
ناظر لطفاً منتشر کن دوستام منتظرن لطفاً 🥺🥺🥺
از زبان ادرین .گفتم نمی دونم . منندز گفت لعنت بهت .شمشیرشو در آورد . تا می خواست بهم بزنه ... یهو در اتاق باز شد یک زن خونآشام با دو امد تو ادای احترام کرد گفت فرمانده منندز یه لشکر داره می یاد اینجا .. منندز گفت چی چطور ممکنه. اون زن گفت نمیدونم قربان ..... حتی خبری از سربازان که تو اون روستا گذاشتیم هم نیست . منندز گفت لعنتی . روبه من کرده . گفت اینو یا خلاص کن یا بندازین تو سیاه چال . منندز با اون مرد هیکلی رفت . تو اون اتاق فقط من و اون زن خونآشامی بودیم من روی زمین افتاد بودم نمی تونستم بدنمو تکون بدم خیلی درد داشت و خیلی بیحال بودم اون زن شمشیرشو درآورد بالا گرفت می خواست منو بزنه ....
به زور دسته چپمو بلند کردم سمتش گرفتم با صدای ضعیف گفتم خواهش می کنم لطفاً . اون زن شمشیرشو کمی بالا نگهداشت بعدش آورد پایین شمشیرو کنار گذاشتو منو گرفت از روی زمین بلند کرد و منو از اتاق شکنجه برد بیرون . داشتم از درد میمردم نمی تونستم بدنمو تکون بدم دسته راستم از شدت درد بی حس شد . توی راهرو تاریک منو برد . یه طبقه پایین منو گذاشت تو یه سلول بعدش هم درو کلید کرد توی سوال هیچ جوز یه پارچه نبود پارچه رو دوره خودم گرفتم که گرمم شه روی زمین سرد کثیف دراز کشیدم . دسته راستم هنوز داشت ازش خو.ن میرفت یه تیکه از پارچه رو روی جای انگشته ق.طع شدم نگه گذاشتم تا خو.ن کمتری بره ولی کم کم داشت خوابم می امد تو اون لحظه تو ذهن خودم گفتم خدایا کمکم کن چشمم سیاهی رفت دیگه چیزی نفهمیدم......
از زبان راوی. خب دوستان حال بریم چند ساعت قبل ببینیم مرینت چیکار کردن . مرینت با فیلیکس لوکا و کاگامی که زخمی شده بود . به کمک ادرین که راه فرار در جنگ براشون گذاشت با اسب به یه قلعه رسیدن .همون قلعه که ادرین توش آموزش دید وقتی به اون جا رسیدن کاگامی رو بردن بخش درمان سریع به پاریس انتقال دادن لوکا هم همراهش رفت . فیلیکس و مرینت وضعیت جنگ در روستای پن رو گزارش داد و با لشکر 2000 نفره چند منجنیق برزگ به روستای پن حمله کردن و روستایی پن رو با کمترین تلفات پس گرفتن بیشتر خوناشام ها رو اسیر کردن پس از شکنجه و بازجویی خوناشام ها موقعیت قلعه که ادرین رو بردن رو لو دادن و کمی بعد به نزدیکی های قلعه رسیدن و دیوار های قلعه رو با منجنیق ها خورد کردن بعدش لشکر به داخل قلعه نفوذ کردن منندز هم از یه راه مخفی فرار کرد به همراه چند نفر از محافظان از جمله اون زن . از زبان مرینت . دستور حمله دادم و لشکر محوطه قلعه را گرفتم همه خونآشام رو کشی.دم و به داخل قلعه رو نفوذ کردم
وقتی قلعه رو تصرف کردیم با چند تا از سربازان به همراه فیلیکس به بخش زندانی ها رفتیم و و مشغول گشتن شدیم . کمی بعد آدرین رو پیدا کردیم توی یه سلول بود در سلول رو شکوندی رفتیم تو ادرین روی زمین دراز کشیده بود که پارچه کثیف روش بود . وقتی پارچه برداشتم چشمم به زخمای بدنش افتاد دلم لرزید کلی خو.ن ازش رفته بود اشک از چشمام جاری شد رفتم رو سرش ادرین ب.غ.ل کردم گفتم ادرین بلند شو تورو خدا بلند شو خواهش می کنم بلند شو دیگه نمی خوام تور از دست بدم .داد زدم خواهش . ادرین چندتا سرفه کرد . فیلیکس داد زد زندس باید ببریمش بیرون سریع ..... فیلیکس ادرینو با کمک یکی از سربازان بلند کرد . و ادرین از سلول زندان آوردیم بیرون . کمی بعد ادرین رو از قلعه آوردیم . فیلیکس گفت باید برگردم به قلعه تا آدرین درمان کنیم مرینت اصرار داشت که ادرینو سوار اسب خودش کنه . ادرین رو سوار اسب خودش یعنی پلگ کردم بعدش همراه چند سرباز و فیلیکس راه افتادم به سمت قلعه .......
