
جنی: بچه ها بیاید شام رزی: یک دقیقه بمون دارم یه ویدیو نگاه میکنم لیسا: الان اومدم جیسو: اومدم جنی: سلام جیسو جیسو: سلام جنی جنی بچه ها اگه بیان کار واجب دارم تلفن خونه زنگ خورد لیسا: من بر میدارم... عه کمپانی هست که جنی: جواب بده دیگه رزی: چی شده؟ جنی: کمپانی زنگ زده جیسو: اره یکم که گذشت لیسا: کمپانی گفته فردا باید مارو ببینه کار مهمی داره... جنی: اهان باشه بیا حالا بشین عزیزم... رزی جون توهم بشین باهمه کار دارم خبر خوبی در راه هست جیسو: من خیلی خوشحالم... حالا چی هست؟ جنی: بشینید رزی و لیسا که نشستن جنی: خب بچه ها نگاه کنین ما قراره یک ماه دیگه کامبک بیرون بدیم و الان داریم دنس و رپ کار میکنیم.. کمپانی به ما یه تعطیلی داده.. اما از اون تعطیلی ها نه که چند روزه دوماه هست ما میتونیم کامبک رو عقب بندازیم و به هتل فرانسه بریم اونجا خیلی خوبه رزی: من حس جالبی راستش ندارم لیسا: اخ جونننن جیسو: بنظرم الکی نیست؟ جنی: رزی چرا حس بدی داری اونجا به اون خوبی و لیسا منم باهات موافقم اخ جونننن جیسو کجاش میتونه الکی باشه این یه فرست طلایی هست جیسو: حالا هرچی باشه خوبه بگیریم غذامون رو بخوریم بعد غذا رفتیم سر دنس رزی و جیسو که خسته بودن یکم تمرین کردن و زود خوابیدن و جنی و لیسا تا دیر وقت داشتن دنس میرفتن لیسا: جنی داره چشام میره بریم بخوابیم جنی: اوکی باشه اهنگ رو قطع کردیم و رفتیم بخوابیم شب شده بود جنی خوابش نمیگرفت پاشد و سمت آشپز خونه رفت یه کیک رو برداشت و خورد دوباره سعی کرد بخوابه و خوابش برد فردا شد رزی: بچه ها شما چه تنبلید پاشین پاشین جنی: الان بالا سرمون چی کار داری میکنی؟ بال بال میزنی رزی: پاشین اینطوری باید شمارو پا کرد
جیسو: به خدا گفتم نیم ساعت دیگه رزی: تو نیم ساعت پیش این رو گفتییییی لیسا: بابا رزی بگیر بخواب الان ساعت تازه ۵ صبحه رزی: نه ساعت ۵ صبح نیست بزار نگاه کنم الان ۷ صبحه جنی: چی......؟ وایییی نه کمپانی گفته بود این ساعت اونجا باشیم برای جلسه پاشید دخترا پاشیددددددد جیسو: ای وای پاشو لیسا خیلی مهمه لیسا: ای خدااااا داشتیم اماده میشدیم که دیدیم در صدا میخوره بادیگارد ما بود که امروز فرستاده بودن تو ماشین نشستیم و مارو بردن منیجر: سلام دخترای پر انرژی من بیاین که جلسه داریم همه گفتیم بله منیجر مدیر کمپانی: سلام به کسانی که در کمپانی ما فعالیت دارن همه میدونن قانون هایی اینجا وجود داره ولی بیشتر انجام داده نمیشه ما هروز میگیم اینکار تکرار نشه اما بدتر میشه لطفا اصلاح کنین این کارتون رو وگرنه اخراج میشین و میخوام بگم... ما یه قانون جدید داریم... چیزی نیست جزززز.... اینکه با منیجر و بادیگارد خودتون اینقدر رسمی نباشید و راحت باشید وگرنه اگه خیلی مغرور باشید و باهاشون گرم نگیرید اخراجیدددددددد بعد صحبت های مدیر کمپانی خونه برگشتیم جنی: بچه ها ناهار چی داریم لیسا: دارم مرغ سخاری درتس میکنم و کنارش کیمچی میارم بخوریم همه گفتیم چه خوببببب جیسو: مدیر کمپانی چرا قانون های سختی میزاره؟ رزی: چون مغروره جنی: چون فکر میکنه چه ادم مفیدی هست یا همون مغروره لیسا: بچه ها بس کنید نمک کجاس؟ جنی: چی شده لیسا جیسو اینو سوالکرد من چه کنم نمک رو نمیدونم رزی: اول که جنی درست میگه ما چی کار کنیم دو اینکه نمک تموم شده جنی: رزی واقعا تموم شده؟ لیسا: خب الان چی بخوریم رزی: زنگ میزنم بادیگارد بخره جنی: باشه جیسو: بچه ها یه موضوعی ما گفتیم چه موضوعی ما خواهرتیم بگو جیسو: والا بچه ها روم نمیشه به شما بگم ما گفتیم ما مثل خواهرتیم زود بگو جیسو: من چند روزه پاهام درد میکنه دستم کل بدنم فکر میکنم مریضم ولی اینطوری کار هممون میره عقب اگه نتونم کار کنم جنی: این چه حرفیه الان بیا بشین بیشتر بگو خلاصه جیسو برامون کلی از درد دست و پاهاش گفت که مجبور شدیم بریم دکتر دکتر: بخاطر زیاد راه رفتن و فعالیت هست خلاصه جنی رفتن به فرانسه رو لغو کرد و به حال جیسو میرسیدن کمپانی هم همش داشت بهشدن زور میاورد که جیسو خوب شه و تمرین کنن و کامبک بیرون بدن اما همه خسته میشدن از نگه داری جیسو
لطفا بلایک چون زحمت کشیدم و یه کامنت هم بزار و اگه زحمت نمیشه یه فالو هم من رو بکن🌼💕
اگه خوشت اومد کامنت بده تا ادامه بدم رمان رو🥰
اگر پسندیدی، لایک کن و به سازنده انرژی بده!
عالیییی بود عشق دلممم🥹🤌
😄😊
|( ̄3 ̄)|
عالی🛵💕
مرسی😁