
با ترس و وحشت از خونه اومدم بیرون... نمیدونستم چه چیزی در انتظارمه... تائو در حالی که بیش از ۱۰ سال دوستم بود راهنماییم کرد و تونستم به بندر یینگکو برم. در اونجا خودمو با یه کیف از وسایلم پشت کشتی هایی که ذغال سنگ میبرن به کره جاساز کردم و شب طوفان بدی اومد و کشتی میلرزید و من حالت تهوع گرفتم اما خوشبختانه از این شانس اوردم که دیگه به استفراغ نرسید... صبح حدود ساعت ۴ رسیدم... ساکمو برداشتم و به سمت بندر رفتم که اونجا نگهبان بود... حدود ۲۰ دقیقه وایسادم تا برن و بعد خیلی سریع ولی بدون صدا رفتم بیرون... قلبم از شدت استرس برای اینکه بدون خطر رد بشم خیلی تند میزد انگار همین الان از سینه ام میزد بیرون... توی یه پارکی رفتم ساعت ۷ شده بود روی یه صندلی دیگه یه زن و یه بچه و یه مردی که جوون بودن با بچشون بازی میکردن... توی فکر رفتم که منم اگه بابام اینطور کاری باهام نمیکرد الان اینطور زندگی نداشتم دیروز ناهار و شام و صبحانه نخورده بودم دلم درد گرفت دیگه رکورد رو زده بودم که در عرض ۱ روز هیچی نخورده بودم... جونی برای راه رفتن نداشتم... یک لحظه چششم خورد به اتفاق های پشت یه درخت...
بیشتر که دقت کردم یه پسر جوون هم سن و سال خودم بالای درخت بود و چند تا از مامور های گشت که خودشونو به شکل یه ادم معمولی در اورده بودن دنبالش هستن... با قدم های آروم، رفتم پیش اون پسر +سلام برگشت و نگام کرد -سلام +چیزی شده؟ -با نگاه ترسناکی گفت: اره... لطفا میشه حواسشونو پرت کنی تا منم به خونه برم؟ خواهش میکنم نجاتم بده. نگاهی به پاش کردم که تیر خورده بود +بیا پایین پات هم که اسیب دیده ممکنه عفونت کنه خیلی سریع اومد پایین... با قدرت یک خوناشام دستمو کشید و دنبال خودش سریع میکشید تا اینکه از پارک خارج شدیم -اوم بگو بینم اسمت چیه؟ بنظر میرسه اهل اینجا نباشی +اسم من کریس هست یه مدتی کانادا پیش پدرم بودم که قاچاقچی بود یه مدتی هم ازش در فرار بودم و کنار مادرم تو چین بودم ولی اون بازم تو چین منو گیر اورد و زیر سلطه خودش گرفت... -واو چه زندگی پر پیچ و خمی داری، من سوهو هستم... پدر من آزمایش های موجودات رو روی انسان ها آزمایش میکنه... +خوشبختم، چرا تو پاتو نمیبندی؟ درد نداری ایا!؟ -نه من خون دوست دارم...
.........
............
اگر پسندیدی، لایک کن و به سازنده انرژی بده!
ملودی متروکه (بررسی)
ناظران زیبا بخدا فیکشن نیست تک پارتیه
ادمین قشنگ پین؟ 🥺🥺
عالی
ادامه نمیدی رمان رو؟
نه
هی;تولدتمبارک))باآرزویبهترینها.
ممنونیییی :>>>>>
سلاممم ^^❤
تولدت مبارک باشههه ^^💕
امیدوارم به همه ی ارزوهای قشنگت برسیی ^^❤
هایییی :>>>
فداتشم...ممنونی گلبم💕
❤❤❤
عالی بود عزیزم
خودم حمایتت میکنم
به رمانم سر میزنی؟
میسی خیلی ممنون🥺🌺
اره حتما