیلی دوست دارم 💕🌊
میشه کمک کنی ۹۶٠تایی بشم؟ 🥑🥢🍶