
اما جیسو بهتر نمیشد رزی: بچه ها کجایین؟ جنی: بله بابا رزی: خسته شدم اینقدر بیدار موندم لطفا بیاین جیسو رو نگه داری کنین من استراحت کنم جنی: لیسا خوابه نگه داری میکنم جیسو: ممنونم من برم بخوابم جنی: باشه خداحافظ.... جیسو جیسو خوابی؟ جیسو: بله هان؟ جنی: خوبی؟ جیسو: بهتر شدم جنی: چیزی میخوری؟ جیسو: نه فعلا جنی: پس بگیر بخواب زودتر بهتر بشی جیسو: باشه شب بخیر جنی: شبت بخیر فردا شد لیسا: بچه هاااااا جنی: بله رزی: من خوابم صدام نکنننن جیسو: چی شده؟ جنی: پا نشو بگیر بخواب جیسو رزی: لیسا چی کار داری مارو صدا نکننننن لیسا: نگاه کنین باید بریم خرید رزی: بابا الان ساعت ۶ صبح هست الان همه خوابن جنی: راست میگه الان که جیسو اینطوریه نباید اینکارو بکنیم لیسا: پس بادیگارد رو میفرستیم بخره جنی: اوکی الان دیگه حرف نزن تا جیسو جون بخوابه جیسو: نه بابا کار نداره لیسا: خب خداحافظ من میرم بهشون خبر بدم که چی میخوایم بخرن برامون بیارن رزی: آفرین عزیزم خب حالا لطفا برو تا ما خوار شیرینمون رو ادامه بدیممممم لیسا: باشه حالا چرا عصبی میشی خداحافظ جنی: لطفا دیگه صدامون نکنید جیسو پا میشه اگه با من کار دارید بگید چون من بیدار میمونم رزی: عه تا صبح بیدار بودی برو بگیر بخواب من نگه داری میکنم عزیزم جنی: نه بابا نمیخواد رزی: زیر چشات سیاهی داره و چشات قرمز شده برو بگیر بخواب بهت دارم میگم من مواظب جیسو هستم جنی: باشه رزی فقط مواظبش باشیاااااااااااا رزی: باشه بابا فقط جنی خوابید رزی نگه داری کرد و جیسو هم خواب بود لیسا کنار رزی نشست و باهم حرف میزدن یهو صدای لیسا بالا رفت و جیسو بیدار شد رزی: عه لیسا.... جیسو جون رو بیدار کردی عههههه جیسو: قضیه چیه؟ لیسا: واییی.... اهم.... جیسو چیزی نیست ببخشید بیدارت کردم الان چطور میخوای دوباره بخوابی از وایییییی جیسو: نه من میخوام برم دستشویی کمکم میکنید؟ رزی: من میکنم
جیسو رو تا در دستشویی همراهی کردیم و بعد جیسو دستشویی رفت و اومد بیرون و گفت گشنمه جنی: سلام بچه ها جیسو دستشویی رفت؟ لیسا: اره جنی جیسو: رزی رزی: جان عزیزم؟ جیسو: من میگم میشه بریم بیرون هوا بخوریم رزی: چرا نمیشه بچه ها بیاین بریم بیرون هوا بخوریم جیسو جون میگه لیسا: اگه اون میخواد با کمال میل جنی: باشه بمونید دستشویی برم بیام بعد میام شما برید هوا بخورید بعد میام خلاصه جنی رفت دست شویی و دوباره اومد و با بچه ها هوا خورد یک ماه بعد جیسو خوب بود و با بقیه همراه حدود یک دونه کامبک دادن بیرون دادن و خیلی باحال بود جنی: رزی بیا بریم بیرون
ممنونم که این رمان رو میخونین 💖🌼 من سعی میکنم رمان رو زود به زود بزارم شماهم مارو حمایت کنید لطفا🌈💙
خیلی خیلی خیلی خیلی خیلی ممنون🥰🥰🥰🥰🥰🥰🥰🥰🥰🥰🥰🥰🥰🥰🥰🥰🥰🥰
اگر پسندیدی، لایک کن و به سازنده انرژی بده!
عالی بید عاجو🥺💜
😉
(´ε`*)
عالی🍭🫐
مرسی😍💖
کامنتی برای خوشحالی شما 🤓⭐🍂
تستت لایک شد صویت 💃🏻🍀🍯