اگر پسندیدی، لایک کن و به سازنده انرژی بده!
جهنم شماهام یه شنبه باز میشه؟ 😔💔
چن روز نبودم عقب موندم از داستان😐💔
عالی💜
ARIA| 4 ماه پیشمرسی سارا ــــسارا خانوم منظورته دیگه نه؟ 🤨🩴💪
عجب روزگاریه هاااا🗿🦵🩴
دلم واسه نخود گفتنات تنگ شد هعییییی😔💔
آره منم
آریااااا ی احمق کجایییی تو مثل برادر هستی خبر ازت نیستتتتت😭😭😭😭😭
هستم ولی نیستم
مسخره کردی هستم ولی نیستم تو ی دیوانه ی به تمام معنایی پسررر😬😬😬😬😬
😞😞😞😞😞😞😞😣
مشغول داستان نوشتم ۳ روز قسمت بعدی رو گذاشتم ولی بررسی نمیشه 😞
فدا سرت
آریااااا امروز پارت آخر رو میزارم پارت 36 میخواد بیاداااا
آریا خان دارم میبینم لایک میکنی کامنت نمیدیاااا😐
چون نخودم هر موقع داستانو خودم کامنت میزارم 🗿
خدا بگم....
آه ول شکن🤦🏻♀️
عالی
مرسی♥️♥️♥️♥️
اریا زنم میشی؟ 🫀💊
قول میدم دنیا رو به پات بریزم😉
مهریم 5000 سکه طلاس هست به همراه ویلا تویوتا لندکروز خونه دو طبقه لوکس 400 متری قبول میکنی
خب اوکی شرایطتتو گفتی شرایط منم گوش کن😑
من مثه ایسان نیستم که نه ظرف میشوره نه خونه رو تمیز میکنه و فقط شب جمعه ها فعالیت میکنه🙃
من علاوه بر اینا لباسامو جمع نمیکنم و سه شنبه هام فعالیت میکنم🙃
ببین چنگده مهربونم😊
نگفتی قبول یا نه؟ 🙃😉
تو اینرو داشتی قبول 🤵
یادم رفت راستی باید پسرم بزایی برام.
دست بزنم دارم😐🚶♀️🗿
ARIA
به نظر شما پاسخ داد: اریا زنم میشی؟ 🫀💊قول میدم دنیا رو به پات بریزم😉...
تو اینرو داشتی قبول 🤵
ــــــ
چرا داماد؟ 😂
گفتم زنم شو نه شوهرم😐🚶♀️🗿
عالیییییییییییی
فک کنم داریم به خواب اول داستان نزدیک میشیم نه؟
اره
تا اینجای داستان خوب بود یا نه
فوقالعاده (درست نوشتم؟)
🤣🤣🤣 اره
ممنون 😘
دنبال کردم دنبال کن
فالویی بک
اریا بنده خدا نگیم بک میده😐