
ناظر لطفاً منتشر کن دوستام منتظرن 🥺🥺🥺🥺🥺 لطفاً
از زبان ادرین . گفتم من تنها نیستم . از چشماش مرینت اشک امد گفت . قول بده زنده میمونی . گفتم یادت باشه تو جنگ قول نمیدن . با دست زدم پشت اسبم که مرینت سوارش بود . اسبم نعره زنان رفت . وقتی مرینت رفت . به اطراف نگاه کردم . تعداد کمی از سربازا مونده بودن . به جلو پام نگاه کردم یکی از سربازا خودی افتاد بود جلوم مرده بود . نشستم کنارش . چشماش باز بود چشماشو بستم . کلاه آهنینه سرشو برداشتم به کلاه نگاه کردم . تو ذهن خودم گفتم . متاسفم مرینت . نفس عمیقی کشیدم کلاه رو سرم کردم . شمشیرمو دست گرفتم و یه سپر که اون نزدیکی ها بود برداشتم رو پاهام وایساد رفتم تو دل جنگ .هر چی خونآشام می امد جلوم میکشتم .میان جنگ چشم به لیان افتاد . که افتاده بود زمین یه خونآشام بالا سرش بود می خواست با تبر بزن به لیان که ......
از زبان لیان . بای یه خونآشام درگیر بودم که اون خونآشام نامردی کرد با لگد بهم زد من افتادم . شمشیرم از دستم افتاد . اون خونآشام بالا سرم بود می خواست با تبر بزنه . با خودم گفتم کارم تموم . چشمامو بستم تو اون لحظه . که احساس کردم خو.ن پاشید رو صورتم . چشمامو باز کردم دیدم ادرین جلومه و اون خونآشام بی سر افتاده زمین . ادرین امد بالا سرم گفت حالت خوبه . دستشو سمتم دراز کرد . من هم گفتم اره ممنون کلاه بهت می یاد . دستشو گرفتم بلند شدم . شمشیرمو برداشتم دوتایی با خونآشام ها درگیر شدیم تا اونجایی که جون داشتیم جنگیم .از زبان ادرین . بعد از کلی درگیری و جنگیدن . با صدای شیپور از طرف خونآشام ها همه خونآشام ها فرار کردن . وقتی فرار کردن به سربازای باقی مانده نگاه کردم رو هم شدیم 60 نفر بودیم
حتی فرمانده بیکر هم هنوز زنده بود و روی یه اسب بود . به لیان نگاه کردم لیان خوشحال بود همه سربازا از جمله من لیان دوره فرمانده جمع شدیم . فرمانده خسته بود و درد میکشید . یه موضوع برام مشکوک بود چرا خونآشام ها فرار کردن اون تعدادشو از ما بیشتر بودن . لیان از خوشحالی شمشیرشو بالا گرفت با داد گفت ما برددددیییمممم همه سربازا به جز من فرمانده خوشحالی کردن . فرمانده دستشو برد بالا گفتم ساکت . همه سکوت کردن . فرمانده گفت این خیلی مشکوک چرا خونآشام ها فرار کردن . هیچکس جوابی نداشت بگه که یهو یکی از سربازا داد زد گفت پناه بگیرید . دوباره همه به آسمان نگاه کردن . بازم هم باران تیر سپرمو جلو تیرها گرفتم . وقتی باران تیر تموم شد به اطراف نگاه کردیم .دیدم 10 تا از 60 سربازا زنده بودن حتی فرمانده که رو اسب بود از اسبش افتاد بود و اسبشم مرده بود . صدای ضعیف لیان از پشت به گوشم خورد . برگشتم دیدم لیان افتاد زمین چهارتا تیر به سینش خوده . رفتم رو سرش . با داد گفتم لیاااااان . لیان با صدای ضعیف گفت . ادرین ........ چندتا سرفه کرد ادامه داد گفت شرمنده ..... اشک از چشمام امد دو تا دستمو گذاشتم رو زخمش گفتم یعنی چی لیان تو زنده میمونی مگه نه....پرید وسط حرفم گفت ادرین ...... شرمنده انگار من زودتر میرم..... گفتم نه لیان ننه ..... با دسته خو.نی زره سینمو گرفت. گفت یادت باشه ادرین جنگ ......جنگ ...تا پی....رو.. دستش افتاد دیگه تکون نخورد . بغضم ترکید شروع کردم به گریه کردم . به اطراف نگاه کردم دیدم همه سربازا فرار کردن فقط من موندم .
