
( دوستان قبل از شروع می خوام بگم ما می خوایم بریم فردا مسافرت و به احتمال زیاد کلا ۱۰ یا ۱۱ شایدم ۹ روز نباشم چون وسط مسافرت که نمی تونم داستان بنویسم پس اگه نبودم بدونید خونه نیستم و چون فردا می خوایم حرکت کنیم امروز پارت ۱۸ رو نوشتم ناظر تروخدا بخاطر این رد نکن اخه فقط خواستم اطلاع بدم )مرینت : کهههههههههههههههههههههه مامانم در رو باز کرد ( ترسوندمتون 😂)سابین : مرینت بیا بریم مرینت : باشه مامان رفتم سوار ماشین شدم سعی کردم از مناظر لذت ببرم اما نمی تونستم هوف که رسیدیم اب دهنمو قورت دادم و بزور از ماشین پیاده شدم درشون باز بود خدمتکارای زیادی اونجا بودن که بریجیت رفت بازوی ادرین رو گرفت و بردش ناراحت بودم اما به روی خودم نیاوردم و رفتیم به سمت اتاق نشیمند رفتم و نشستم کنار پسر خالش ادرین هم پیش بریجیت نشست فیلیکس : خوشحالم که دوباره می تونم ببینمتون خانم استیونز مرینت : می تونی منو مرینت صدا کنی فیلیکس : منم فیلیکس صدا کن مرینت راستی می تونم شمارتو بگیرم مرینت : البته ......... فیلیکس : ماله منم .............( مثلا شمارن دیگه 😂) مرینت : مشغول صحبت با فیلیکس بودم واقعا پسر خوبی بود اما من ادرینو دوست دارم و اون برام مثل یک دوسته
مرینت :که شام حاضر شد و رفتیم به سمت سالن غذا خوری و نشستیم و بعد از اینکه گفتن از غذا لذت ببرین شروع کردم به خوردن غذا که چشمم به ادرین افتاد که ناراحت بود سرمو انداختم پایین و غذامو خوردم و بعد از اینکه غذا رو خوردیم من رفتم به سمت د.س.ت.ش.و.ی.ی که یهو یکی دستشو گذاشت جلو چشمام و دهنم منو برد یکجا که دیدم ادرینه دهنمم باز کرد خواستم برم که دیدم در قفله گفتم ادرین منو ازاد کن ادرین : اخه می خوام تمام شب رو اینجا باشم اخه .....اخه من نمی تونم پیش بریجیت باشم چون میدونی ...من .......اونو دوست ندارم و دوست ندارم تمام شب رو بازومو بگیره و بکشه و بچسبه بهم مرینت من درک نمی کنم چرا داری با دلم بازی می کنی چرا اخه منو داری عذاب می دی من نمی تونم مرینت .......نمی تونم بدون تو زندگی کنم
استراحت دوستان صفحه هارو مجبورم کم بنویسم اخه مامانم جدیدا خیلی داره بهم سخت می گیره و تا ده دقیقه دیگه نت رو قط میکنه پس ببخشین
مرینت : دلم می خواست بهش جواب بدم اما نمی تونستم بخاطر جونش نمی تونستم .... اروم گفتم ا.....ادرین و محکم رفتم تو ب.غ.ل.ش و گفتم ادرین میشه در رو برام باز کنی لطفا ......خانوادم نگرانم می شن روشو اونور کرد ادرین : دلم می خواست نگهش دارم اما اگه واقعا دوستش دارم باید بهش اجازه دارم چون ادم با عشقش اینطوری نمی کنه و با بی میلی اروم کلید رو انداختم مرینت : ممنون ادرین و اروم رفتم بیرون اروم اشکم می ریخت رفتم ته حیاط و گریه کردم ادرین : از انباری رفتم بیرون که صدای گریه شنیدم دیدم مرینته یهو شنیدم مرینت : گفتم از ته دل دوستت دارم ادرین اما که یهو یک صدای شکستن شاخه شنید گفتم کی اونجاست که دیدم ادرین : یهو شنیدم مرینت گفت از ته دل دوستت دارم ادرین داشتم می شنیدم که پام رفت روی یک شاخه و منو دید زود قایم شدم مرینت : یک چوب رو کنار خودم دیدم ارپم برش داشتم و رفتم پیشش ادرین : اومدم بیرون که
ادرین : که یکی با یه چیزی محکم زد تو سرم اییییییی مرینت : وایییی ادرین ببخشید ندیدمت واقعا شرمندم ببخشید که دیدم یه کوچولو از سرش داره خ.و.ن میاد ادرین : اخ یه ذره میسوزید که دیدم مرینت نگرانه دیدم یه ذره داره از سرم خ.و.ن میاد مرینت : ادرین ببخشید واقعا متاسفم ببخشید واقعا شرمندم ادرین : اشکال نداره یه ز.خ.م کوچولوعه جعبه ی کمک های اولیه تو انباریه مرینت : زود رفتم اوردم سرشو پانسمان کردم طوری که معلوم نشه اروه سرشو ب.و.س کردم و گفتم متاسفم ادرین : اشکال نداره راستی مرینت اون حرف هاییی که گفتی مرینت : چه قدرشو شنیدی ادرین : تو واقعا دوستم داری پس چرا این کار رو می کنی مرینت : میدونی که من نمی تونم ادرین .....صورتمون نزدیک به هم نزدیک شدیم کههههههههههههه

و تمام ببخشید که این پارت. دیر شد راستی عیدتون هم مبارک لطفا درک کنیدم چون واقعا مامانم چند روزه بهم هی سخت می گیره ناظر لطفا رد نکن کلمات ممنوعه رو جدا نوشتم از هم چالش بالا هم جواب بدین بای
اگر پسندیدی، لایک کن و به سازنده انرژی بده!
پارت بعدی در صف برسیه
سانتافه
عالی بود
ج: لامبورگینی
خر صمد اقا
ج.چ : 3 بنز 😎😎😎
سلام پارت بعد کی میاد
هنوز ننوشتم چند روزی حوصله پارت نوشتن رو ندارم
عالیییییییییی
ج چ : سانتافه
بعدیییییییی راستی چرا همش وقتی اینا به هم نزدیک میشن یه اتفاقی می یوفته😭😭
نمیدونم چون نویسنده م.ر.ض داره 😂
پراید
و در ضمن جان هر کی دوست داری این کلمه کهههههه رو نگو رو اعصاب آدم میره و وسوسه میشم گوشیمو خورد کنم😐😕🤦🏻☄
چه بدونم از خانم Eylool یاد گرفتم 😂
ج چ:بنز
عااییییییییی بود