
❤️ پارت 30: همکار قدیمی❤️ کارای ثبت نامو انجام دادیم و الان که یه هفته به شروع مدارس مونده رفتم اونجا تا هم با محیطش آشنا بشم و هم چون تو مدرسه درس نخوندم باید یه تعیین سطح بدم که درسای تکراری رو نخونم. از در که رفتم تو یه سالن بزرگ بود با کلی آدم. بعد تعیین سطح رفتم تو اتاقی که بهم گفته بودن و وسایلامو گذاشتم اونجا و اومدم بیرون تا یکم تو مدرسه بچرخم و آشنا بشم***نتیجه تعیین سطح باعث شد دو کلاس بالاتر برم و از اونجا شروع کنم. همچی خوب بود فقط بخاطر یتیم بودنم دوستای زیادی نداشتم. خودشون غذا میدادن ولی من چند بار با کتاب آشپزی جین یه چیزایی درست کردم. همچنان با جانگکوک در ارتباط بودم ولی کمتر از قبل. با اینکه تابستونا موقع تعطیلات بود ولی من چون نیاز داشتم اونجا بمونم تو تابستون و تعطیلیای دیگم درس میخونم.
بالاخره تو رشته کامپیوتر رفتم دانشگاه و الان فرستادنم برای تست تو یه کمپانی که قراره ادیتور باشم. بعد مصاحبه با رییس کمپانی قرار شد بیرون بشینم تا مشورت کنن و نتیجه رو بهم اعلام کنن. منشی: خانم لی برید داخل لطفا. رفتم تو. رییس: خب خانم لی، نتیجه این شد که شما دو هفته رو آزمایشی اینجا هستید و اگر کارتون خوب باشه استخدامید. کارتونم از همین الان شروع میشه. - چشم ممنون. منشی منو برد تو اتاقی که قرار بود توش کار کنم. تو اون اتاق دو نفر دیگم بودن. منشی: ایشون همکار جدیدتونه. یکیشون: وای بالاخره نیروی جدید اومد. کارا خیلی زیاده. - سلام من لی میچا ام. یکی از اونا که موهاش بلند و چتری بود گفت: خوش اومدی من مین جی هستم. اونیکی که موهاشو از دو طرف بسته بود گفت: منم یورا ام
بعد اینکه یکم واسم توضیح دادن که کار چجوریه نشستم پای کامپیوتر که گفتن امروز کاری انجام ندم و فقط آشناییه. منم رفتم تو چت با جانگکوک. خیلی وقت بود بهش پیام نداده بودم. (چت) - سلام چخبر؟ + سلام هیچی. یه مدته کم پیدایی. - دنبال کارای شغلی بودم. + اوو پس وانیا کوچولوی مام داره شاغل میشه. - هزار بار گفتم من دیگه وانیا نیستم؛ دیگه زندگیم از خانوادم جداست. + نمیخوام دخالت کنم ولی مادرت تورو دوست داشت وگرنه به حرف پدرت گوش میداد. نمیخوای حداقل بخاطر اون، من اسم واقعیتو صدا کنم؟ - خب...باشه. + راستی کجا کار پیدا کردی؟ - تو یه کمپانی ای. مثل تو. + توکه سختگیریای کمپانی رو دیدی چرا رفتی؟ - من فقط ادیتورم. تازه دو هفته ام دوره آزمایشی دارم که اگه اوکی بود استخدامم. + اوو خب دیگه من برم. - باشه خدافظ. عه گفت بیگ هیت؛ خب منم که اینجام. ینی همکاریم؟
شنیدم از بیرون سروصدا میاد یواش از لای در نگاه کردم دیدم 6، 7 نفر دارن میان و باهم حرف میزنن. خوب که دقت کردم جین و دیدم که یه چیزی گفت و بعد خندید. صبر کن ببینم...اگه جین هست یعنی بی تی اس هست، اگه بی تی اس هست یعنی جانگکوک هست. وایی یعنی من اومدم تو کمپانی اینااا؟!! داشتم به این فکر میکردم که چجوری برم پیششون که دیدم یه پسری اومد تو و بعد فهمیدم اسمش نام دونگ سون عه. هنوز تو فکر بی تی اس بودم واسه همینم گفتم: میشه چند دیقه برم بیرون؟ مینجی: باش فقط زود بیا. -اوکی. رفتم بیرون دیدم رفتن طبقه بالا منم رفتم...
آنچه خواهید خواند: میشه من ببرم؟...باورم نمیشه... بهترین دوستم...
اگر پسندیدی، لایک کن و به سازنده انرژی بده!
عالیییی بید پارت بعد پلیز