خونآشام ها امدن دورم حلقه زدن . به سمتم شمشیر گرفتن می خواستم بلند شم که سه تا خونآشام به سمتم حمله کردن . با لگد شمشیرمو پرت کردن اونور . من افتادم زمین 3 تا خونآشام با لگد مشت منو زدن . یهو یه صدا آشنا از دور امد بلند گفت کافیه . اون سه تا خونآشام دست از زدن من کشیدن بعدش دستامو بستن رفتن کنار . اون شخص سوار بر اسب سفید از میان سربازان خونآشام ها امد بیرون . چشمم بهش خورد باورم نمی شد اون شخص از اسب پیاده شد امد سمتم . اون اون فرمانده منندز بود ( راوی دوستان همون که تو قسمت ۲۰ امد خبر حمله خونآشام رو داد و توجه کردین چرا تو داستان نیاورد مش ) امد بالا سرم گفت به به ببین کیو گرفتیم . گفتم تو ....... به ما خیانت کردی . با داد گفت ننههههه . امد کنارم نشستو با ارومی گفت نه من یه خونآشامم . امد نزدیکم دهنشو باز کرد و تا دندون نیشاشو نشونم داد . بعدش گفت؛متاسفم من ۲ سال که جاسوسی کردم ولی زیاد اطلاعات دریافت نکردم اما می خوام .....
تا می خواست حرفشو ادامه بده . یکی از خونآشام ها امد سمتشو گفت فرمانده ببخشید بیکر هنوز زندس . گفتم چییییی . منندز نگاهش کرد گفت بیارنش . اون خونآشام رفت . بعدش به من نگاه کرد گفت متاسفم ادرین من هم مثل تو خانوادمو از دست دادم و درزم دیدم که داشتی خانوادتو خاک می کردی .بازم متاسفم . بلند شد و چندتا خونآشام رفتن فرمانده بیکرو آوردن . فرمانده بیکر افتاد رو زمین . منندز رفت رو سرش . نگاهی بهش کرد گفت این که جونی نداره . بعدش شمشیرشو درآورد . گفتم چی کار می خوای بکنی . شمشیرشو فرو کرد تو سینه فرمانده . داد زدم ننهههههههههههه . فرمانده بیکر مرد . بعدش شمشیرشو درآورد امد سمت گفت . دوستات کجان آدرین . گفتم گمشووو. ..... . منندز گفت باااشششههه ولی باید کلی خو.ن ازت بکشیم . بعدش اونقدر با مشت زد تو صورتم که چشمام سیاهی رفت دیگه چیز نفهمیدم ........
اگر پسندیدی، لایک کن و به سازنده انرژی بده!
ARIA
| 23 ساعت پیش
فقط
jae.souk
💖Mahta💖
Yeganeh
و دیگر هیچ 🗿
عشقی
♥️♥️♥️♥️
♥️♥️♥️♥️♥️♥️♥️♥️
😐😐😐😐😐😐😐😐😐😐😐😐😐😐😐😐😐😐😐😐😐😐😐😐😐😐😐😐😐😐😐😐😐😐😐😐😐😐😐😐😐😐😐😐😐😐😐😐😐😐😐😐😐😐😐😐😐😐😐😐😐😐😐😐😐😐😐😐😐😐😐😐😐😐😐😐😐😐😐😐😐😐😐😐😐😐😐😐😐😐😐😐😐😐😐😐😐😐😐😐😐😐😐😐😐😐😐😐😐😐😐😐😐😐😐😐😐😐😐😐😐
😐😐😐😐😐😐😐😐😐😐😐😐😐😐😐😐😐😐😐😐😐😐😐😐😐😐😐😐😐😐😐😐😐😐😐😐😐😐😐😐😐😐😐😐😐😐😐😐😐😐😐😐😐😐😐😐😐😐😐😐😐😐😐😐😐😐😐😐😐😐😐😐😐😐😐😐😐😐😐😐😐😐😐😐😐😐😐😐😐😐😐😐😐😐😐😐😐😐😐😐😐😐😐😐😐😐😐😐😐😐😐😐😐😐😐😐😐😐😐😐😐😐😐😐😐😐😐😐😐😐😐😐😐😐😐😐😐😐😐😐😐😐😐😐😐😐😐😐😐😐😐😐😐😐😐😐😐😐😐😐😐😐😐😐😐😐😐😐😐😐😐😐😐😐😐😐😐😐😐😐😐😐😐😐😐😐😐😐😐😐😐😐😐😐😐😐😐😐😐😐😐😐😐😐😐😐😐😐😐😐😐😐😐😐😐😐😐😐😐😐😐😐😐😐😐😐😐😐😐😐😐😐😐😐😐😐😐😐😐😐😐😐😐😐😐😐😐😐😐😐
چه خبرتونه 👺
چه خبرتونه
دارم توی مسابقه شرکت میکنم که کی زودتر فالوور هاش 200 تا میشه شاید با خودت بپرسی با کی / با park jimin دختر خاله امه
داستان مینویسه
😐😐😐😐😐😐😐😐😐😐😐😐😐😐😐😐😐😐😐😐😐😐😐😐😐😐😐😐😐😐😐😐😐😐😐😐😐😐😐😐😐😐😐😐😐😐😐😐😐😐😐😐😐😐😐😐😐😐😐😐😐😐😐😐😐😐😐😐😐😐😐😐😐😐😐😐😐😐😐😐😐😐😐😐😐😐😐😐😐😐😐😐😐😐😐😐😐😐😐😐😐😐😐😐😐😐😐😐😐😐😐😐😐😐😐😐😐😐😐😐😐😐😐😐😐😐😐😐😐😐😐😐😐😐😐😐😐😐😐😐😐😐😐😐😐😐😐😐😐😐😐😐😐😐😐😐😐😐😐😐😐😐😐😐😐😐😐😐😐😐😐😐😐😐😐😐😐😐😐😐😐😐😐😐😐😐😐😐😐😐😐😐😐😐😐😐😐😐😐😐😐😐😐😐😐😐😐😐😐😐😐😐😐😐😐😐😐😐😐😐😐😐😐😐😐😐😐😐😐😐😐😐😐😐😐😐😐😐😐😐😐😐😐😐😐😐😐😐😐😐
بسه سرم گیج رفت
😐😐😐😐😐😐😐😐😐😐😐😐😐😐😐😐😐😐😐😐😐😐😐😐😐😐😐😐😐😐😐😐😐😐😐😐😐😐😐😐😐😐😐😐😐😐😐😐😐😐😐😐😐😐😐😐😐😐😐😐😐😐😐😐😐😐😐😐😐😐😐😐😐😐😐😐😐😐😐😐😐😐😐😐😐😐😐😐😐😐😐😐😐😐😐😐😐😐😐😐😐😐😐😐😐😐😐😐😐😐😐😐😐😐😐😐😐😐😐😐😐😐😐😐😐😐😐😐😐😐😐😐😐😐😐😐😐😐😐😐😐😐😐😐😐😐😐😐😐😐😐😐😐😐😐😐😐😐😐😐😐😐😐😐😐😐😐😐😐😐😐😐😐😐😐😐😐😐😐😐😐😐😐😐😐😐😐😐😐😐😐😐😐😐😐😐😐😐😐😐😐😐😐😐😐😐😐😐😐😐😐😐😐😐😐😐😐😐😐😐😐😐😐😐😐😐😐😐😐😐😐😐😐😐😐😐😐😐😐😐😐😐😐😐😐😐😐😐😐😐
موبلند دوز داری یا مو کوتاه؟ 🤺🛀🇮🇷
من پسر ندیدم که دختره مو کوتاه دوست داشته باشه 😐
یعنی موهامو کوتاه نکنم؟
موهاتو کوتاه کنی سگ نزدیک نمیشه
ژان؟ 😐😂🛀🤺
اگه کوتاه کنم کراشم روم کراش میزنه؟ 🥲
چیزه یعنی میاد خاستگاریم؟
الان نه ولی بزرگ شد اره 🙃
۱۷سالشه بزرگتر؟ 😐
من یا پارمیدا؟ 🗿🩴😐💪
فقط
jae.souk
💖Mahta💖
Yeganeh
و دیگر هیچ 🗿
پشم بودنم رو به رخم نکش برادر🗿🩴💪😐
سلام داوش چطوری
سال نو مبارک
با آرزوی بهترین ها
چطوری
❤️
سلام
سال نو مبارک
همچنین
سلامتی تو چطوری
هیچی
دیگه چه خبرا 😂
راستی نظر گزاشتم همین الان انجام بده 😉🙂
انجام دادم
تنکس بیب 🤓 💖
اریا برادر من خوشگلم؟ 🩴🤓
اول دمپایی رو بکن تو بات بعد
میترسی؟ 🤣🤣
imageیه آدم
| 1 ساعت پیش
بیوگرافیشو ندیدی؟ 🩴🗿💪😐
دیدم اما چو نماسکو اینارو زده بود نمیدونم
ببین!
هر ادمی خوشگله):
هیچ معیاری برای اینکه تشخیص بدیم زیبایی چطوریه وجود نداره!
اگه همه ادما مثل هم بودن که دنیا دیگه دنیا نمیشد/:
هیچ فرد زشتی توی دنیا وجود نداره!):
همه افراد به اندازه خودشون خوشگلن ^_^
سس و ماست
😐😐😐😐😐😐😐😐😐😐😐😐😐😐😐😐😐😐😐😐😐😐
²⁰⁰تاییم کنین بک میدم•-•🍍🌸
²⁰⁰تاییم کنین بک میدم•-•🍍🌸
²⁰⁰تاییم کنین بک میدم•-•🍍🌸
²⁰⁰تاییم کنین بک میدم•-•🍍🌸
²⁰⁰تاییم کنین بک میدم•-•🍍🌸
²⁰⁰تاییم کنین بک میدم•-•🍍🌸
wow
(@_@) oh my god
مثل پارت های قبل عالیییییییییی🤙🤙🤙🤙🤙🤣
مثل کامنت های قبل خوبییییییییییی🤙🤙🤙🤙🤙🤣
میگی خوبییییی
م
ن
ح
ر
ف
✓~_"ریال~میشم🤺🛀
چیه مگه
خوبییی تیکه کلامه فرشاد سایلنته
فرشاد با سوگنگ دوسته
سوگنگ ویدئوهاش چیزه😐🩴👌🗿
با اریا هم هست
اریا خوشکله🩴🗿💪😐
چون مثه روحی گفتم🩴🗿💪😐
مگه تا به حال دیدیش ؟؟؟؟؟؟؟
فامیلشی؟؟؟؟؟؟
یا... .
بیوگرافیشو ندیدی؟ 🩴🗿💪😐
یه حسی بم میگه اریا مثله یه روح اینجاست و داره پیامامونو میخونه🌪🎭😱👻
درست میگی😭
درست گفتی 🙃😁
بل میدیدم کامنتا دونه به دونه پاک میشه🩴🗿💪😐
نتیجه اخلاقی: اریا همه جا هست🩴🗿💪😐